داستان كوتاه discussion
گفتگو و بحث
>
قصه ی داستان کوتاه
مرسی محسن جان.
ممنون که هستی و ممنون از همه دوستانی که هستند و می مانند و دست کسانی را هم که می روند می بوسم مثل خیلی ها که از این گروه به هر دلیلی رفتند و اتفاقا همچنان با هم دوسیت هم هستیم.
محسن جان هر چیزی عیب دارد و گل بی خار خداست و دیکته نوشته شده هم غلطهایش بعد از نوشتنسش اتفاقن پیدا می شود اما مدیریت در این گروه چیزی نیست که بخواهد حساسیت زا باشد.
در این گروه همه سرمایه ها متعلق به افراد است و چیزی جز نوشته و نظرات نیست.
مدیریت چیزی نیست که بخواهد با انقلاب درست بشود.
اگر ما را به عنوان مدیر قبول ندارید بگویید تا برویم.
اینجا مربوط به حمید است که هم بنیانگذارش است و هم ایجاد کننده اش و نمی توانیم برایش تکلیف روشن کنیم و با انقلاب بخواهیم کجی هایش را راست کنیم اما من فقط مدتی مدیر بوده ام و اگر دوستان بخواهند با کمال میل مدیرذیت را به هرکسی که بخواهید تحویل می دهم و بعد حتما به عنوان یک عضو در گروه فعال خواهم بود.
ممنون که هستی و ممنون از همه دوستانی که هستند و می مانند و دست کسانی را هم که می روند می بوسم مثل خیلی ها که از این گروه به هر دلیلی رفتند و اتفاقا همچنان با هم دوسیت هم هستیم.
محسن جان هر چیزی عیب دارد و گل بی خار خداست و دیکته نوشته شده هم غلطهایش بعد از نوشتنسش اتفاقن پیدا می شود اما مدیریت در این گروه چیزی نیست که بخواهد حساسیت زا باشد.
در این گروه همه سرمایه ها متعلق به افراد است و چیزی جز نوشته و نظرات نیست.
مدیریت چیزی نیست که بخواهد با انقلاب درست بشود.
اگر ما را به عنوان مدیر قبول ندارید بگویید تا برویم.
اینجا مربوط به حمید است که هم بنیانگذارش است و هم ایجاد کننده اش و نمی توانیم برایش تکلیف روشن کنیم و با انقلاب بخواهیم کجی هایش را راست کنیم اما من فقط مدتی مدیر بوده ام و اگر دوستان بخواهند با کمال میل مدیرذیت را به هرکسی که بخواهید تحویل می دهم و بعد حتما به عنوان یک عضو در گروه فعال خواهم بود.
مال حمیده چون ایجادش کرده، چون قبل از اینکه هیچ کدام از ما اینجا بوده باشیم براش زحمت کشید و دونه دونه اعضا رو جذب کرد و چه روزها و شبهایی که به خاطر ایجاد شدن و بالنده شدنش وقت گذاشت.
محسن حرمت نگه بداریم بد نیست.
چیزی ازمون کم نمی شه.
اینجا مثل یک ساختمان استخوان داری هست که درست شده تا دیگران ازش لذت ببرند حالا به هر دلیلی صاحبخانه مدتی نیست این دلیل نمی شود که مالکیت او را نادیده گرفت.
شاید خودش هم داعیه مالکیتش را نداشته باشد اما چون نیست نباید حق مالکیتش را نادیده بگیریم.
محسن حرمت نگه بداریم بد نیست.
چیزی ازمون کم نمی شه.
اینجا مثل یک ساختمان استخوان داری هست که درست شده تا دیگران ازش لذت ببرند حالا به هر دلیلی صاحبخانه مدتی نیست این دلیل نمی شود که مالکیت او را نادیده گرفت.
شاید خودش هم داعیه مالکیتش را نداشته باشد اما چون نیست نباید حق مالکیتش را نادیده بگیریم.
در ضمن هرکسی که اینجا هست خودش می دونه داره چه کاری انجام می ده؟
مگه برای حمید داری می نویسی که از من می پرسی که چون نیست تو اینجا چه کار می کنی محسن جان؟
مگه برای حمید داری می نویسی که از من می پرسی که چون نیست تو اینجا چه کار می کنی محسن جان؟
ممهدی من از طرف خودم به خاطر توضیحاتی که دادی و کمک کردی در روشن شدن خیلی چیزها، ازت تشکر می کنم
جای حمید همیشه خالی می مونه،تا وقتی که خودش ، بنا به موقعیتش صلاح بدونه برگرده
گروه داستان کوتاه هم چه با حضور اعضای قدیمی ،چه فعلی ،چه حتی آینده اش ،پا برچا باقی می مونه؛حتی با وجود همه ی فراز و فرودهاش
شاید روزی برسه که وقتی از یه نویسنده ی مشهور و محبوب ایرانی سوال می کنند که فعالیتت رو از کجا آغاز کردی،با افتخار اسم گروه داستان کوتاه گودریدز رو به زبون بیاره
به امید اون روز
به امید جاودانگی زبان و نام ایران و ایرانی
جای حمید همیشه خالی می مونه،تا وقتی که خودش ، بنا به موقعیتش صلاح بدونه برگرده
گروه داستان کوتاه هم چه با حضور اعضای قدیمی ،چه فعلی ،چه حتی آینده اش ،پا برچا باقی می مونه؛حتی با وجود همه ی فراز و فرودهاش
شاید روزی برسه که وقتی از یه نویسنده ی مشهور و محبوب ایرانی سوال می کنند که فعالیتت رو از کجا آغاز کردی،با افتخار اسم گروه داستان کوتاه گودریدز رو به زبون بیاره
به امید اون روز
به امید جاودانگی زبان و نام ایران و ایرانی
ممنون مریم.
من خودم توی داستان نوشتن اصلن جدی نبودم. خیلی داستان نوشته بودم که اصلن تایپ هم نکرده بودمشون اما گروه داستان کوتاه به من این امکان را داد که داستان بنویسم.
من خودم توی داستان نوشتن اصلن جدی نبودم. خیلی داستان نوشته بودم که اصلن تایپ هم نکرده بودمشون اما گروه داستان کوتاه به من این امکان را داد که داستان بنویسم.
فعالیتهای شما مهدی عزیز و گرامی را در جهت اهدافی که در بالا آوردید و استمرار آنرا با توجه به همه سختیها و مشکلاتی که در پیش پای بسیاری از ما در مقاطعی از زندگیمان بوده و هست می ستایم و بیش از این شخصاً سپاسگزارم که بسیاری از مجهولات را در این نامه برایم آشکار ساختید۰ من عضوی از اعضا گروه هستم که مشارکت خویش را زمانی آغاز نمودم که شما بنا به مصائبی که بر همه رفت حضور نامحسوسی در این گروه داشتید۰ گرچه تمامی آثاری را که پست کردید خواندم و برایتان نوشتم و از روح جمعی کارهایتان شخصیتی مورد اعتماد از شما در تصوراتم ساختم که هیچ ربطی به مدیر بودنتان نداشت و ندارد۰ شما را بعنوان یکی از دوستان خوبم در این گروه میدانم و تلاش هایتان را پاس می دارم۰
من نیز بنا به وسع و توانایی خویش از همان آغاز ورودم تا این لحظه هرآنچه توانسته ام و در توان داشتهام در جهت تداوم و برپانگهداری این گروه کوشش نمودم و در این راه نه تنها قابلیتهای خویش را در نگاه اعضا محک زدم و بسیاری استعدادهای نهفته در خویش را کشف کردم به همان نسبت نیز از نظرات آنان در جهت رفع کاستی های بیانی و نواقص روحی و معنوی خویش استفاده بردم۰
و خوشحالم که میتوانم با توجه به آنچه آوردهاید دیدگاههای شما را در مورد مدیریت و ساماندهی این گروه در مقابل دیدگاههای دیگر مدیران در مقابل هم قرار دهم۰ بعنوان یک عضو فعال این حق را بخود میدهم قوانین ابتدایی (منظورم از ابتدایی عقب افتاده نیست) این گروه را که زمانی با توجه به حضور بنیانگذار اصلی وضع و به اجرا درآمده را در این مقطع زیر سؤال ببرم و از خود بپرسم آیا این قوانین ابدی ست؟ یا اینکه شما در طی تجربه به اجرا در آوردن و نظم دادن بدان به کاستی های آن برخورد کرده اید؟ همان کاستی هایی که شاید از یک سو دست و پا گیر من به عنوان یک عضو فعال بوده باشند و از سویی نیز به دیگر مدیران که در نحوه اجرای آن دیدگاهی همانند شما ندارند قدرتی بدهد که بتواند عضوی همانند مرا با نظرگاه های دیگرگونه و واهی خویش از گروه اخراج نماید و یا حداقل تهدید به اخراج نماید۰ تفاوت این دو برای من در جامعه مجازی همانند تفاوت بازداشت کردن و زندانی کردن و یا تبعید کردن در جامعه واقعی ست بدون آنکه دادگاهی مصلح به این دعوا پرداخته باشد۰
اگر از کسی بنام انحصارطلب سخن گفتم دقیقن منظورم همین بود و بس۰ اینکه قوانین در هیچ جامعهای بدون تغییر باقی نمانده مگر اینکه آن جامعه بواسطه تحکیم قوانینی که مناسب او نیست از بین رفته و مرده باشد۰
این سخن بسیار نیکوست که در این گروه نبایستی تشتت و دلخوری در گروه راه یابد اما تصور نمیکنید که در این نظام اگر کسی مورد تهاجم از سمت و سوی یکی اعضا قرار گیرد که دست برقضا از مدیران باشد و دیدگاهی دیگرگونه از شما نسبت به اعضا داشته باشد, چگونه باید این مناقشه را حل و فصل نمود؟ چه کسی در این میانه به داوری می نشیند؟ شما تا جاییکه توضیح دادید در اجرای قوانین تا جایی عملکرد دارید که بحث به حاشیه نرود۰ اگر رفت در هرجا تشخیص دهید آنرا می بندید۰ بعد چه می شود؟ عدالت به نظر شما در کجا باید پاسخ داده شود؟ آیا مقصر و بیگناه همینطور رها میشوند تا هر یک هرکاری دلش خواست بکند؟ اگر اینطور باشد پس من موظفم این گروه را ترک کنم شاید با همان انگیزهای که بسیاری دیگر در ترک آن داشته اند؟
مدیر اگر خطا کند خطای او بالاترین ضربهها را به همه نظام و آن جامعه وارد میآورد و اگر او را به خطای خویش آگاه نکنیم نتیجه آن خواهد بود که قدرت را به تنهایی در اختیار میگیرد و بر مجرم و بیگناه داوری نمی شود۰ در چنین نظامی براحتی جای مجرم و بیگناه با هم عوض می شود۰
این گروه را دوست دارم و برای برپایی آن هرچه توانستم کردم اما بر این اعتقادم که چنانچه بخواهد پویا باشد و تداوم یابد حداقل احتیاج به اصلاح بعضی قوانین دارد۰
من شخصاً فروتنی و افتادگی و پاکی نیت را در شما تحسین میکنم و برایتان احترام بسیار قائل هستم۰
عضوی از عضوها که در این گروه بوده اند, هستند و امیدوارم باشند۰
دوستدار شما
آرتمیس
هنوز نرسیدم همه بحث را کامل بخونم که زندگی نمیذاره اما با ارتمیس موافقم صد در صد. برمیگردم و مینویسم. مرسی
من باید خدمت شما عرض کنم که همین قوانین اولیه ای که فرمودید توسط یک نفر نوشته نشد، همان روز اول هم برای یک بار نوشته نشد که تا حالا بدون تغییر مانده باشد، بعد از مدتی که گروه فعالیتهایش افزایش پیدا کرده بود و تعداد اعضای فعال گروه هم بسیار زیاد بود با نظرات خود اعضا این قوانین قوام پیدا کرد و به صورتی که الان هست و در فولدر اصلی قرار دارد در آمد و اعضای گروه در آن زمان بر مفاد آن متفق شدند و معدود دوستانی هم که با برخی بندها مشکل داشتند متقاعد شدند که بودن این قوانین به این شکلی که در آمده و اکثریت هم قبول کرده اند بهتر از نبودنشان است.
من واقعن نمی دانم که دقیقا مشکل شما با کجای این قوانین است اما اگر مشکل تهدید به اخراج است که اگر به صورت علنی کسی این کار را کرده باشد دلیلش را هم گفته و اگر مصادیق عدم توجه به قوانین تکرار هم شده باشد به جای اخطار و تهدید مکرر عضویت را لغو می کرده و اگر نکرده واقعم اشتباه کرده است که البته من در یکی دوسال گذشته چنین چیزی ندیده ام که اتفاق افتاده باشد و اما اگر به صورت غیر علنی این موضوع از سوی هر مدیری ارائه شده باشد کاملن اشتباه و مستوجب تذکر جدی است.
البته باید توضیح بدهم که در اولین مورد نقض صریح قانون برای شخص خاطی به صورت خصوصی و فقط یک بار پیغام تذکر جدی ارسال می شود.
فرمده اید که اینجا اگر برکسی ظلمی روا رفت کاری نمی شود کرد، چرا نمی شود؟ اینجا مگر کجاست که 4 تا آدم کتاب خوان که ادعای ادبیات و فرهنگ دانی شان می شود نتوانند مشکلاتی را که احتمالن به وجود می آید بین خودشان حل کنند؟
حتما باید دادستانی باشد و رئیس دادگاه و .... تا عدالت حاصل شود؟ عدالت در این فضای مجازی چیست؟ اینکه کسی را بزنیم و بگیریم و ببندیم که حالا یک کاری کرده از جنس تهدید به لغو عضویت و یا سخن درشت و نازکی گفته است؟
جواب این کار چیزی نیست جز حرف زدن و مشکل را حل کردن و در نهایت معذرت خواستن از سوی هرکسی که مقصر دانسته می شود و درنهایت هم مقصر شناخته می شود و اینجا چون هرچیزی در معرض افکار عمومی است قضاوت هم برای سایر اعضا قابل انجام است و همین بهتر از هر زندان و تبعیدی است.
اینکه چگونه باید تظلم خواهی کرد از دست یک مدیر راستش خود اعضا می توانند تاپیکی ایجاد کنند و در این مورد بحث و تبادل نظر کنند و بقیه مدیران غیر خاطی هم آنقدر عدالت دارند که بتوانند مشکل را بشنوند و مجموعا به نحوی قضیه را مرتفع کنند.
اینجا من به عنوان یکی از مدیرها همیشه دنبال حق و حقیقت بوده ام و کورکورانه هم نه حرف کسی را تصدیق کرده ام و نه رد کرده ام و سایر دوستان مدیر هم قطعا همین گونه اند و اگر لازم باشد عذر خواهی کنم حتما می کنم و اگر لازم بدانم در مقابل چیزی یا کسی بیاستم و از ابزارهایی که دارم استفاده کنم می کنم چه اینکه ما از این گروه افرادی را به دلایلی اخراج کرده ایم یا دسترسیشان به تاپیکها را قطع کرده ایم و بارها نیز اتفاق افتاده که از اعضا معذرت خواهی کرده ایم و به شدت اعتقاد دارم در یک فضای ساخت یافته و متمدن و مدرن بهترین کار عذرخواهی است و باور کنید که عذر خواهی کم کاری نیست.
من نظرات شما را خواندم و بسیار هم خوشحالم که اعضا برای بالندگی گروه نظراتشان را ابراز می کنند و باز هم خواستار ارائه نظرات هم شما آرتمیس گرامی و هم سایر اعضای گروه هستیم تا در فرصتی مناسب آنها را بررسی کرده و اعمال نماییم.
با تشکر
من واقعن نمی دانم که دقیقا مشکل شما با کجای این قوانین است اما اگر مشکل تهدید به اخراج است که اگر به صورت علنی کسی این کار را کرده باشد دلیلش را هم گفته و اگر مصادیق عدم توجه به قوانین تکرار هم شده باشد به جای اخطار و تهدید مکرر عضویت را لغو می کرده و اگر نکرده واقعم اشتباه کرده است که البته من در یکی دوسال گذشته چنین چیزی ندیده ام که اتفاق افتاده باشد و اما اگر به صورت غیر علنی این موضوع از سوی هر مدیری ارائه شده باشد کاملن اشتباه و مستوجب تذکر جدی است.
البته باید توضیح بدهم که در اولین مورد نقض صریح قانون برای شخص خاطی به صورت خصوصی و فقط یک بار پیغام تذکر جدی ارسال می شود.
فرمده اید که اینجا اگر برکسی ظلمی روا رفت کاری نمی شود کرد، چرا نمی شود؟ اینجا مگر کجاست که 4 تا آدم کتاب خوان که ادعای ادبیات و فرهنگ دانی شان می شود نتوانند مشکلاتی را که احتمالن به وجود می آید بین خودشان حل کنند؟
حتما باید دادستانی باشد و رئیس دادگاه و .... تا عدالت حاصل شود؟ عدالت در این فضای مجازی چیست؟ اینکه کسی را بزنیم و بگیریم و ببندیم که حالا یک کاری کرده از جنس تهدید به لغو عضویت و یا سخن درشت و نازکی گفته است؟
جواب این کار چیزی نیست جز حرف زدن و مشکل را حل کردن و در نهایت معذرت خواستن از سوی هرکسی که مقصر دانسته می شود و درنهایت هم مقصر شناخته می شود و اینجا چون هرچیزی در معرض افکار عمومی است قضاوت هم برای سایر اعضا قابل انجام است و همین بهتر از هر زندان و تبعیدی است.
اینکه چگونه باید تظلم خواهی کرد از دست یک مدیر راستش خود اعضا می توانند تاپیکی ایجاد کنند و در این مورد بحث و تبادل نظر کنند و بقیه مدیران غیر خاطی هم آنقدر عدالت دارند که بتوانند مشکل را بشنوند و مجموعا به نحوی قضیه را مرتفع کنند.
اینجا من به عنوان یکی از مدیرها همیشه دنبال حق و حقیقت بوده ام و کورکورانه هم نه حرف کسی را تصدیق کرده ام و نه رد کرده ام و سایر دوستان مدیر هم قطعا همین گونه اند و اگر لازم باشد عذر خواهی کنم حتما می کنم و اگر لازم بدانم در مقابل چیزی یا کسی بیاستم و از ابزارهایی که دارم استفاده کنم می کنم چه اینکه ما از این گروه افرادی را به دلایلی اخراج کرده ایم یا دسترسیشان به تاپیکها را قطع کرده ایم و بارها نیز اتفاق افتاده که از اعضا معذرت خواهی کرده ایم و به شدت اعتقاد دارم در یک فضای ساخت یافته و متمدن و مدرن بهترین کار عذرخواهی است و باور کنید که عذر خواهی کم کاری نیست.
من نظرات شما را خواندم و بسیار هم خوشحالم که اعضا برای بالندگی گروه نظراتشان را ابراز می کنند و باز هم خواستار ارائه نظرات هم شما آرتمیس گرامی و هم سایر اعضای گروه هستیم تا در فرصتی مناسب آنها را بررسی کرده و اعمال نماییم.
با تشکر
من ذره ناچیزی هستم نا پخته و خام و پر از اشتباه و خطا و به همین دلیل هم طلب بخشایش کردن روز و شب شده کارم۰ این را می گویم که پیش از تمامی سخنی که دارم نخست به اشتباهات خویش اعتراف کرده باشم ۰
اگر چنین نبود و نمی توانستم اشتباهات خود را بپذیرم می بایستی هفت سوراخ پیدا می کردم تا خویش را در آن پنهان کرده باشم۰
و همچنین اهل نسبت های دروغینی که به من داده شد از جمله هوچیگری و رواج ادبیات پروپاگاندا که بعد از این در مورد آن خواهم نوشت نیستم و نمی خواهم از روش های پروپاگاندا به ویژه اینجا و در این محفل استفاده کرده باشم۰
چنانچه خواستید پوشه ای باز کنید و به ریشه یابی آنچه می گویم و بررسی ظلمی که احساس می کنم در یک جمع عمومی (به قول شما کتابخوان و اهل ادب) بر من رفت از شما و بقیه آنانی که این ماجرا را تعقیب می کنند می خواهم تا بازگردند و آغاز درگیری های مدیریت را با من در نقدهایی که بر داستانی از آقای بهزاد وحدتی منش آوردم و بر اساس همین نقدها بود که ایشان به من مشکوک شده که بنده حقیر به دنبال ادبیاتی پروپاگاندایی و تحمیلی می باشم و با همین تصور دست به کار جنگی سرد با من می گردد مطالعه نمایند۰
احتیاج به دادگاه نیست و هیئت منصفه مخاطبان و اعضا این گروه می باشند و تصور می کنم بتوانم شخصا از خودم دفاع نمایم۰
اهل جنگیدن و بزن و بکوب و بگیرو ببند هم نیستم و اگر تشخیص بدهم که اشتباه از جانب من بوده می بایستی بار تمامی توهین ها و دسیسه هایی که برایم طرح شد را بر دوش کشم۰
بنابراین خواهش دارم این داستان از بهزاد محترم را بخوانید و نقدی را هم که بر آن آوردم مطالعه نمایید که چگونه باعث ایجاد ریشه های شک و تردید ایشان نسبت به من شده تا به جایی که مرا متهم به همکاری با اجانب و ادبیات پروپاگاندا که نمی دانم مفاهیم آنرا به درستی می دانند یا نمیدانند می کنند۰
اتهاماتی که ایشان بر من وارد کرده یکی بعد از دیگری از همین نقد و نظر آغاز می گردد و با توجه به سخنانی که در چند روز اخیر عنوان نمودند همه ی شک و تردید ایشان به من و تمامی ماجرایی را که می آفرینند و بعد کنار می نشینند و سخن نمی گویند نیز از همینجا می آید۰
مگر من چه گفتم؟ چه نکته ای در اینجا طرح شد که می بایستی متهم به تمامی این ناروایی گردم؟
آیا جز نظرهای شخصی من چیز دیگری در این پست ها آمده؟ که ایشان از من آنچنان کینه ای به دل می گیرد که تصمیم به مخدوش نمودن شخصیت مجازی من می گیرد؟
http://www.goodreads.com/topic/show/1...
احتیاجی به تاپیک جداگانه نیست آقای مهدی بهروزی چرا که تمامی این ماجرا هم بخش کوچکی از قصه داستان کوتاه می باشد۰ و همانگونه که گفتید و تصدیق می کنم بهیچ عنوان دوست ندارم با طرح چنین مسائلی اندیشه جمعی این گروه را به حاشیه کشانیده باشم۰
ممنونم از همه توجهی که دارید
به نظر من اگر این بحث دلخوری های از یکدیگر و اینکه ریشه هایش کجاست و کجا بوده را رها کنیم و موضوع را ادامه ندهیم بهتر است.
من بههر حال همه چیز را می خوانم و پیگیری می کنم و منظورم ایجاد یک موضوع جداگانه برای گله گذاری ها نبود بلکه برای ارائه نظرات و راهکارها بود و گرنه در دنیای حقیقی و مجازی آدما به هر دلیل یا از روی خودبینی و خدخواهی و یا از روی سوء تفاهمات پیش پافتاده از هم دلخور می شوند و اگر بخواهند در این دلخوری ها و دل چرکینی ها وقوف پیدا کنند چیزی جز تعب و رنج باقی نمی ماند.
زندگی آنقدر کوتاه است که مجالی برای این بحث های بیهوده باقی نمی ماند.
شرح صدر داشته باشیم همه چیز حل می شود.
سپاس
من بههر حال همه چیز را می خوانم و پیگیری می کنم و منظورم ایجاد یک موضوع جداگانه برای گله گذاری ها نبود بلکه برای ارائه نظرات و راهکارها بود و گرنه در دنیای حقیقی و مجازی آدما به هر دلیل یا از روی خودبینی و خدخواهی و یا از روی سوء تفاهمات پیش پافتاده از هم دلخور می شوند و اگر بخواهند در این دلخوری ها و دل چرکینی ها وقوف پیدا کنند چیزی جز تعب و رنج باقی نمی ماند.
زندگی آنقدر کوتاه است که مجالی برای این بحث های بیهوده باقی نمی ماند.
شرح صدر داشته باشیم همه چیز حل می شود.
سپاس
مهدی عزیز،
مرسی از داستان کوتاه و شرح شروع همهچیز از اول. هدف شما که خواستید مطالب پر محتوای فارسی را به این سایت اضافه کنید بسیار با ارزش میباشد. باید بدانید که این هدف نه تنها باعث جلب نویسندگان و هنرمندان خوبی به این سوی شده هست بلکه به فردی مثل من که در ادبیات و زبان فارسی هم عقب افتاده بود هم بسیار کمک کرده هست. من که سالهای سال همه چیز را به زبانی بیگانه مینوشتم حتا دفترچه خاطراتم را، حالا با کامل خوشوقتی تقریبا همهجا به فارسی مینویسم تا اینکه به غیر مجبور شوم. آمدن به این گروه نه تنها برای من سرگرمی بزرگی بوده برای فرار از زندگی پر ماجرا اما به کسب دانش من در ادبیات فارسی بسیار کمک کرده هست. من که تنها منبع فارسی خوندنم فعلا همینجاست میتونید بفهمید که چه لذتی میبرم هر بار که میایم و نوشتهی جدید را میبینم. میخوانم، لذت میبرم، و یاد میگیرم.
علاقه زیادی به نوشتها و بیشتر نویسندگان دارم که بیشتر آنها حالا به نحوی از دوستان عزیزم هستند. به نظر من همه از قلمی خاص و فکری زیبا و مخصوص به خود برخوردارند که باعث ستایش میباشد. بودن تک تک افراد این گروه کوچک برای برقراری داستان کوتاه لازم میباشد. باید قبول کنید که با سر زدن به این گروه به طور روز مره به طریقی همه با هم وصل شده مثل یک خانواده کوچک میشویم. خانوادهای که به هم علاقه پیدا کرده و در فکر حمایت کردن همدیگر میباشد.
این خانواده مدیر میخواهد؟ مسلما بله برای سازماندهی، برقراری آرامش و سکون، و البته پویائی هرچه بیشتر گروه. مدیریت نه ریاست میباشد نه بی خیالی. کسی توقع ندارد که مدیر خدا باشد اما انتظار میرود که متین باشد و با حوصله در مقابل بحث حتا اگر ناروا میباشد. اعمال نفوذ و نشان دادن قدرت فقط نشان ضعف میباشد از نظر من. جای که منطق حکم نمیکند به زور متوسل میشوند و سخنان درشت. مدیریت یعنی تلاش برای آرام کردن که فکر میکنم امروز شما در بحثتان با ارتمیس سعی بر آن داشتید. چرا آن روز که آن بحث عصبی در گرفته بود، شما حضور پیدا نکردید و چیزی نگفتید در تعجبم.
گیریم که یکی از اعضا که اتفاقا از بهترینها هم هست و رفتنش ضربه بزرگی برای گروه خواهد بود آمد و از چیزی عصبانی شد، آیا این درست هست که آنطور با او رفتار شود؟؟ من که فقط نظاره گر بودم، اعصابم به شدت خورد شده بود. اول اینکه میدیدم یکی از بهترینها در حال رفتن هست و دوم اینکه در حال کوبیده شدن هست به وسیله مدیر گروه. به این فکر بودم که اگر روزی خدای نکرده من چیزی بگویم که به نظر مدیر قشنگ نیاد چه خواهد شد. من که بی بهره از قلم زیبا و ایستادگی ارتمیس هستم چگونه به زمین خواهم خورد؟؟
شما درست میگوید که باید دوستی کرد و در نهایت آنچه مهم هست زندگی به طور مسالمت آمیز میباشد اما حق بدهید به عصبانیتها که به نظر من یک معذرت خواهی لازم دارد. من تقدیر میکنم محمد را که همیشه سعی در نگاه داشتن آرامش به نحوی میباشد. و تقدیر میکنم شما را که گرچه دیر ولی آمدید و سعی در برقراری آرامش دارید. متأسفم که گرفتاریها اجازه به حضور بیشتر شما نمیدهد ولی بدانید که در سهم گرفتاریها تنها نیستید که ما همه به نحوی در این دریای پر تلاطم زندگی در حال دست و پا زدن هستیم.
من از شما میخواهم که در نحوه مدیریت لطفا تجدید نظر کرده تا از پیش آمدی اینگونه جلوگیری شود.
با تشکر از شما که هستید،
مرسی از داستان کوتاه و شرح شروع همهچیز از اول. هدف شما که خواستید مطالب پر محتوای فارسی را به این سایت اضافه کنید بسیار با ارزش میباشد. باید بدانید که این هدف نه تنها باعث جلب نویسندگان و هنرمندان خوبی به این سوی شده هست بلکه به فردی مثل من که در ادبیات و زبان فارسی هم عقب افتاده بود هم بسیار کمک کرده هست. من که سالهای سال همه چیز را به زبانی بیگانه مینوشتم حتا دفترچه خاطراتم را، حالا با کامل خوشوقتی تقریبا همهجا به فارسی مینویسم تا اینکه به غیر مجبور شوم. آمدن به این گروه نه تنها برای من سرگرمی بزرگی بوده برای فرار از زندگی پر ماجرا اما به کسب دانش من در ادبیات فارسی بسیار کمک کرده هست. من که تنها منبع فارسی خوندنم فعلا همینجاست میتونید بفهمید که چه لذتی میبرم هر بار که میایم و نوشتهی جدید را میبینم. میخوانم، لذت میبرم، و یاد میگیرم.
علاقه زیادی به نوشتها و بیشتر نویسندگان دارم که بیشتر آنها حالا به نحوی از دوستان عزیزم هستند. به نظر من همه از قلمی خاص و فکری زیبا و مخصوص به خود برخوردارند که باعث ستایش میباشد. بودن تک تک افراد این گروه کوچک برای برقراری داستان کوتاه لازم میباشد. باید قبول کنید که با سر زدن به این گروه به طور روز مره به طریقی همه با هم وصل شده مثل یک خانواده کوچک میشویم. خانوادهای که به هم علاقه پیدا کرده و در فکر حمایت کردن همدیگر میباشد.
این خانواده مدیر میخواهد؟ مسلما بله برای سازماندهی، برقراری آرامش و سکون، و البته پویائی هرچه بیشتر گروه. مدیریت نه ریاست میباشد نه بی خیالی. کسی توقع ندارد که مدیر خدا باشد اما انتظار میرود که متین باشد و با حوصله در مقابل بحث حتا اگر ناروا میباشد. اعمال نفوذ و نشان دادن قدرت فقط نشان ضعف میباشد از نظر من. جای که منطق حکم نمیکند به زور متوسل میشوند و سخنان درشت. مدیریت یعنی تلاش برای آرام کردن که فکر میکنم امروز شما در بحثتان با ارتمیس سعی بر آن داشتید. چرا آن روز که آن بحث عصبی در گرفته بود، شما حضور پیدا نکردید و چیزی نگفتید در تعجبم.
گیریم که یکی از اعضا که اتفاقا از بهترینها هم هست و رفتنش ضربه بزرگی برای گروه خواهد بود آمد و از چیزی عصبانی شد، آیا این درست هست که آنطور با او رفتار شود؟؟ من که فقط نظاره گر بودم، اعصابم به شدت خورد شده بود. اول اینکه میدیدم یکی از بهترینها در حال رفتن هست و دوم اینکه در حال کوبیده شدن هست به وسیله مدیر گروه. به این فکر بودم که اگر روزی خدای نکرده من چیزی بگویم که به نظر مدیر قشنگ نیاد چه خواهد شد. من که بی بهره از قلم زیبا و ایستادگی ارتمیس هستم چگونه به زمین خواهم خورد؟؟
شما درست میگوید که باید دوستی کرد و در نهایت آنچه مهم هست زندگی به طور مسالمت آمیز میباشد اما حق بدهید به عصبانیتها که به نظر من یک معذرت خواهی لازم دارد. من تقدیر میکنم محمد را که همیشه سعی در نگاه داشتن آرامش به نحوی میباشد. و تقدیر میکنم شما را که گرچه دیر ولی آمدید و سعی در برقراری آرامش دارید. متأسفم که گرفتاریها اجازه به حضور بیشتر شما نمیدهد ولی بدانید که در سهم گرفتاریها تنها نیستید که ما همه به نحوی در این دریای پر تلاطم زندگی در حال دست و پا زدن هستیم.
من از شما میخواهم که در نحوه مدیریت لطفا تجدید نظر کرده تا از پیش آمدی اینگونه جلوگیری شود.
با تشکر از شما که هستید،
سرکار خانم رویا یِ عزیز!
اولن اینکه من اون روزی که اون بحث عصبی در گرفته بود اصلن دسترسی به اینترنت نداشتم. اینجا ایران است و من فقط در محدوده خانه و محل کارم به اینترنت با فیلتر شکن دسترسی دارم و در مکان های دیگر اینگونه مقدور نیست.
من به هیچ وجه منفعل نیستم.
از شخص خاصی هم نه طرفداری می کنم و نه اجازه می دهم حق کسی پایمال شود.
ما به همان دلایلی که شما گفتید اینجا هستیم و تا زمانی که هستیم گفتگو برقرار می کنیم و اگر روزی به هر دلیلی از اینجا برویم قطعا خاطرات خوبش را با خودمان می بریم.
این گروه وابسته به هیچ شخصی نیست و همه و تک تک اعضا حضورشان مهم است. دست همه را می بوسیم چه آنهایی که فقط خواننده و تماشاکننده هستند و چه آنهایی که کم یا زیلاد مطلب می نویسند و نظر می دهند.
من هم هرچند مدیریتم ناقص است اما جز عذر تقصیر کار بیشتری بلد نیستم و از همین جا تنها می توانم به خاطر قصورها و تقصیرها معذرت خواهی کنم.
امیدوارم به دور از حب و بغض ها و مسئولانه و عادلانه در مورد اتفاقات نظر بدهیم چرا که آنچه بر صفحه کاغذ حک می شود سندی است بسیار گویا برای قضاوت دیگران و قطعا در مرئای نظر ببیندگان نمی توان از حق و حقیقت فاصله گرفت و آن را کتمان کرد.
با آرزوی سلامتی وتوفیق برای شما و برای همه اعضای محترم گروه.
اولن اینکه من اون روزی که اون بحث عصبی در گرفته بود اصلن دسترسی به اینترنت نداشتم. اینجا ایران است و من فقط در محدوده خانه و محل کارم به اینترنت با فیلتر شکن دسترسی دارم و در مکان های دیگر اینگونه مقدور نیست.
من به هیچ وجه منفعل نیستم.
از شخص خاصی هم نه طرفداری می کنم و نه اجازه می دهم حق کسی پایمال شود.
ما به همان دلایلی که شما گفتید اینجا هستیم و تا زمانی که هستیم گفتگو برقرار می کنیم و اگر روزی به هر دلیلی از اینجا برویم قطعا خاطرات خوبش را با خودمان می بریم.
این گروه وابسته به هیچ شخصی نیست و همه و تک تک اعضا حضورشان مهم است. دست همه را می بوسیم چه آنهایی که فقط خواننده و تماشاکننده هستند و چه آنهایی که کم یا زیلاد مطلب می نویسند و نظر می دهند.
من هم هرچند مدیریتم ناقص است اما جز عذر تقصیر کار بیشتری بلد نیستم و از همین جا تنها می توانم به خاطر قصورها و تقصیرها معذرت خواهی کنم.
امیدوارم به دور از حب و بغض ها و مسئولانه و عادلانه در مورد اتفاقات نظر بدهیم چرا که آنچه بر صفحه کاغذ حک می شود سندی است بسیار گویا برای قضاوت دیگران و قطعا در مرئای نظر ببیندگان نمی توان از حق و حقیقت فاصله گرفت و آن را کتمان کرد.
با آرزوی سلامتی وتوفیق برای شما و برای همه اعضای محترم گروه.
در ضمن من کجا سخن درشت گفته ام؟
کجا از روی بی منطقی زورم را نشان داده ام؟ اصلن کدام زور؟ کدام زور ورزی را کرده ام؟
چرا کم محبتی می کنید و من را به هر چیزی که دوست دارید از بی عرضگی تا قلدری و بی خیالی و نا مدیری به من نسبت می دهید؟
کجا از روی بی منطقی زورم را نشان داده ام؟ اصلن کدام زور؟ کدام زور ورزی را کرده ام؟
چرا کم محبتی می کنید و من را به هر چیزی که دوست دارید از بی عرضگی تا قلدری و بی خیالی و نا مدیری به من نسبت می دهید؟
مهدی عزیز،
ایراد مکاتبه که یکی از معضلات این زندگی پیشرفته میباشد همین هست. کلمات روح ندارند و گفته میشوند بدون اینکه مقصود را به درستی برسانند. البته ندیده نگیریم حرف زدن چبکی مرا که این دیگر از معضلات بنده میباشد. من چه وقتی به شما گفتم زور گفتید؟ در حیرتم! من گفتم شما غیبت داشتید ولی نگفتم زور گفتید. گفتم شما سعی در آرامش دارید. گفتم که شما هدفتان والا بود و برای من نتیجه داده. اما گله کردم از نحوه مدیریت و چون شما الان در مسند مدیریت جوابگو هستید بنده حقیر نظر دادم.
نگفتید شما بخوانید و نظر بدهید. نترسانید مرا که مجبورم به لاک خود برگشته و ساکت شوم که من میترسم چون پرندهیی بی پر و بال قربان.
معذرت میخواهم اگر منظورم را درست نگفتم اما قصد توهین نداشتم به هیچ عنوان،
سپاس
ایراد مکاتبه که یکی از معضلات این زندگی پیشرفته میباشد همین هست. کلمات روح ندارند و گفته میشوند بدون اینکه مقصود را به درستی برسانند. البته ندیده نگیریم حرف زدن چبکی مرا که این دیگر از معضلات بنده میباشد. من چه وقتی به شما گفتم زور گفتید؟ در حیرتم! من گفتم شما غیبت داشتید ولی نگفتم زور گفتید. گفتم شما سعی در آرامش دارید. گفتم که شما هدفتان والا بود و برای من نتیجه داده. اما گله کردم از نحوه مدیریت و چون شما الان در مسند مدیریت جوابگو هستید بنده حقیر نظر دادم.
نگفتید شما بخوانید و نظر بدهید. نترسانید مرا که مجبورم به لاک خود برگشته و ساکت شوم که من میترسم چون پرندهیی بی پر و بال قربان.
معذرت میخواهم اگر منظورم را درست نگفتم اما قصد توهین نداشتم به هیچ عنوان،
سپاس
سپاس
من اگر زنده باشم و اینجا حضور داشته باشم هیچکس از بابت گفتن و نوشتن و نقد کردن نگرانی نداشته باشد.
خیالتان راحت.
در این دوروزه در هر پستی و پیغام و ایمیلی آنقدر فحش خورده ام که هرکس دیگری اگر بود نا امید می شد و می رفت اما همچنان پذیرای نظرات دوستان هستم.
پس شما خیالتان راحت باشد که به خاطر نوشته هایتان من یکی نه به شما و نه به هیچ کس دیگری خرده نمی گیرم و زوری هم ندارم تا از زورم استفاده کنم.
من اگر زنده باشم و اینجا حضور داشته باشم هیچکس از بابت گفتن و نوشتن و نقد کردن نگرانی نداشته باشد.
خیالتان راحت.
در این دوروزه در هر پستی و پیغام و ایمیلی آنقدر فحش خورده ام که هرکس دیگری اگر بود نا امید می شد و می رفت اما همچنان پذیرای نظرات دوستان هستم.
پس شما خیالتان راحت باشد که به خاطر نوشته هایتان من یکی نه به شما و نه به هیچ کس دیگری خرده نمی گیرم و زوری هم ندارم تا از زورم استفاده کنم.
با سلام و درود به مدیریت گرام جناب بهروزی و همه اعضا و دوستان عزیز و خوبمزیاده اوقات شما را نمی گیرم و فقط یک پرسش دارم و آن اینکه
اگر در داستان دوست عزیز و مدیر محترم برادر خوبمان آقای بهزاد وحدتی منش تحت عنوان و مرگ چیزیست شبیه آمبولانس به همین گونه و با تمثیلاتی مشابه به اسلام یا یهودیت یا هر آیین و باور دیگری جمله می شد و در مورد آن هجو گفته می شد تصور می کنید کسی نباید چیزی می گفت؟
اگر همین هجونامه را آرتمیس در مورد اسلام نوشته بود باز هم به او اجازه ادامه همکاری در این گروه را می دادید؟
به دفاع از آرتمیس نیامدم چرا که محتاج دفاع نیست
با کمال احترام
نادر
نادر جان سلام
من توهینی در آن داستان ندیدم راستش نادر جان عزیز.
در آن داستان به باورهای اصلی مسیحیان و پیامبر گرانقدرشان حضرت عیسی (ع) هیچ جسارتی روا داشته نشده بود که اگر شده بود حتما همان وقت (پست مربوط به بیش از یک سال پیش است) تذکر می دادیم و چه بسا حذفش می کردیم.
این نوشته به حاشیه ها و افسانه مربوط می شود مثل کتاب داوینچی کد که از این نوع حساسیت ها در مورد آن بود اما توهین به اساس مسیحیت نبود. یا مثل کتاب مسیح باز مصلوب که آن هم علی رغم حملاتی که به باورهای کلی مسیحیت داشت اما در کل توهینی به مسیح (ع) روا داشته نشده بود.
مطمئن باشید در مورد اسلام هم اگر مساله ای حاشیه ای دست مایه داستانی شود ما هیچ حساسیتی نداشتیم اما نسبت به توهین به مقدسات و باورهای اصلی و پایه ای هر دین و آیینی حتما حساس هستیم و هیچ توهینی را به هیچ اعتقاد و باور مذهبی بر نمی تابیم.
در ضمن اگر نیاز به دفاع نداشتند شما هم حداقل زحمت نام آوردن از ایشان را نمی کشیدید تا شائبه جانبداری ای که فرمودید متبادر نمی شد و بحث به صورت کلی منعکس می گردید.
موفق باشید.
من توهینی در آن داستان ندیدم راستش نادر جان عزیز.
در آن داستان به باورهای اصلی مسیحیان و پیامبر گرانقدرشان حضرت عیسی (ع) هیچ جسارتی روا داشته نشده بود که اگر شده بود حتما همان وقت (پست مربوط به بیش از یک سال پیش است) تذکر می دادیم و چه بسا حذفش می کردیم.
این نوشته به حاشیه ها و افسانه مربوط می شود مثل کتاب داوینچی کد که از این نوع حساسیت ها در مورد آن بود اما توهین به اساس مسیحیت نبود. یا مثل کتاب مسیح باز مصلوب که آن هم علی رغم حملاتی که به باورهای کلی مسیحیت داشت اما در کل توهینی به مسیح (ع) روا داشته نشده بود.
مطمئن باشید در مورد اسلام هم اگر مساله ای حاشیه ای دست مایه داستانی شود ما هیچ حساسیتی نداشتیم اما نسبت به توهین به مقدسات و باورهای اصلی و پایه ای هر دین و آیینی حتما حساس هستیم و هیچ توهینی را به هیچ اعتقاد و باور مذهبی بر نمی تابیم.
در ضمن اگر نیاز به دفاع نداشتند شما هم حداقل زحمت نام آوردن از ایشان را نمی کشیدید تا شائبه جانبداری ای که فرمودید متبادر نمی شد و بحث به صورت کلی منعکس می گردید.
موفق باشید.
بهنو کردن ماه
بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آینه.
داسی سرد بر آسمان گذشت
که پرواز کبوتر ممنوع است.
صنوبرها به نجوا چیزی گفتند
و گزمگان به هیاهوی
شمشیر در پرندگان نهادند.
ماه
برنیامد
.
با سلام امشب با یه سری حرف دارم. فکر کنم تایپ کردن و جمع آوری های چیزهای که میخوام بیارم چند ساعتی طول بکشه. پس خودم رو آماده میکنم که بی خستگی بنویسم و بنویسم
الان ساعت بیستویکو چهلو هفت دقیقه روز پنج شنبه هست.
به مهدی عزیز.
مهدی جان میخواستم این مطالب رو به صورت خصوصی باهات در میان بذارم اما به دلایل مساءل به وجود اومده ترجیح دادم که عمومی بیانشون کنم. مسءله ای که آزارم میده اینه که وقتی به صورت کلی به نحوه مدیریت خودمون نگاه میکنم میبینم که چقدر شبیه شدیم به حاکمیت حال حاضر کشور خودمون. یعنی دیکتاتورانی که دیکتاتور بودنشون رو از بیخ و بن نفی میکنن. اگه یه مقدار دقت کنی. مثلا وقتی که من حدود چند ما غیبم زده و پیدام میشه و میگم مثلا فلان پست در فولدر مناسب خودش نیست و جابجاش میکنم به نظر خودم دارم سرو سامان میدم به گروه اما چیزی که اعضاء فعال تو اون دوره غیبت من میبینن چیه . یه مدیر که فکر میکنه صاحب اینجاست و هروقت دلش میخواد میاد و هر کاری دلش میخواد میکنه. به صورت کلی میگم و به موضوع خاصی اشاره نمیکنم .
مهدی
من قبل از اینکه برم خدمت خیلی فعال بودم -اوایل 89- یه کاری رو شروع کرده بودم به اسم داستان نویسی گروهی-میدونم در جریانی اما بذار همه بدونن- که کلی استقبال شده بود و خیلی خوشحال بودم. یه موضوع رو تقریبا همه داستان نویسای گروه داستانش کردن و کلی نقدو تحلیل . موضوع دوم که شروع شد داشتم دیگه کچل میکردم که خیال جمهوری اسلامی راحت بشه. امیدوار بودم گروه فعال باشه و داستان نویسی گروهی ادامه پیدا کنه. بعد از چند ماه که اومدم دلم پژمرد . داستان نویسی گروهی که هیچی کلا انگار گروه خوابیده بود. به جز محسن و اشکان که سرسختانه نمیذاشتن گروه بمیره هیچ چهره آشنایی ندیدم و اگر عضو فعالی اون روزها بود من نمیشناختمش. با خودم گفتم بزار دسترسی کامل به اینترنت داشته باشم میدونم چی کار کنم کلا وضع رو سامونش میدم گروه رو میکنم عین اول. اما وقتی که دوباره اومدم دیدم واقعا متوجه شدم که اگه قراره کسی در مورد گروه تصمیم بگیره و سرو سامونش بده اون من نیستم . مهدی گروه اون موقع دیگه مال من نبود و مال تو و بهزاد و حمید و آرزو نبود من حق نداشتم که بیام و بگم گروه باید اینطر باشه و یا اونطور باشه اگه کسی باشه که حق تصمیم گیری در مورد گروه داشته باشه بدون شک اون اشکان یا محسن و یا فعالهای اون روزهاست..
مهدی جان من دوست داشتم وقتی برمیگردم دوستای قدیمم همه باشن دوست داشتم خط خطی نامه داستان خاصی از خودش گذاشته باشه و من برم با نقد بخورمش. دوست داشتم مهتابی دیالوگهای ماندگار رو با دیالوگهای ماندگاری آبدیت کرده بود. دوست داشتم آرزو داستان درامی نوشته بود و من عصبانی میشدم و میگفتم با با چرا اینقدر غمگین. دوست داشتم نبی و دلآرام جدالی معصومانه داشته باشنو من اون وسط میانجی گری کنم. دوست داشتم دیوونه چند تاداستانک رو که مال خودش بودن تو نوشته های دیگران میریخت.
....
اما وقتی وضعیت گروه رو دیدم متوجه شدم اعضای جدید اجتماعی جدید تشکیل دادن. رابطه های جدید و افکار جدید.
میدونی چیه مهدی اینکه این اعضایی که هیچ کدوم از ما مدیرها عضوشون نیستیم اگه یه وقت تصمیم بگیرن که مثلا یه تغییر تو گروه بدن چرا باید از ما که فعال نیستیم اجازه بگیرن . تازه اگه پیدامون بشه .
منظورم اینه که همه کسایی که تو یه دوره فعالیت میکنن صاحبان گروه تو اون دوره هستن. و هر تصمیمی بگیرن درست یا غلط حقشونه که اجرا بشه.
من میگم نحوه مدیریت ما مشکل داره . مگه اینجا مدرسه ابتداییه که لازم باشه تذکر بدیم که هی یارو فینگلیش ننویس.-هر چند از حق نمیگذرم که اون اوایل به شدت این امر رعایت نمیشد که یادمه با جدیت هرچه تمام تر باعث شدی که این فرهنگ تو این گروه جا بیفته-و یا بگیم بحث رو ادامه ندید. یا بگیم من این تاپیک رو میبندم.
اگه ما مدیرها فعالترینها باشیم باز اینطور تصمیم های مقتدرانه قابل تحملتره برای اعضا ولی وقتی فعال نیستیم و وقتی میایم با یه دستور چماق وار پیدامون میشه واقعا صبر میخواد که اعضا عصبانیتشون رو نشون ندن.
.
من با پیشنهاد آرتمیس موافقم . و در موردش کلی فکر کردم
و فکر کنم یکی از بهترین پیشنهاداتیه که تا حالا اراءه شده.تعداد فیلدها بیشتر میشه که بشه مگه چه اتفاقی می افته. بهتر از اینه که داستانهامون فراموش بشه. من الان اگه بخوام یکی از داستان های حمید رو بخونم پوستم کنده میشد که پیداش کنم. اما اگه داستانها رو طبقه بندی کنیم خیلی کارها راحت تر میشه .
من تازه فکر میکنم نوشته های کوتاه و قسمت بحث و گفتگو هم فیلد بندی بشه. مثلا بحثهایی ازاین قبیل تو قسمت مساءل گرو جا میگیره بحثهایی رو میتونیم تو قسمت
اصول داستان نویسی قرار بدیم و غیره.
نوشته های کوتاه هم همینطور.
باور کن که خیلی منظم و مرتب میشه گروه.
موافقت من مثل مخالفت بهزاد تنها و تنها یک رای هست و اجرای این طرح بستگی به نظر بقیه داره.
متاسفانه اعضا فکر میکنن ما مدیر ها حق وتو داریم. که وقتی یکی از ما در برابر طرحی مخالفت میکنه از دایره نفوذ مدیرها حرفها زده میشه.
مهدی تو حق استادی بر گردن من داری. حد اقلش اینه که سی چهل برابر من کتاب خوندی . و همیشه احترام زیادی برات قاءل هستم و اصلا توان این رو ندارم که میگی کسی تو پستهای خصوصی به تو توهین کرده . که توهین به تو رو توهین به خودم میدونم.
در مورد حمید هم با تو همنظرم که ایشون مرد بزرگیه و احترامش همیشه محفوظه . و همیشه دوسش دارم و دوست دارم یه روز برگرده به گروه. دلم برای داستانهای جله کوتاهش تنگ شده. اما اون رو صاحب اینجا نمیدونم. کسایی که الان فعال هستند صاحبهای گروهن و تصمیمشون اولویت داره بر هر چیز . ما مدیر ها هم اگر فعال باشیم حق داریم نظرمون رو بگیم. نه اینکه تحمیل کنیم.
ما هستیم که اعضا بهتر بتونن از امکانات سایت استفاده کنن. نه اینکه اونها رو محدود به ساختاری که خودمون ساختیمش بکنیم.
هر پیشنهادی رو به رای گیری میذاریم و هرکس رای و نظر خودش رو میگه همین.
.
به بهزاد.دیوونه خودم ببین چه شلوغی راه انداختی.
تنهایی آدم رو حشره شناس میکنه .
راستی چرا دیگه از اون نوشته های کوتاه خاص خودت نمیگی.
بدون شک اگه آرتمیس یا هرکس دیگه ای بیشتر با شخصیت تو آشنا میشدن اینطور از کوره در نمیرفتن.
تو عادت داری به سبک خاص خودت حرف بزنی . مثلا اگه قراره بگی -نه- میگی -چرا آره؟-
نه اینکه بخوام خدای نکرده نصیحتت کنمم اما باوجود اینکه تو نسبت به آرت میس به من نزدیکتری باید بگم که تو قضیه اخیر تو مقصرتر بودی .
خوب پسر بگو مخالفم به این دلیل و اون دلیل. چرا هشت پهلو حرف میزنی. و چیکار داری به شخصیت طرف ها؟ خدایی اینقدر از دستت عصبانیم که نگو. باید قبول کنی که آرت میس این روزها فعالترین گروه هست و کسی که جایی داره زحمت میکشه به صورت ناخودآگاه توقع قدر دانی داره بخصوص از مدیریت اونجا اما متاسفانه اومدی و تقریبا به شیوه نامردانه ای تو ذوقش زدی که نباید این کار حتی از یه عضو سر بزنه چه برسه از مدیر.
من تا حدودی به خاطر اینکه مدیر هستم میفهمم که چرا اینطور گفتی و چرا گفتی بهتر است ادبیاتتان را بهتر کنید که تو حرفهایی که به آرت میس میزنم مگم. اما با این حال اصلا رفتارت قابل توجیه نیست و عمو گودریدز پست خصوصی رو برای چی آفریده.
منکر نمیشم که روزایی بود که تو گرداننده و فعال و دلسوز گروه فقط تو بودی . من دقیقا اون روزها رو به یاد دارم . که تو مدیر شدی و گروه منظم شد گروهی که واقعا شلوغتر از الان بود . اما واقعا این دلیل نمیشه که اون حسی رو که اون موقع تو نسبت به گروه داشتی و اعضا نسبت به تو داشتن الان توقع داشت . چرا که نوع فعالیتت فرق شده و اگه راستش رو بخوای بهزادم این روزها اصلا فعال نیستی و نوشته جدیدی ازت نمیبینم. مگر چند هفته یه بار کامنتی بر پستهای قدیمی میذاری و میری .
حق بده به اعضایی که شاکی هستند از دستت چرا که فعالیت آرت میس رو در برابر عدم فعالیت تو قرار میدن . و با خودشون میگن که مگه این بهزاد چه کارس که یه دفعه با چنین بادی که به غبغب داره اونطور با آرتمیس فعال برخورد میکنه. به جز اینه که عکسش به عنوان مدیر اون بالا هست! بر خلاف تو من فکر میکنم تعذ کامنتهای آرت میس به جهت شور و شوق زیاد روی پیشنهادی که داشت بود.
نه قصدش رو ندارم که بکوبمت و خودت میدونی که هوا خواهتم اما بعضی وقتها ممکنه حقیقت برخلاف چیزهایی باشه که ما میخوایم باشه.
.
قصه آدم کوکی که یه روز عاشق میشه.
.
.
به آرت میس
خانم خاص
اخلاقت مثل آلمانیها شده.
تو تاپیک یه شروع تازه انگار از صفر قصه نارتسیس خدای زاده مغرور رو گفتی . من تا قبل از اون تورو نمیشناختم . ولی با این قصه تمثیلی مطمءن شدم که گروه رو خیلی خوب میشناسی و مطمءن شدم که غصه اش رو میخوری.
یکی دوبار بدجوری حال من رو گرفتی که تو پستهای خصصوصی ازت شکوه کردم که البته در هردو مورد من مقصر بودم. با اونکه اصلا دوست نداری باهات شوخی بشه اما خودت گاهی توی کامنها شوخی میکنی . مثلا یه جا در جواب نقد من قضیه دوزاری افتادن رو تعریف کردی که مثلا من دوزاریم نیفتاده.
به هر حال من همیشه از تو جوش میخوردم. تا اینکه بهزاد اومد و و تو همون داستان به بحث کوچولو به وجود آورد. در واقع تو حرص من رو در آوردی و بهزاد دقیقا حرفهایی رو زد که من دوست داشتم زده بشه- اسم داستان یادم نیست ولی فکر کنم پاییز بود- به حر حال بحث خوابید و این وسط فقط من بردم. اما یه کینه بین شما باقی موند. و من کم کم دید مثبت تری نسبت به تو پیدا کردم.
در مورد اون پیشنهاد باید در برابر بهزاد مثل یک کسی که رای مخالف داده برخورد میکردی نه مثل یه مدیر قدرتمند و صاحب رای وتو و صاحب
نفوذ. که این بزرگترین اشتباهت بود. و اینکه چرا داستان قدیمی و مرگ چیزیست شبیه .... کامنت گذاری کردی. کاملا مشخصه به خاطر بحثهای اخیر بوده و خودت میدونی نباید منتقد از پس نوشته یقه نویسنده رو بگیره و فقط با نوشته کار داشته باشه چرا که اولین ایراد تو از بهزاد این بود که به جای نوشته نویسنده رو نقد کرده. حالا میخواد نویسندی هر سویی که میخواد ببره نوشته اش رو
آرت میس پیشنهاد تو واقعا عالی و مرتبه و من موافقم امیدوارم منطقی باشی و مارو تنها نزاری. دلم نمیخواد از یه گروه ایرانی به خاطر نحوه ی مدیریتش بگذری . که از ابتدا و از بین کامنتهات مشخص بود که مدیران رو اجزایی سوا از گروه و تنبل میپنداری. که شاید همین بود که باعث شد بهزاد دو پهلو و کمی کنایه آمیز صحبت کنه. مثلا میگی کار مدیران سخت خواهد شد و این مشکل خودشان هست. خوب یعنی چی من هم وقتی اینجا رو خوندم ناراحت و حتی عصبی شدم و تو همون پیشنهاد یه کنایه دیگه به مدیرها گفتی که یادم نیست. اینطور مریرهارو از خود ندونستن و اعضا رو در مقابل مدیران قرار دادن و مدیرها رو به صورت پیش داوری عاملین اصلی عدم عملی شدن پیشنهاد دانستن من رو عصبی کرد و کامنتی آماده کردم . خدا رحم کرد که سند نکردم و پشیمان شدم از سندش.
آرت میس هر کسی ممکنه از سن و عکس و خصوصیات شخصی بقیه بپرسه. نباید این مسءله سو ء تعبیر بشه. بهزاد تو چت از من هم پر
نباید این مسءله سو ء تعبیر بشه. بهزاد تو چت از من هم پرسید که این آقای ریشو خودتی و اینکه چند سالته و متولد کجایی و چیکار میکنی . نمیدونم اشکال این کار کجاست . آدم گاهی وقتها کنجکاو میشه که کسی که طرف مقابلشه چند سالشه که اینطور حرف میزنه. مثلا سعید که تازگی عضو شده 22سالشه و این واقعا برام خوشاینده که 22 ساله اینقدر پخته حرف میزنه. و اگه سنش تو پروفایلش نبود بی شک ازش میپرسیدم.به هر حال گروه به همچون تویی نیاز داره و بخشش رو بهترین کار ممکن میدونم . به نادر
صحبتهای بین من و شما در حد نقد و یا نظر بر داستان و نوشته همدیگه بوده. من از روی نوشته های شما پی بردم که آدم با سواد و حرفه ای هستید.
نادر عزیز از شما گله دارم .برادر من آخه ترک گروه و ننوشتن و فعالیت نکردن هم شد اعتراض چرا تمام گلایه های خودتون رو به صورت سر گشاده در گروه منتشر نکردید. مثل آرتمیس که واقعا تلنگری به جا حد اقل بر من زد. اگر مدیریت مشکل داره خوب بگید چه مشکلی داره نه اینکه علاوه بر خودتون به بقیه هم توصیه کنید که ولشون کن فایده ای نداره.
من هیشه شمارو از روی متانتتون میشناختم اما متاسفانه چند تا پست اخیرتون کمی تو ذوقم زدن. کاش همون نظر اول رو میدادید فقط.
خوبه که پشت دوستتون در اومدید اما واقعا با دید توطءه به مدیریت گروه نگاه نکنید. من از شما هم خواهش میکنم که در گروه بمونید و فعالیت کنید و به ما یاد بدید.
.
به محمد ایرانی.
احمق نادان بی شرف دروغگو . آخه تو رو چه به مدیریت چرا قضیه استعفا رو بیان نکردی پس!؟!؟ ا لو نده کمی پشیمون شدم
ممنون محمد که نوشتی. حرفاتو قبول دارم و هم ندارم. دارم فکر می کنم.
شاید من برم. اینجوری که گفتی خودم رو دارم بیگانه حس می کنم.
نمی دونم.
امشب تا صبح فکر می کنم.
اما به نظرم می رسه باید برم.
تلنگر خوبی بهم زدی.
وقتی مداد رنگی و آرزو و خط خطی و نبی و حمید و خیلی های دیگه نیستن مناینجا چه کارم.
فکر کنم رفتن بهترین راه چاره است تا گروه یک دست بشه.
قطعی نمی گم و باید حتما فکر کنم اما الان بهترین کار رفتن من هست.
مرسی از تلنگری که زدی.
شاید من برم. اینجوری که گفتی خودم رو دارم بیگانه حس می کنم.
نمی دونم.
امشب تا صبح فکر می کنم.
اما به نظرم می رسه باید برم.
تلنگر خوبی بهم زدی.
وقتی مداد رنگی و آرزو و خط خطی و نبی و حمید و خیلی های دیگه نیستن مناینجا چه کارم.
فکر کنم رفتن بهترین راه چاره است تا گروه یک دست بشه.
قطعی نمی گم و باید حتما فکر کنم اما الان بهترین کار رفتن من هست.
مرسی از تلنگری که زدی.
دوستان من را باید ببخشید. نوشته ها را واژه به واژه خواندم. از محمد ایرانی و مهدی بهروزی بسیار سپاسگزارم به ویژه برای نقد پذیریشان که از بسیاری پیش می دانستم که بخشی وجودشان است. باری آنچنان دل آزرده ام از همه این آشوب که نوشته زیر را اینجا می آورم و باز هم از مهدی بهروزی و محمد ایرانی شرمنده ام.
من و این بار من! نمکی روی زخم! نه آنچنان بزرگم که خاکساری کنم! و نه آنچنان بی چیز که منم منم! ولی چون چیز دیگری نیافتم همین منِ من! را برمی گزینم.
«من» از «من» افسرده است! از همه این درگیری ها افسرده ام! نبودم که بنویسم و حالا که آمده ام و این همه فریاد را می بینم، افسرده ام!
«من» از «من» دلگیر و سرخورده است! چرا این گونه رفت؟ نمی خواهم برای این معرکه آتش بیاورم ولی آخر می شود حرفی نزد؟
«من» از «من» خسته است! شورش درآمده است. شیدایی هنر بجای خود ولی خسته ام. انتقاد می کنی و می شود اتهام! پیشنهاد می کنی و می شود خردک شرری در میان کاه های خشک! این چه داستانی است؟
دیر رسیدم ولی اینبار و همین یک بار حرفم را می زنم چون که «من» دیگر از «من» دست شسته ام.
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست؟
این هم شد حرف؟ توهین از این بدتر؟ چه کسی به قاضی رفته است که چنین گزافه ای را شایسته نسبت دادن به کسی می داند؟ مسئولیت پذیری شده است هجویات؟ پیام خصوصی منتشر می شود؟ این چه کاری است؟ چرا کسی می شود وکیل من؟ مگر من زبان ندارم؟ چرا هر کس که سخن می گوید مسئولیت آن را نمی پذیرد؟ جسارت داریم همدیگر را خرد کنیم اما زورمان میاید که بخشایش بخواهیم؟
این همه شهد و شکر کجا رفت؟ افسوس نگفتن را هنوز کسی مزه مزه نکرده است؟ بلایی به جان این گروه افتاده است که هر که این همه درفشانی را بخواند به یاد این حکایت از سعدی می افتد که:
جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همی کرد. گفت اگر این نادان نبودی، کار وی با نادانان بدینجا نرسیدی.
دو عاقل را نباشد کین و پیکار
نه دانایی ستیزد با سبکبار
اگر نادان بوحشت سخت گوید
خردمندش به نرمی دل بجوید
دو صاحبدل نگه دارند مویی
همیدون سرکشی و آزرم جویی
و گر بر هردو جانب جاهلانند
اگر زنجیر باشد بگسلانند
یکی را زشتخویی داد دشنام
تحمل کرد و گفت ای خوب فرجام
بتر زانم که خواهی گفتن آنی
که دانم عیب من چون من ندانی
فکر می کنید این را گشته ام و پیدا کرده ام؟ خیر! یکی از خوانندگان این درفشانی ها برایم فرستاد. چرا باید دیگران چنین برداشتی را از گروهی کنند که روزی شمع صاحبدلان بود.
من فکر می کردم یکی از وظایف مدیران صیانت از ارزش ها است. زمانی که یک مدیر به خود اجازه می دهد که به یکی از اعضا بگوید:
ای مگس!
و حتما خودش را هم سیمرغ می داند، این شد صیانت از ارزش ها؟ هرچه ارزش بود که بی ارزش شد!
من دلیلی نمی بینم که به دنبال پیام های شخصی آن و این بگردم و بخواهم آنها را بازکاوی کنم اما این که کسی بگوید که نه! اینچنین نیست را هم نمی پسندم. بهتر است آدم دست کم شجاعتش را داشته باشد و اگر هم کاری کرده است بگوید که کرده ام. این نخستین باری نیست که کنجکاوی درباره هویت اشخاص گریبان شما را گرفته است. خودت می دانی و من هم می دانم. اعراب اصطلاحی دارند که می گوید
المالک و السارق یعرفان فقط ما تم سرقته
صاحب خانه و دزد تنها می دانند که چه چیز به سرقت رفته است.
در این مورد خاص من هم آگاه شده ام. پس پیشنهاد می کنم دیگر تحمیق دیگران را کنار بگذاری.
من دوست ندارم کسی را نصیحت کنم و این را از زبان سعدی می گویم:
پسری را پدر وصیت کرد
کای جوانبخت یادگیر این پند
هرکه با اهل خود وفا نکند
نشود دوست روی و دولتمند
پرکارترین نویسنده این گروه را رنجانده ای و دیگران را از خواندن نوشته هایش محروم کرده ای و همین! هرکه خواست که خواست و اگر هم نخواست راه باز است و جاده دراز؟ این همان شهد و شکر و فرهنگ و هنر است؟ این همان گروهی است که آرمانش فرهنگ بود؟ خوب از «مانیفیست» گروه صیانت کرده ای و دست مریزاد.
هرکه دوست دارد برود و بگوید که من هم رفته ام در بازی گرگم به هوا و یارکشی! یا بگویید با هر کس و بی کس و هیچ کس و همه کس و ... یک قل دو قل بازی می کند و شبها سیاه مست می آید خانه و خود را به مردن می زند. «من» از «من» خسته شده است! چه آن زمان که با نوشته های دوستی این گروه در فراز خود به آشوب کشیده شد و چه اکنون که مخروبه ای از آن مانده است نه یار دارم و نه یار می خواهم. نه دنبال اصلاحات هستم و نه انقلاب می خواهم. دوست دارم که در آرامش بخوانم و بنویسم. مگر هدف گروه همین نبود؟
می دانم که محمد ایرانی تا چه اندازه ای سرخورده است و شاید خود را سرزنش کند که چرا بحثی که به راه انداخت به اینجا کشیده شده است. ولی محمد اینها چیزی نیست که به دیروز و امروز بازگردند. من هم تاسف می خورم که چرا چنین پیش آمده است. به اندازه انگشتان دستمان در این گروه نیستیم و نمی توانیم با هم بسازیم، ما را چه به پویا کردن!؟
آقای مهدی بهروزی می داند که تا چه اندازه برای من عزیز است و تا چه اندازه مورد احترام من. اگر تا به امروز هم چیزی نگفته بودم جز آنکه نمی خواستم خاطر هم گروهی ها و دوستانم را مکدر کنم، وجود ایشان بود. و پیشنهاد دوست گرامی ام محسن و ارزشمندی تلاش های محمد ایرانی و همچنین محضر بزرگانی چون جناب شربیانی و نادر گرامی که همواره از هنرمندی آنان درس گرفته ام.
اما امروز دیگر جانم به لبم رسید. می دانم که مهیار و محسن تمامی تلاش خود را کرده اند که آرامش را به گروه بازگردانند. هم از هردو سپاسگزارم و هم می گویم که دنبال انقلاب نیستم. اما چنین توهین هایی را هم برنمی تابم. کسی که جسارت نقد شدن ندارد و گوش شنوا بهتر در جایگاهی نباشد که نقد شود.
از مهدی بهروزی هم پوزش می خواهم اگر چیزی از من خوانده که او را رنجانده است. دلیل آنکه این ها را نوشته ام تنها و تنها این بود که فکر می کنم بازگو کردنشان به گروه یاری می رساند.
در پایان بند دوم منشور اخلاقی گروه را به یاد همگان می آورم که- مطالب ارسالي بايد اكيدا فاقد هرگونه توهين و تمسخر نسبت به اشخاص ، اقوام ، اديان و خصوصا اعضاء گروه باشد .
و از مدیران گروه جز بهزاد که خود در این آشوب دخیل است خواهش می کنم بر اساس همین مرامنامه که همه قبولش کرده ایم از کسانی که توهین روا داشته اند پاسخ بخواهند و فکر می کنم این حق را دارم که چنین چیزی را بخواهم و همچنین بخواهم بدانم که نتیجه ان چه شده است
سپاسگزارم
چه روز خوبی هست امروز که چشمهایم را گشودم به صدای عدالت.
ممنون محمد و اشکان عزیز
ممنون محمد و اشکان عزیز
فکر نمی کنم کسی از رفتن من ناراحت شوذ و اندک کسانی هم که ممکن است گرهی در پیشانیشان بیافتد از شنیدن این خبر خیلی زود فراموشم می کنند.
نه دسته ای و گروهی دارم که به یاریم بیایند در منازعات و جنگ و گریزها و نه یار گرمابه و کلستانی که از غیب بیاید و از پشتم در بیاید.
حال که در این گروه بیگانه ام می روم تا آنها که این روزها با نوشته هایشان چراغ این خانه را روشن نگه داشته اند از فضولی های من آزرده نشوند.
نیازی به ایجاد تاپیک جداگانه ای نمی بینم تا رفتنم یا ماندنم و یا رفتنم و یا ماندم و یا رفتنم و یا ماندنم و یا رفتنم و حالا رفتنم را جار بزنم.
روزهای خوبی را در این گروه سپری کرده ام و دوستان خوبی را یافته ام که برایم گنجی گران بها هستند.
مرا به خاطر همه قصورها و تقصیر ها، بد اخلاقی ها و تندی هایم ببخشید.
برای گروه بالندگی ومانایی و برای همه اعضا بزرگی و بزرگ منشی و پیشرفت در نوشتن و نقد کردن آرزو می کنم.
از هرکدام از مدیران گروه که می توانند و یا دسترسیشان اینگونه است که این امکان را دارند تقاضا می کنم کاربری مدیریتی من را لغو کنند چرا که من هر چه سعی کردم نشد که نشد و اگر امکان این وجود نداشته باشد از حمید که اکنون در سفری طولانی به یر می برد درخواست خواهم کرد تا این کار را انجام بدهد.
زیاده عرضی نیست.
حلالم کنید.
خدا نگهدارتان.
نه دسته ای و گروهی دارم که به یاریم بیایند در منازعات و جنگ و گریزها و نه یار گرمابه و کلستانی که از غیب بیاید و از پشتم در بیاید.
حال که در این گروه بیگانه ام می روم تا آنها که این روزها با نوشته هایشان چراغ این خانه را روشن نگه داشته اند از فضولی های من آزرده نشوند.
نیازی به ایجاد تاپیک جداگانه ای نمی بینم تا رفتنم یا ماندنم و یا رفتنم و یا ماندم و یا رفتنم و یا ماندنم و یا رفتنم و حالا رفتنم را جار بزنم.
روزهای خوبی را در این گروه سپری کرده ام و دوستان خوبی را یافته ام که برایم گنجی گران بها هستند.
مرا به خاطر همه قصورها و تقصیر ها، بد اخلاقی ها و تندی هایم ببخشید.
برای گروه بالندگی ومانایی و برای همه اعضا بزرگی و بزرگ منشی و پیشرفت در نوشتن و نقد کردن آرزو می کنم.
از هرکدام از مدیران گروه که می توانند و یا دسترسیشان اینگونه است که این امکان را دارند تقاضا می کنم کاربری مدیریتی من را لغو کنند چرا که من هر چه سعی کردم نشد که نشد و اگر امکان این وجود نداشته باشد از حمید که اکنون در سفری طولانی به یر می برد درخواست خواهم کرد تا این کار را انجام بدهد.
زیاده عرضی نیست.
حلالم کنید.
خدا نگهدارتان.
مهدی عزیز،
من و شما همدیگر را نمیشناسیم اما من از رفتن شما ناراحت میشوم اگر میخواهید بدانید. برای من یک نفر که جانب دوست را گرفتن یک موضوع و جانبداری از حق موضوع دیگر هست. شما آمدید که این بحثها گرچه به نظر آمد که طولانی شد اما سازنده بود، نبود؟؟ حوصله به خرج دادید و خواستید که آرامش را برقرار کنید. در جایگاه یک مدیر حتما انتظار تندیها را هم داشتهاید. من ندیدم کسی به شما اهانت کند و همه در کامنتها اشاره به بزرگواری شما نمودند. شما شدید سپر بلا و جوابگو که بسیار قابل تقدیر هست.
خودتان گفتید که حوصله به خرج دهید و دوست بمانید. رفتن شما مشکلی را حل نخواهد کرد غیر از اینکه یک احساس بد به وجود بیاورد. شما باید بهتر از هر کس بدانید که رفتن هیچ وقت جواب سوال نبوده.
من دوست شما شاید نباشم اما برای شما بسیار احترام قائل هستم بخصوص که هدف والای شما در ادامه این گروه به پیشرفت من کمک زیادی کرده هست. من میخواهم که بمانید اگر البته من اصلا اهمیتی داشته باشم.
با سپاس
من و شما همدیگر را نمیشناسیم اما من از رفتن شما ناراحت میشوم اگر میخواهید بدانید. برای من یک نفر که جانب دوست را گرفتن یک موضوع و جانبداری از حق موضوع دیگر هست. شما آمدید که این بحثها گرچه به نظر آمد که طولانی شد اما سازنده بود، نبود؟؟ حوصله به خرج دادید و خواستید که آرامش را برقرار کنید. در جایگاه یک مدیر حتما انتظار تندیها را هم داشتهاید. من ندیدم کسی به شما اهانت کند و همه در کامنتها اشاره به بزرگواری شما نمودند. شما شدید سپر بلا و جوابگو که بسیار قابل تقدیر هست.
خودتان گفتید که حوصله به خرج دهید و دوست بمانید. رفتن شما مشکلی را حل نخواهد کرد غیر از اینکه یک احساس بد به وجود بیاورد. شما باید بهتر از هر کس بدانید که رفتن هیچ وقت جواب سوال نبوده.
من دوست شما شاید نباشم اما برای شما بسیار احترام قائل هستم بخصوص که هدف والای شما در ادامه این گروه به پیشرفت من کمک زیادی کرده هست. من میخواهم که بمانید اگر البته من اصلا اهمیتی داشته باشم.
با سپاس
برادر گرام جناب بهروزیمنفعل نباشید که بد بلایی به سر جامعه فرهنگی و هنری می آورد۰ من به شخصه بعنوان یک عضو ناچیز این گروه از چنین تصمیمی بسیار متاسفم چه شما را از پایه های اصلی این گروه میدانم۰ جای خالی شما باعث ازهم پاشیدگی بیشتر این گروه می شود۰
من هم در یک سال اخیر بنا به دلایلی که هیچگاه در اینجا مطرح نکردم کنار نشستم و دلخوری ها و گله هایم را در این صحنه عنوان نکردم و زمانی هم که آمدم حرف بزنم مرا هوچی خطاب کردند۰ اما معتقدم کنار نشستن من با کنار نشستن شما بسیار متفاوت است و خودتان بهتر می دانید که در این مقطع و با جاخالی کردنتان چه ضربه ای به این گروه خواهید زد۰
پس بعنوان یکی از مسن ترین افراد این گروه از شما خواهش دارم در این تصمیم تجدید نظر کنید و همچنان با مدیریتی که داشته اید در صحنه باقی بمانید۰
سربلند باشید۰
دوستان من از گروه به هیچ وجه قصد کناره گیری ندارم.
عرض کردم مدیریت را ترک می کنم.
ممنون از اظهار نظرتان.
عرض کردم مدیریت را ترک می کنم.
ممنون از اظهار نظرتان.
مهدی جان من هم حالتی مثل تو دارم. چه بسا شدیدتر .اما پاک کردن صورت مسءله هست این کار. باید تدبیری اندیشیده بشه توسط تمامی اعضا
محمد جان تو حرفت را دیشب زدی و من هم تصمیمی که باید می گرفتم را گرفتم.
این گروه دیگر من را غریبه می داند چرا که من مدتی نبودم. هر چند هنوز هم با وجودی که بیش از دو سال در این گروه فعالیت چندانی نداشته ام تعداد پستهای ارسالیم بیش از 8 برابر پستهای اعضایی است که برخی از دوستان ارسال کرده اند.
من گروه را ترک نمی کنم و همچنان اگر مطلبی و نوشته ای داشتم و یا نقد و نظری در گروه ارسال می کنم اما چون لاغر شده ام ردای مدیریت برایم گشاد است و به تنم زار می زند و دوست ندارم بیش از این مضحکه باشم.
همین.
این گروه دیگر من را غریبه می داند چرا که من مدتی نبودم. هر چند هنوز هم با وجودی که بیش از دو سال در این گروه فعالیت چندانی نداشته ام تعداد پستهای ارسالیم بیش از 8 برابر پستهای اعضایی است که برخی از دوستان ارسال کرده اند.
من گروه را ترک نمی کنم و همچنان اگر مطلبی و نوشته ای داشتم و یا نقد و نظری در گروه ارسال می کنم اما چون لاغر شده ام ردای مدیریت برایم گشاد است و به تنم زار می زند و دوست ندارم بیش از این مضحکه باشم.
همین.
درباره دیگران نمی دانم ولی از این تصمیم افسرده شدم. دست کم برای من از ابتدا معلم بودی و چراغ راه. چگونه می توانم فراموش کنم؟ چگونه می شود آن مهر و شور و راهنمایی ها را فراموش کنم؟
امیدوارم این یک احساس گذرا باشد
ابرویش که درست نشد چشمش هم کور شد این است یک جامعه کوچک از مردم ایران
آن وقت چه انتظار از آن بالایی ها
نه حرف هم راگوش میدهیم نه خوب میخوانیم نه احترام میگذاریم
فقط قهر کردن خوب یاد داریم
آقای بهروزی عزیز امروز شما از مدیریت بروی کار درست میشود؟ شما نتوانی که میتواند؟
ببینم محمد تو نبودی که گفتی اعضای اینجا خود گردانندگان گروهند و مدیران فقط ناظر و برای خاموش کردن آشوب؟چرا به جای دست برداشتن از ملامت خود چاره نمیجویی؟اگر راست میگویی به جای نصیحت این و آن از کنارشان رد شو نه اینکه آن بالا بنشینی این و آن را پایین بکشی. هر کسی مسئول رفتار خود است و تو چه کاره ای که میگویی تو باید اینگونه رفتار میکردی یا او الان آن گونه نیست؟ گروه عوض شده که شده مردم که عوضی نشده اند که این گونه میگویی.
اشکان آمدی حرفت را زدی و همین؟
مثل این میماند که لحن نوشته ات را نرم کرده ای، با قلم سر می بری.
مریم به جای آنکه به من بگویی هر چه شد تو با علاقه به نوشتنت بچسب جواب بهتری نداشتی؟ اگر برایت پیام دادم که دلگیرم فکر کردم آرامم میکنی نه دستور از بالا برایم داری و میخواهی آتش خاموش شود و با خاکسترش کار نداری.
خانه از پایبست ویران است. من مدت زیادی نیست که در این گروهم حداقل از زمانی که بودم گروه شلوغی نبود اما در همین مدت کم حداقل 3 بار بحث هایی دیدم و بسته شدن تاپیک و ساکت شدن یکی از دو طرف و جنگ سرد .اما آقای بهروزی امروز شما مدیر باشی یا نه یکی از اعضا هستی و چون در جریانی موظف. نمیدانم بهزاد چرا اینگونه سکوت کرده است اگر دفاعی دارد بگوید میشنویم بانو هم منتظر همین بر هم خوردن سکوت است. اگر ندارد بیاید اعتراف کند دل بانوی هنر را بدست آورد و پیش ما هم با اعتبار تر میشود .
اما این گونه که او برود تو بروی من دمق شوم او هم دمق شود یارای نوشتن برایم میماند؟
من نمیدانم اگر چند نفر در یک جا نتوانیم با هم در صلح و احترام زندگی کنیم فردایمان چه میشود؟ همان بهتر که دریاچه ارومیه خشک شودو ملک عبدالله جرات جسارت دهد و ایرانی مرا مباد.
حرفم را زدم و همین؟ تصدقت می خواستی چه کنم؟ من به عنوان عضوی از گروه بر اساس حدود اختیارات اعضا تذکری داده ام و از مدیران هم پاسخ می خواهم. این تنها کاری بود که نه از من، که از دیگر اعضا بر می آید
میدانم میدانم تنها کاری است که از شما بر می آمد و حضورتان حتما بانو را هم خوشحال میکند کلی نوشتم و دق دلی ام را سرتان خالی کردم و پاک کردم خدا کند کسی نخوانده باشد
دوستان خوبمخودم را مثل آن دیوانه میدانم که سنگی در چاه انداخت که صد عاقل نتوانند آنرا بدرآرند۰ دوستان بیایید ثابت کنید چنین مثلی درست نیست۰ چرا نتوان سنگ را بیرون کشید۰ به چاه بی ته که درنیامده ایم۰ من یک پیشنهاد برای پویایی بیشتر در این گروه دادم۰ خیلی ساده هم بیانش کردم۰ نه در فکر رد مانیفست گروه بودم و نه به دنبال تغییر مدیریت و چنین و چنان۰ ما همه خطاکار هستیم۰ کیست که ادعا کند خطا ندارد؟ بعضی کمتر بعضی بیشتر۰
اما بر این باورم که خطاها از درون تجربیات بیرون کشیده و شناخته می شوند۰ همان زمان هم گفتم که دوستان این میتواند یک طرح تجربی باشد۰ اما به ناگاه ناهنجاریهایی خفته و قدیمی سر برون آورد و مقصود اصلی به زیر آوار بهانهها رفت۰
با این همه تصور میکنم این پروسه مانند یک رنسانس بود۰ بازتابهای آن نیز در ما هم درونی و هم بیرونی بود۰ یعنی همه روشن شدیم و به شناخت از بسیاری ضعفها و کاستی ها هم در خود و هم در جمع رسیدیم۰
کار خلاقانه ای انجام نشد۰من شخصاً یک هفته از کار خود که عاشقش هستم پرت افتادم و رنج کشیدم۰ شما که نمیدانید من به نوشتن معتادم و اگر ننویسم در درد و رنج بسر می برم۰ و دیگرانی هم که نمینویسند اما میخوانند بر روی صفحه اول هیچ جز داد و بیداد و قهر و آشتی ندیدند۰
از همه شما دوستانم از جناب بهروزی گرفته تا بهزاد عزیز تقاضا دارم برگردید و در مقام خود یاری دهید تا همه با هم در یک نوزایی همگانی مشارکت کنیم۰
یعنی هنوز هم قادر نیستیم به رأی همگان احترام بگذاریم و یک جمهور کوچک را به سامان کنیم؟
چرا, میتوان چنین کرد و این توانایی همچون نیرویی مقدس در همه ما وجود دارد۰
محمد ممنون از توضیحاتی که دادی.از اینکه اینقدر بی طرفانه نوشتی بیشتر ازت ممنونم.و باید بگم با استعفاءت از مدیریت به شدت مخالفم.امیدوارم همچین کاری نکنی که اصلا به صلاح گروه نیست
مهدی این بحث و مشکل، با کناره گیری تو از مدیریت حل نمی شه.ازت می خوام که در تصمیمت تجدید نظر کنی.تو نیازی به رفیق شفیق یا گروه و باند نداری،همه گروه پشتیباتن هست ، چون وجودت برای کل گروه لازمه.فقط بهتره سعی کنی حضورت مثل قبل پررنگ باشه،که قبول دارم،کار آسونی نیست
بهزاد حرف هایی که محمد در مورد تو زد رو قبول دارم.شخصیت منحصربه فرد تو در مقابل شخصیت منحصر به فرد آرتمیس قرار می گیره و هیچکدوم هم کوتاه نمی آیید.بقیه ی حرف هایی که در مورد تو و شخصیت تو زده می شه رو قبول ندارم.
ولی به طور کل،با حرف های تندی که تو و آرتمیس نثار هم کردید کاملا مخالفم
به نظرم بهتره دست از سکوت برداری و جوابگو باشی.کاش قبل از این با آرتمیس صحبت می کردی تا کار به اینجا نرسه
اشکان در اولین فرصت در این بحث شرکت کردی و از این بابت خوشحالم.اما یه گله دارم.تو و بهزاد از اعضای قدیمی گروه هستین.اگر قبلا مشکلی در برخوردها و رفتارهاش دیدی بهتر بود به طور خصوصی باهاش در میون می گذاشتی.
اما در مورد مساله ی اخیر به نظرم کمی یک طرفه به قاضی رفتی.تندروی های آرتمیس هم در نحوه ی عکس العمل بهزاد بی تاثیر نبوده.البته این تندروی ها رو میگذارم به حساب شور و شوق بسیار زیادی که آرتمیس در مورد پیشنهاد جدیدش داشت،که اتفاقا پیشنهاد خوبی هم بود
نادر گرامی
درسته که قصدت فقط حمایت از دوستت بوده،اما مگه بهزاد مثل خودت از اعضای قدیمی این گروه نیست؟مگه بهزاد دوست تو نیست؟
با توجه به کامنت ها و پست هایی که ازت خوندم،انتظار نداشتم که به این شدت از کوره در بری.شاید بهتر بود به جای تشویق آرتمیس به ادامه ی بحث ویا ترک گروه،هر دو طرف رو به آرامش دعوت می کردی.
آرتمیس جان یه مقداری صبر پیشه کردن هم خوبه.همونطور که محمد اشاره کرد،وقتی بهزاد با پیشنهادت مخالفت کرد بهتر بود صبر می کردی تا بقیه هم نظرشون رو بگن. و همونطور که مشکلاتتون رو با محمد حل و فصل کردین،بهتر بود همون اول که احساس کردی داره بین تو و بهزاد سردی و بدگمانی ایجاد میشه،با پیام خصوصی باهاش صحبت می کردی تا رفع سؤتفاهم بشه.حرف زدن بهترن راه برای حل مشکلاته و گرنه همه ی مشکلات روی هم تلنبار میشه و یه روز بالاخره میشه مثل روزگار الان ما
رویا جون شما هم به نظرم کمی یکطرفه به قاضی رفتی توی این مدت.شاید علتش این باشه که با آرتمیس و خصوصیات اخلاقیش بیشتر از بهزاد آشنایی داری
محسن ار تو به خاطر حضورت و تلاشت در جهت حل و فصل کردن این مشکل و برقرای صلح و دوستی تشکر می کنم
به خودم اجازه دادم و به عنوان عضوی از این گروه نظراتم رو نوشتم.امیدوارم کسی از من ناراحت نشده باشه که این خیلی سخت برام تموم میشه.
همچنین امیدوارم یادمون بیاد که خدا از روح خودش در وجود ما دمیده.پس همونطور که اون می تونه چشم پوشی کنه،ما هم می تونیم
مهدی این بحث و مشکل، با کناره گیری تو از مدیریت حل نمی شه.ازت می خوام که در تصمیمت تجدید نظر کنی.تو نیازی به رفیق شفیق یا گروه و باند نداری،همه گروه پشتیباتن هست ، چون وجودت برای کل گروه لازمه.فقط بهتره سعی کنی حضورت مثل قبل پررنگ باشه،که قبول دارم،کار آسونی نیست
بهزاد حرف هایی که محمد در مورد تو زد رو قبول دارم.شخصیت منحصربه فرد تو در مقابل شخصیت منحصر به فرد آرتمیس قرار می گیره و هیچکدوم هم کوتاه نمی آیید.بقیه ی حرف هایی که در مورد تو و شخصیت تو زده می شه رو قبول ندارم.
ولی به طور کل،با حرف های تندی که تو و آرتمیس نثار هم کردید کاملا مخالفم
به نظرم بهتره دست از سکوت برداری و جوابگو باشی.کاش قبل از این با آرتمیس صحبت می کردی تا کار به اینجا نرسه
اشکان در اولین فرصت در این بحث شرکت کردی و از این بابت خوشحالم.اما یه گله دارم.تو و بهزاد از اعضای قدیمی گروه هستین.اگر قبلا مشکلی در برخوردها و رفتارهاش دیدی بهتر بود به طور خصوصی باهاش در میون می گذاشتی.
اما در مورد مساله ی اخیر به نظرم کمی یک طرفه به قاضی رفتی.تندروی های آرتمیس هم در نحوه ی عکس العمل بهزاد بی تاثیر نبوده.البته این تندروی ها رو میگذارم به حساب شور و شوق بسیار زیادی که آرتمیس در مورد پیشنهاد جدیدش داشت،که اتفاقا پیشنهاد خوبی هم بود
نادر گرامی
درسته که قصدت فقط حمایت از دوستت بوده،اما مگه بهزاد مثل خودت از اعضای قدیمی این گروه نیست؟مگه بهزاد دوست تو نیست؟
با توجه به کامنت ها و پست هایی که ازت خوندم،انتظار نداشتم که به این شدت از کوره در بری.شاید بهتر بود به جای تشویق آرتمیس به ادامه ی بحث ویا ترک گروه،هر دو طرف رو به آرامش دعوت می کردی.
آرتمیس جان یه مقداری صبر پیشه کردن هم خوبه.همونطور که محمد اشاره کرد،وقتی بهزاد با پیشنهادت مخالفت کرد بهتر بود صبر می کردی تا بقیه هم نظرشون رو بگن. و همونطور که مشکلاتتون رو با محمد حل و فصل کردین،بهتر بود همون اول که احساس کردی داره بین تو و بهزاد سردی و بدگمانی ایجاد میشه،با پیام خصوصی باهاش صحبت می کردی تا رفع سؤتفاهم بشه.حرف زدن بهترن راه برای حل مشکلاته و گرنه همه ی مشکلات روی هم تلنبار میشه و یه روز بالاخره میشه مثل روزگار الان ما
رویا جون شما هم به نظرم کمی یکطرفه به قاضی رفتی توی این مدت.شاید علتش این باشه که با آرتمیس و خصوصیات اخلاقیش بیشتر از بهزاد آشنایی داری
محسن ار تو به خاطر حضورت و تلاشت در جهت حل و فصل کردن این مشکل و برقرای صلح و دوستی تشکر می کنم
به خودم اجازه دادم و به عنوان عضوی از این گروه نظراتم رو نوشتم.امیدوارم کسی از من ناراحت نشده باشه که این خیلی سخت برام تموم میشه.
همچنین امیدوارم یادمون بیاد که خدا از روح خودش در وجود ما دمیده.پس همونطور که اون می تونه چشم پوشی کنه،ما هم می تونیم
ساناز جان من هم با تو دردل کردم،هیچ بالایی هم نبود که بخوام از اونجا دستور صادر کنم. تنها تلاشم در جهت آروم کردن جو و برگرداندنش به قبل از این ماجرا بود.
چون اولین بار بود که با هم خصوصی حرف می زدیم،ازت خواستم گاهی نوشته هات رو پست کنی تا بیشتر با قلمت آشنا بشم که این هیچ ربطی به بحث های فعلی گروه نداشت.
می دونم که همه ی این گله و شکایت هات از سر دلسوزیه، و چون می دونم چقدر بی ریایی از دستت یه سر سوزن هم ناراحت نمی شم.پس نیازی نیست این پُستت رو حذف کنی
ممنونم از حضورت دوست خوبم.
چون اولین بار بود که با هم خصوصی حرف می زدیم،ازت خواستم گاهی نوشته هات رو پست کنی تا بیشتر با قلمت آشنا بشم که این هیچ ربطی به بحث های فعلی گروه نداشت.
می دونم که همه ی این گله و شکایت هات از سر دلسوزیه، و چون می دونم چقدر بی ریایی از دستت یه سر سوزن هم ناراحت نمی شم.پس نیازی نیست این پُستت رو حذف کنی
ممنونم از حضورت دوست خوبم.
مریم جان در اولین پیام خصوصی به هم اونم وقتی موضوع چیز دیگری است و جواب دیگری میدهی جز همین من عامی برداشت دیگری ندارمممنون بابت توضیحت در اینجا
.....
آرتمیس
:))))))))))
اره یادمه چرا انگلیسی؟:))))))
برای اینکه قافیه جور بود اگه اسمم آرتموس بود می تونستم بگمبوس بوس آرتموس
اما این طرف مثل یک نام و امضا قافیه دار شده
kiss kiss Artmiss
ارت میس را هم پیش خود نه بانوی هنر بلکه دلتنگ هنر معنا میکنم
خُب دوستاناگر اجازه بدین برم این گوشه کنار پنجره بشینم۰ داره بارون هم ریزریز می زنه۰ جاتون خالی چند نخی سیگارو قهوه هم شکر خدا دارم۰ چندی پیش بهتون گفتم در فکر یک نمایشنامه اینترنتی هستم که مدتیه روش کار می کنم تا بعضی که دوست داشته باشن بیان توش و بازی کنن۰ یا بهتره بگم بازی کنیم هرچند که کارگردانی شُ خودم می کنم۰البته بداهه سرایی ست۰ خیلی خمارم۰ یه هفته میشه روش کار نکردم۰
امیدوارم در فضایی سالم و دوست داشتنی به اجرا بذارم۰




روزی در میان گروههای گودریدز به گروهی برخوردم که نامش "داستان کوتاه" بود. تعداد اعضای قابل توجهی داشت و هدفش آنگونه که در شعارش آورده بود "گروهی برای علاقمندان به داستان کوتاه" و توضیح داده بود که "اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتهاي زندگيمون رو فراموش كنيم" و برایم جالب بود که در قوانین گروه هم آورده شده بود که حتی المقدور داستان نوشته شخص ارسال کننده باشد و همین ها جذبم کرد و عضو شدم. ابتدا سعی کردم تا ببینم چه کسانی در این جا می نویسند اما وقتی چند داستان را خواندم دیگر برایم مهم نبود که نویسنده اش کیست. معلوم بود همه غیر حرفه ای هستند و کارها خالی از اشکال نیستند و همین شد که من هم شروع به نوشتن کردم و داستان نوشتم ونوشتم و نوشتم و هر چیزی که به ذهنم می رسید بهعنوان نظر یا نقد در ذیل داستان ها ونظرات سایر اعضا ارسال می کردم و گودریدز و گروه داستان کوتاه برایم یک تجربه جدید و جدی شد که هر روز ساعاتی از وقتهایم را به آن اختصاص می دادم.
از آنجا که برایم ایجاد محتوای فارسی از قبل هم مهم بود هر از گاهی به اعضایی که مطالبشان را به صورت فارگلیسی (فینگلیش) در گروه می گذاشتند درخواست می کردم که حتما متن را ویرایش کرده و به فارسی مطلب بگذارند، چند مدت بعد هم مطلبی تهیه کردم با عنوان "چگونه می توانم داستان کوتاه بنویسم" و از نظر بسیاری از اعضا یکی از بهترین مطالب آموزشی در مورد چگونگی داستان نوشتن بود.
کم کم تعداد اعضای گروه زیاد شده بود و مطالب هم رو به تزاید گذاشته بودند که "حمید سلطان آبادیان" به من توصیه کرد تا در کار مدیریت گروه به او کمک کنم و مدیریت گروه چیزی نبود جز اینکه نگذاریم بحث ها به حاشیه برود، دسته بندی ها به نحو مناسبی انجام شود، برخی کارهای مبتکرانه ای که آن روزها انجام می شد به صورت مطلوبی مدیریت شود و خلاصه اینکه قوانینی که برای گروه در نظر گرفته بودیم به نحو مطلوب اجرا شده و جلوی نقض آن گرفته شود.
کم کم آنقدر تعداد پستها زیاد شده بود که من و حمید به همه کارهای مدیریتی گروه نمی رسیدیم، چه آن که نوشتن و نقد کردن هم بیش از گذشته دغدغه هر دو تایمان شده بود و از این رو "بهزاد وحدتی منش" نیز به واسطه همشهری بودن و دوستی ای که با حمید داشت و همچنین نوع فعالیتهایی که در گروه انجام داده بود به جمع مدیران گروه اضافه شد.
اتفاقات خوب و بد و نوشته های تلخ و شیرینی را پشت سر گذاشتیم، گاهی جنجال به پا می شد، گاهی کسی قهر می کرد، گاهی بعضی ها یار کشی می کردند و جوسازی هایی را سامان می دادند، گاهی عده ای به هر دلیلی به صورت دست جمعی کوچ می کردند و گروه مستقلی را تشکیل می دادند اما آنچه که مهم بود و ماندگار آنچه بود که به عنوان داستان گوتاه و یا نوشتههای کوتاه و عکس نوشتها و ... می نوشتیم و می خواندیم و نقد می کردیم و هنوز هم همین کار را می کنیم.
مدتی را در همان روزها به خاطر عمل پیوند قرنیه در گروه حضور نداشتم و این موضوع در دورهای بعدتر هم تکرار شد، سایت گودریدز یکی دوبار فیلتر شد اما رفع فیلتر هم شد که همین موضوع نیز در کم و زیاد شدن فعالان گروه نیز تاثیر داشت، از آنجا که می خواستیم نقدها بیشتر و موثرتر باشد تصمیم گرفتیم از منتقدان خوب گروه هم در بخش مدیریت استفاده کنیم و به همین دلیل خانم "آرزو اسلامی" و آقای "محمد ایرانی" به جمع مدیران گروه پیوستند. من همچنان مدیر بد اخلاق و گیر بده گروه بودم و خیلی از اعضا هم از من خوششان نمی آمد اما با همه بد و بیراه هایی که به خاطر پافشاری کردنم به حفظ قوانین گروه نصیبم می شد، حضور داشتم، می نوشتم و اگر نقدی و نظری به ذهنم می رسید آن را هم می نوشتم.
یک اتفاق بسیار تلخ زندگی حمید مدیر ارشد گروه را دست خوش تحول کرد و حضورش کمتر و کمتر شد اما همواره سر می زد و سر می زند و تا وقتی این سایت وجود داشته باشد رئیس و بنیانگذار و بزرگتر گروه هست و خواهد بود. سایت فیلترشده بود و مراجعه به آن بسیار دشوار و تعداد اعضای فعال گروه هم کم شده بود، بعضی موقتا از سایت رفتند و برخی برای همیشه اما این رفت و آمدها بود که همواره تکرار می شد و می شود و خواهد شد.
تا خرداد 88 من هم سعی می کردم همواره به گروه سر بزنم و بنویسم. نقد کنم و وظایف مدیریتی ام را همچنان که بود، نه آنچنان که بعضی ها می خواهند باشد مثلا به عنوان همواره نقد کننده و یا به عنوان سردبیر، انجام می دادم تا اینکه اتفاقات تلخ سال 88 گریبان من را هم گرفت و در آن اتفاقات کلا انگیزه زندگی کردن و نوشتن و فکر کردن را از من سلب نمود و اگر بعد از آن همه آزار و اذیت که به صورت مستقیم باعث شد اعمال جراحی انجام گرفته روی قرنیه هایم بی اثر شود، به دنیا آمدن دخترم و امیدی که آمدنش به من داد نبود مطمئن باشید تا حالا استخوان هایم هم پوسیده بود. به همین دلیل هم کمتر به گروه سر می زدم (اما سر می زدم و همه مطالب را می خواندم) و مدت مدیدی نه نقدی نوشتم و نه داستانی ارسال کردم و فقط گاه گاهی اشعارم را که در آن روها بیش از هرچیزبرایم اهمیت پیدا کرده بودند در گروه ارسال می کردم اما حواسم بود چه کسانی آمده اند و چه کسانی رفته اند و چه کسانی بیش از همه در حال فعالیت هستند و به همین دلیل در درونم ستایششان می کردم و یا با نوشته ای کوتاه که نقد نبود اما نظرم بود مورد ستایش قرار می دادم چرا اینکه داشتند می نوشتند و خوب می نوشتند و برایم طول عرض نوشته ها و حضورشان هم مهم نبود بلکه کیفیت کارها و همان حضورشان بالاترین اهمیت را داشت.
این گروه با حضور همه اعضایش که از ابتدا تا کنون بودند وهستند و خواهند بود معنی پیدا می کند، دلخوری و تشتت در آن نباید راه بیابد و خاطر کسی نباید آزرده شود، مدیر و مدیران هم تافته ای جدا بافته نیستند و مثل سایر اعضای گروه اند و وظیفه شان فقط نظم دادن و اجرای قوانین گروه است ولاغیر، نه داعیه معصوم بودن دارند که اشتباه و عذری ازشان سر نزند و نه داعیه نویسنده بودن و نقاد بودن و صاحب نظر بودن.
دست همه اعضا را می بوسم و برایشان سلامتی و موفقیت آرزو می کنم و از طرف خودم و همه مدیران از همه آنانی که به آنها جفایی، توهینی و یا خطایی روا داشته شده عذر خواهی می کنم و بار دیگر از همه می خواهم که در کنار یکدیگر گروه را به جلو برده و در بالندگی وتعالی خودمان و نوشته هایمان کوشش کنیم.
ارادتمند همه اعضا
مهدی بهروزی
14/2/91