داستان كوتاه discussion
داستان كوتاه
>
بهترین گوسفند گله
date
newest »
newest »
متن قشنگی بودنوشته های نمادین درباره حیوونا همیشه برای من جذابه
این که «علف ها می خواهند ما آنقدر بخوریمشان تا بمیریم .. » واقعا ترکیب جالبی بود
محمد حسین جان خیلی خوب از پس نوشته های طنز گونه بر می یایید خیلی قشنگ بوداین طور نوشته هاتونو دوست دارم.
یه بار تو دبیرستان، معلم ریاضی مون که خیلی باسواد ریاضی ولی بی سواد احساسی بود به مناسبت عید سعید نوروز خواست روزه ی اخم سالشو بشکنه و لطیفه بگه: بچه ها می دونین فرق گوسفندای امروزی با گوسفندای قدیم چیه؟ هیچکی از ترسش هیچی نگفت
گوسفندای قدیم پشم تنشون بود گوسفندای امروزی کت و شلوار پشم..
چند ثانیه کلاس ساکت شد و بعد یه هو از خنده منفجر شدن همه، زور خنده ترس رو از رو برده بود
حتی کسی به ببرین صداتون همیشگی هم توجهی نکرد، تو اون کلاس دوم دبیرستان رازی فقط خود آقا معلم کت و شلوار تنش بود
حول شدم از بس یاد اون قضیه افتادم نظر ندادم به نظرم خیلی طرح قشنگی داره ولی خیلی جای کار داره، اگه روش کار کنی یه چیز طنز درست و حسابی در می آدخیلی سبکت صمیمی و دوست داشتنیه آقا محمدحسین
دسته جمعي بريم دربند
با اين گوسفنده
يه كباب درست و حسا...
با اين گوسفنده
يه كباب درست و حسا...
سلام. متن بسیار خوبی بود از اون سبک مطالبی که من خیلی دوست دارم. یعنی خواننده رو تحت تاثیر قرار بده.اما یک نقد: متن های اینجوری (متکی به ابتکار نویسنده)باید بین یکی از دو حالت زیر باشه. یا کاملا از زبان یک گوشفند باشه یعنی باید دقیقا مثل گوسفند فکر کنی. یا اینکه انسان رو بذاری جای گوسفند و به جای انسان از زبان گوسفند حرف بزنی.
مثلا در راوی کودک می تونی کاملا از زبان بچه ها حرف بزنی با معصومیتشان و یا مثل کتاب خرابکاری عاشقانه از زبون کودک حرف بزنی.
ولی داستان تو یک چیزی مابین این دو تا بود.
البته این نظر منه شاید این طوری که تو نوشتی بهتر باشه.
محمد حسين خوش بيان عزيز متن بسيار خوبي بود.
دنياي گوسفندي دنياي جالبي است كه گاهي در زندگي آدم ها هم همان رفتارها ديده مي شود.
دنياي گوسفندي دنيايي بي فكر و بي تعقل و متابعت بي چون و چراست.
زبان نوشتاري اي را هم كه انتخاب كردي و به قول مهدي يك زبان بينابيني بود بسيار به قوي شدن كار كمك كرده بود.
من فكر مي كنم توي طنز مي توني خيلي موفق باشي.
اميدوارم ازهم كارهايي به اين زيبايي رو ازت بخونم.
موفق باشي.
دنياي گوسفندي دنياي جالبي است كه گاهي در زندگي آدم ها هم همان رفتارها ديده مي شود.
دنياي گوسفندي دنيايي بي فكر و بي تعقل و متابعت بي چون و چراست.
زبان نوشتاري اي را هم كه انتخاب كردي و به قول مهدي يك زبان بينابيني بود بسيار به قوي شدن كار كمك كرده بود.
من فكر مي كنم توي طنز مي توني خيلي موفق باشي.
اميدوارم ازهم كارهايي به اين زيبايي رو ازت بخونم.
موفق باشي.
البته گوسفند تا اونجا كه مي دونم نشخوار نمي كنه ها.
من توي اين زبان بينابيني اشكالي نمي بينم.
موفق باشي.
من توي اين زبان بينابيني اشكالي نمي بينم.
موفق باشي.
گوسفند موجود خنگ و بی عقلیه که برای کارهاش هیچ فکری نمیکنه و بدن آگاهی رفتار میکنه و عمده کارش خورذن و خوابیدن و بو دادنه... گاهی آدما از همین گوسفند ها هم کم خردتر میشن...اینقدر چیزای مختلف به خوردشون میدن که از سنگینی فکر و دل همزمان،جون میدن!خوشمان آمد مستر خوش بیان...دست مریزاد
یک آن فکر کردم این آقا بعبعی داره با یه قصاب حرف میزنه و حالا میبینم ای دل غافل..این با منه.گوسفند جون منم همین رو میگم دیگه...اگه کمی عقل تو کلت بود...افسارت رو به دست ما آدم ها نمیدادی...حالا هم بجای برائت جستن...فکر رهایی باش جانم.
در بیانیه ات یادت رفت که بو دادن رو عنوان کنی و
البته کثیف کاری های فراوانت رو!
ماشالله هزار ماشالله این گوسفند عزیز دردونتون انگاری از خنگی بدر آمده و ما را با خود مقایسه میکند.هه...مارا چه به گوسپند؟
ببین جانم...گردن عزیز و گوشت لذیذت باشه واسه خودت...اگه من و ما و تمام انسانها نبودند..کی میومد و استفاده از قسمت های مختلف بدن تو رو به همه معرفی میکرد و دیگران رو از لذت خوردن گوشتت و به سیخ کشیدن گردنت و چیدن پشمت و استفاده از فضولاتت آگاه میکرد؟
از نظر گوسفندانت شما تمیزی و از نظر انسان گونه ی من شما بسیار کثیف هستی و مدام سرما خورده ای و فین فینت به راهه.
تازه بو هم میدی و هرجا بری دوستان عزیزت رو سر و کولت ملق بازی میکنن و شما هم که بدت نمیاد از مگس ها و کک ها.
خلاصه اینکه...بعبعی جون...قلم رو لای سم پات میذاری و مینویسی یا به دندون میکشیش؟
شایدم آقای خوش بیان ما بیانیه های شما رو متوجه
میشه و با زبون حیوانات آشنایی داره...هوم؟!
بعبعی جون...شما چه گیریه که به چشمای کج و معوج من دادی؟ دوست داری یه عکس کجکی هم از چشم ها و مَماخ تو بگیرم؟
هان؟!
والا منم دست به نقدم همچین خوب نیست...کاش یکی پیدا میشد میومد همه اطلاعات و دانشش رو میداد به من.کسی نیست؟!
من دوست دارم از گوسفند بپرسمنظرش در مورد اين كتاب
"گوسفند نباشيم"
چيست؟
چه جوابي مقابل اين كتاب مي تونه بده؟
جواب مهتابی خانوم از طرف یک گوسفند:اگه تونستی تو مراسم عزا یا عروسی به موقع خودتو برسونی به من . 10 ثانیه تو چشام نیگاه کن اون موقع جوابتو میگیریی.
بع بع
شما آدما خونخوارید
خوب نمیتونم آقا جان...مگه من قصابم یا خدای ناکرده پسر هستم که دلم طاقت این صحنه هاو خشونت ها رو داشته باشه؟در ضمن گفته بود 100 ثانیه...چرا حرفش رو 2تا میکنین؟!
نه ایشون فرموده بودن به من نقطه 10 ثانیهدر ضمن نگفتن که صحنه ی کشتنشونو نیگاه کنید که شما یک ساعت قبل از جنایت به چشماشون خیره بشید
در جواب و ادامه ی اون سوال گوسفند که گفت ما همه گوسفندیم اما شما چی آیا همه آدم هستید؟؟؟ :خوبهمیشه فکر می کردم می توانم از انسان ها سخن بگویم و از اعمالشان ، اندیشه شان و آنچه در وجودشان می گذرد حرفی ببافم و برای خود و دیگران بیان کنم و به تازگی فهمیده ام که از حیوانات گفتن بسیار ساده تر است با آنکه زبانشان را نمی فهمیم زیرا آنها فقط یک نقش دارند
راستی این را نیز فهمیده ام که انسان ها با تمام پیچیدگی هایشان گاهی آنقدر حقیرند که با حیوانات سنجیده می شوند. بعضی مانند شیر درنده مثل شتر کینه جو و مثل روباه حیله گر...هممم
چه گوسفند ماماني
گل باقالي خانم باشه اسمش؟
فك كنم خيلي فيلسوفه
گل باقالي خانم
مادرزاديه يا تزريقي؟
گل باقالي خانم باشه اسمش؟
فك كنم خيلي فيلسوفه
گل باقالي خانم
مادرزاديه يا تزريقي؟
اين روزا همه از هم برائت مي جوين
كي وقت داره برسه جو نم؟
هنوزم سر حرفمم
با گل باقالي خانوم
يا آقا فيلسوفه
كه كمي كجكي نيگاش مي كنم از چونه و چشمها شبيه آگوستين
از پاها ژاندارك
از طرز نشستن با اون افاده و تكبر شبيه برتراندراسل
ميشه يه كباب حسابي كشيد؟
مناسبتش هم ميشه
كباب پشت پايي حميد آقا
كي وقت داره برسه جو نم؟
هنوزم سر حرفمم
با گل باقالي خانوم
يا آقا فيلسوفه
كه كمي كجكي نيگاش مي كنم از چونه و چشمها شبيه آگوستين
از پاها ژاندارك
از طرز نشستن با اون افاده و تكبر شبيه برتراندراسل
ميشه يه كباب حسابي كشيد؟
مناسبتش هم ميشه
كباب پشت پايي حميد آقا
از شوخی که بگذریمجوامع گوسفندی را با بعضی از جوامع بشری خوب میشه قیاس کرد.
بهتر بود بیشتر به این موضوع می پرداختی.
من همیشه از گوسفندهای فیلسوف خوشم میومده.
یه جورایی خوشمزه ترن.
ضمنا وقتی یه گوسفند از فسلفه صحبت میکنه،
آدما بیشتر میفهمن
تا وقتی که یه آدم صحبت کنه.
YouAreBeautiful
آقا محمد حسین مخلصیمببخشید
خب منم بعضی وقتها غیبت دارم
به صغری ، کبراش کاری ندارم
حالا که اومدم 6 دنگ در خدمتم
وای که چقدر خندیدیم؛ به اندازه یک هفته خشم فروخوردن و هیچ نگفتن. کی این همه خندیده بودیم؟ هان با «خواب عموجانِ فئودور داستایوفسکی»تو خداوند شوخی هستی و آیا خود می دانی؟ هان، خداوند است او که بر خود آوند است و بر هیچکس
آفریدگارت خداوندخدا نیز شوخ است، در اوج شوخی. آیا شوخی هایش را میان استوارترین واژه هاش دیده بودی؟
اگر تو را نمی ستودیم؛ آفریدگارت را به راستی نستوده بودیم.
ش. ا. ه
به به جناب محمد حسین خان : باید برای شما گفت پارسال دوست امسال دشمن
کجائید جناب طنزپرداز
غیبت کبرایی داشتید ؟
من وقتی یک گوسفند می بینم که با او رفتار بدی می شود و قصد کشتنش را دارند دوست دارم لحظاتی کسی نظاره گرم نباشد و موجودی کثیف تر و پست تر از انسان شوم و آن انسان را چنان به سزای عملش برسانم که یا خود بمیرد و یا تا آخر عمر هوس حیوان کشی نکند من وقتی گوشت می خورم شرمسار و غمگین می شوم و میگویم چرا ما انسانها آن قدر پست و بی احساسیم که برای ادامه حیاتمان جنایت میکنیم؟این داستان اگر هم طنز است طنزی تلخ است انسان اگر گوسفند باشد عیب است اگر گرگ باشد عیب است و می بایست از بروز و گسترش گوسفند شدن و گرگ شدن جلوگیری کرد ولی گرگ و گوسفند بی تقصیرندو با این سرشت و متاسفانه محکوم به مرگی زود هنگامدر بعضی کشورها از کودکی به آنها آموزش میدهند که حشرات را نیازارندواز آنها حمایت کنند تا در بزرگسالی حداقل به حیوانات و همنوعانشان احترام بگذارندوآنها را نیازادند حال اینجا انسانها از بچگی در شادی و غم قتل و کشتار و گوسفندو ... می بینند و آخرش را خود بخوانید: سنگ به سگ و گربه زدن است تا قتل همنوعان و گاه اعدام شدنشان در ملا عام تا باز کودکان و انسانهایی ببینندو روانشان مرخص تر شود و غیره





وقتي كه با حس بهترين گفتن چوپان
سر به زير انداخته
از رفتن يا خوردن يا ماندن ديگران
تبعيت مي كنيم
و
مي رويم و مي رويم
انقدر سربه زير انداخته بخوريم تا بميريم