انجمن شعر discussion

3 views
كارگاه شعر > صبح . ابتدای دوزخ./ مهدی بهروزی

Comments Showing 1-1 of 1 (1 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Mehdi (new)

Mehdi | 192 comments صبح شدم
مثل زرده های تخم مرغ
چلک چلک داغ روغن
با لاله های داغ به دل گرفته سرنگون.

صبح تر شدم
مثل حلوای شکری
بلور آجین
شیرین
کامروای مستی از جاه
جلال.

صبح تر
نان های کپک زده
سفره های دلمه بسته
گال گرفته
شکم های به پشت چسبیده.

صبح تر
آب پرتقال و مارمالاد
بوی عطر قهوه ای برزیل
سینه های لرزان
داغ هزار سال بردگی
توپ چهل تکه سفید و سیاه
کفش های پاره
ران های استوار.

صبح تر
صبح تر
صبح تر
چندش تنفر صبح
در بی برگی درختان عاطفه
رنج بردگی آفریقا
که هنوز تکرار می شود
در کاخ سفید
وسط پیشانی مارتین لوتر کینگ.

تکرار می شود
در اسارت خواهران اسیرم در گراژده
سربرنیستا
پریشتینا
تیرانا
هجوم صبح یعنی تکرار
تکرار بردگی زنان به اسیری برده شده
مردان در زنجیر کشیده
کودکان گرسنه
تشتنه
برهنه
صبح یعنی نکبت آغاز زندگی
زندگی تسلسل بار رنج اندود
متعفن
کارتپستال هایمان برای جهنم قدیمی
قدیمی
قدیمی تر می شود
اینجا
شعبه اول دوزخ
ایستگاه رنج
با صبح های ملال انگیز تکرار.

اصفهان
24/ 12/ 89


back to top