انجمن شعر discussion

41 views
كارگاه شعر > باد پاییزی توچال

Comments Showing 1-18 of 18 (18 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 395 comments به دوستی که باز نخواهم دیدش


message 2: by Ashkan (last edited Sep 02, 2010 06:45AM) (new)

Ashkan Ansari | 395 comments باد پاییزی توچال
که زدوده است سالها، گرمای مهر تابستان
و برایم آوَرَد مهر پاییزی را هرسال،
امسال زودهنگام وزیدن گرفت.
چون خورشید، آهنگ وداع روز دیگر می گفت،
و دامان البرز خون گشته بودش باز از این «بدرودِ» هرروزه!
آوای خنک پاییزی به راز افسونم می کرد: «هو!
او باز خواهد رفت
و باز نم چشمانت به بدرقه خواهد آمد.
تو میان دو فراز از هستی
باز تنها می شوی؛ هو!»

خوروَری دلگیر در دامان توچال
شهریور ماه 1389


message 3: by Parva (new)

Parva Rostami | 499 comments فکر میکنم یاد و خاطره ی همون دوست عزیز بود که در کوه ها ماند برای همیشه.


یادی که هرسال از آن مینویسی


message 4: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 395 comments خیر خوشبختانه این دوست من زنده است. آن دوست از دست رفته، در زمستان برای همیشه خفت. سپاس فراوان پروا گرامی از توجهت


message 5: by Parva (last edited Aug 29, 2010 01:00AM) (new)

Parva Rostami | 499 comments خوب خوشحالم که حدسم اشتباه بود

از اونجایی که با این قاطعیت گفته بودید:

به دوستی که باز نخواهم دیدش

من این فکر رو کردم
چون شما معمولا در صورتی با قطعیت از چیزی صحبت میکنید که در اون باره یقین داشته باشید
و از اونجایی که "دنیا کوچیک تر از اونی هست که ما فکر میکنیم"من این برداشت رو کردم



و امیدوارم این دوست شماهرکجا که هست سلامت و پیروز باشه
و امیدوارم باز هم او رو ببینید و
با دیدن او همواره شاد باشید


به درازای لحظه های گم شدنت
قدم هایم می تپد
نیامدنت را مرور میکنم
بی خیالی
دروغی بیش نیست


message 6: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 53 comments خیلی متاثر می شوم
وقتی شعری چکیده ء غم کسی می شود که لایق شادی بود
اما
شادی نبود که آدمی را تراش داد
این غم بود که همانقدر که شعری ساخت
انسانی را والا و دنیادیده کرد
اشکان گرامی..
قلم زیبای شما ستودنی ست
و من شعری را که خیلی عزیز می دارمش
تقدیم به خاطره غمگین شما
که همچون باد پاییزی زود رسیده است
می نمایم...
.
.
گمان می کنم بدانم این جنگل کیست
هرچند خانه اش در ده است
اما مرا نخواهید دید که در اینجا ایستاده ام
و جنگلش را که از برف انباشته است تماشا می کنم
اسب کوچکم باید حیرت کرده باشد
که چرا در این ظلما نی ترین غروب سال
اینجا بین جنگل و دریاچه ء یخ زده ایستاده ایم
بدون اینکه در این حوالی حتی کلبه ای باشد.
زنگوله های گردنش را تکان می دهد
تا بفهماند که آیا اشتباه نکرده ای
صدای دیگر تنها وزش بادی ملایم
و سقوط برفدانه هاست.

جنگل دوست داشتنی ظلمانی و عمیق است
اما من تعهداتی دارم که باید انجامش دهم
و فرسسنگ ها راه را پیش از آنکه به خواب فرو روم بپیمایم
و فرسنگ ها راه را پیش از آنکه به خواب فرو روم بپیمایم.
.
.
.
راهتان روشن


message 7: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 395 comments Parva wrote: "خوب خوشحالم که حدسم اشتباه بود

از اونجایی که با این قاطعیت گفته بودید:

به دوستی که باز نخواهم دیدش

من این فکر رو کردم
چون شما معمولا در صورتی با قطعیت از چیزی صحبت میکنید که در اون باره یقین د..."


باز هم سپاس


message 8: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 395 comments ArEzO.... wrote: "خیلی متاثر می شوم
وقتی شعری چکیده ء غم کسی می شود که لایق شادی بود
اما
شادی نبود که آدمی را تراش داد
این غم بود که همانقدر که شعری ساخت
انسانی را والا و دنیادیده کرد
اشکان گرامی..
قلم..."

آرزو گرامی سپاس فراوان از این شعر زیبا از رابرت فراست و همچنین همراهیت. پیروز باشی


message 9: by Emad (new)

Emad | 130 comments گرمای مهر تابستان و مهر پاییز
از بکری فضای شعرت لذت میبرم
با ان روایت زیبا از لوکیشن شعرت
موید و منصور


message 10: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 395 comments سپاس فراوان عماد گرامی


message 11: by Mehdi (last edited Sep 02, 2010 05:42AM) (new)

Mehdi | 158 comments با سلام
بنظرم اومد كه زمان افعال چند خط ابتدايي صحيح نمي باشند"زدوده است-آورد-گرفت". شايد اگر مي‌گفتي "برايم آورده مهر پاييزي را هر سال"بهتر بود
و اينكه در خط پنجم"خورشید، آهنگ وداع روز دیگر می گفت" بنظرم فعلش آهنگ كردن باشه نه وداع گفتن. شايد"خورشيد، آهنگ وداع روز ديگر مي‌كرد" مناسب تر باشه، شايد
موفق باشي


message 12: by Ashkan (last edited Sep 02, 2010 06:53AM) (new)

Ashkan Ansari | 395 comments درباره آورد اگر به فتح «ر» خوانده شود، فکر نمی کنم از نظر زمانی اشکال داشته باشد زیرا فعل در زمان حال است و اگر به سکون «ر» خوانده شود، گذشته محسوب می گردد. [آور (بن مضارع) + شناسه سوم شخص مفرد «د» = آوَرَد (حال ساده) آنچنانکه نیما یوشیج می نویسد:«آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر...»]
درباره وداع با شما هم نظر نیستم. وداع اسم مصدر است که اگر با کسره خوانده شود، فارسی شده آن است. به اعتبار فرهنگ دهخدا، هم وداع گفتن روا است و هم وداع کردن. چون مولوی که در غزلیات شمس می نویسد: ‏
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پرده ٔ جمعیت جنان باشد

باز هم سپاسگزارم از این باریک بینی
پیروز باشی


message 13: by Amin (new)

Amin (gharibehichestan) | 126 comments درود اشکان
امیدوارم باز زیارت این دوست نصیبت شود همانگونه که این روزها زیارت دوستی از جان عزیزتر که گمان میکردم هیچگاه
دیگر نخواهمش دید نصیب من گشته

شعرت از دل برآمده لاجرم بر دل نشسته فقط دو نکته

یک اینکه من فکر میکنم گاه خوانش شعرهایت کمی دشوار است و این از دو چیز ناشی میشود یک انتخاب واژگان که گاه به خاطر قدیمی بودن نامانوس می نمایند که من این انتخاب واژگان تو را کاملا می پسندم و اعتقاد دارم در اینجا اشکال از خواننده است و او باید برود و دایره واژگانش را گسترش دهد
واما دو اینکه فکر میکنم به خاطر نبود آهنگ مناسب برای برخی از اشعارت است که خوانش شعرت را دشوار میکند حتما خود بهتر میدانی که آهنگین بودن شعر به خوانش روان شعر چه کمکی میکند به اشعار اخوان بنگر

و اما نکته ای دیگر

باد پاییزی توچال
که زدوده است سالها، گرمای مهر تابستان
و برایم آوَرَد مهر پاییزی را هرسال،

به نظر خودت بهتر نبود در این سه سطر یک بار از پاییز استفاده میکردی و در ترکیب مهر پاییزی به جای پاییزی
واژه ی دیگری میگذاشتی؟
در اینجا نظر م کاملا شخصیه و به سلیقه ی من بر میگرده پس تاکییدی بر آن ندارم

پایدار باشی


message 14: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 395 comments در مورد آهنگ شعری نمی دانم چه بگویم. شاید با تمرین بهتر شود. مشکل من اینجاست که زمانی که خودم می خوانم
متوجه ضعف آن نمی شوم. این بدبختی بزرگی است که بسیاری می گویند که اشکال دارد و من درک نمی کنم. بی شک بر رویش کار خواهم کرد. ‏
درباره استفاده از واژه پاییز که به آن اشاره کرده بودی احساس می کنم از نظر معنایی نیاز به آن دارم. مگر آنکه ساختار این سطور را بر هم زنم. چون نخست منظورم از «مهر» خورشید بود و پس «ماه مهر». به همین دلیل است که اینگونه استفاده کردم. ‏
از هم دردیت سپاسگزارم و امیدوارم دوری ها از دوستان برای همه کمتر شود. ‏
پیروز باشی


message 15: by Moein (new)

Moein Ghanizadeh | 67 comments اشکان عزیز در ابتدا می خواهم بگویم قوه ی زیباشناختی شعرت چشمگیر است یعنی در آن تصویر و بداعت حسی بسیار است ،در مورد آهنگ من ایراد اساسی در آن نمی بینم تنها اختلاط گفتار امروزی و گفتاری که من کلاسیک می نامش مخاطب (من) را دچار سردرگمی ِ آوایی می کند به طور مثال پس از خوانش دو سطر
"و دامان البرز خون گشته بودش باز از این «بدرودِ» هرروزه!
آوای خنک پاییزی به راز افسونم می کرد:" وارد فضایی اینگونه می شویم:
"هو!
او باز خواهد رفت
و باز نم چشمانت به بدرقه خواهد آمد."

شایذ اگر دو سطر بعدی اینگونه نوشته می شد یکپارچگی آوایی حفظ می شد:

خواهد رفت او باز
و به بدرقه خواهد آمد نم چشمانت

که به نظر من نوشتار دوم همخوانی آوایی یا آهنگین ِ بیشتری با سطور قبل دارد
البته تمام اینها در مقابل بار حسی شعرت ناچیز است و این شعر ستودنی است.


message 16: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 395 comments سپاسگزارم معین گرامی از اینکه این نوشته را خواندی و نقد کردی


message 17: by Mehdi (new)

Mehdi | 158 comments اشكان عزيز دوباره سلام
اميدوارم از سماجت من دلگير نشي به قول يكي از دوستان مي‌نويسم تا شايد ياد بگيرم
اما من هرگز نگفتم كه فعل"وداع گفتن" صحيح نيست، بلكه گفتم فعل اين جمله"آهنگ گفتنه" كه بهتره "آهنگ كردن" بشه مثل "آهنگ سفر كرد" و"وداع" مضاف اليه خواهد شد.
بهتر بود"خورشيد، آهنگ وداع روز ديگر مي‌كرد" و يا "خورشيد، وداع روز ديگر مي‌گفت" اما در مثال آورده شده از مولانا، كلمه"وداع" بنظر مفعول فعل "گفتن" مي‌باشد (هنگام به گور سپردن من كلمه وداع(الوداع) را نگو، به زبان نياور) و "وداع گفتن" فعل اين مصرع نمي باشد.
و در مورد نكته بعدي كه بنظرم به فتح خواندن "ر" هم در روان كردن زمان شعر اثري نخواهد داشت. با اجازه خودت نظر من اينه كه
باد پائيزي توچال
كه زدوده‌است سالها
گرماي مهر تابستان
و آورده مهر پاييزي را برايم،هرسال
گويي
امسال زودتر وزيدن گرفته
از اينكه نوشته خسته كننده من رو مي‌خوني ممنونم


message 18: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 395 comments حالا متوجه شدم. درست است، فعل به آهنگ باز می گردد اما «آهنگ کاری را کردن» و «آهنگ کاری را گفتن» همسنگ است. ‏ در ادبیات فارسی گاهی این دو فعل جای یکدیگر را می گیرد چون «اغراق گفتن» و «اغراق کردن». شاید زیاد رایج نباشد اما اشتباه نیست. ‏
درباره آوَرَد نمونه ای از فردوسی مانند می آورم: ‏

شوم کین این ننگ بازآوَرَم
سر شیب را برفراز آوَرَم

او می خواهد «سر شیب را بر فراز آوَرَد» این فعل مضارع است. در اینجا «آوَرَد» همان «می آوَرَد» است یعنی مضارع اخباری که می تواند بر حال یا آینده دلالت داشته باشد و در ضمن می تواند بر کاری مداوم دلالت داشته باشد. چون می گوییم:«هر سال در این فصل باران می بارد»
در بسیاری از شعرها در ادبیات فارسی بجای استفاده کردن از شکل متداول مضارع اخباری، آنرا بدون پیشاوند فعلی «می» مورد استفاده قرار داده اند که بسیار هم متداول است. ‏
زمانی که می گویم:« باد پاییزی ماه مهر را هرسال برایم می آورد» درک نمی کنم که کجای این زمان اشتباه است. ‏
ممکن است که بگویی این شکل التزامی فعل مضارع است. این درست نیست. خودت در مورد دو جمله زیر قضاوت کن
خورشید آید
هرروز خورشید آید

جمله نخست این فکر را در خواننده ایجاد می کند که اگر خورشید آید و به دنبال بقیه جمله می گردد اما در جمله دوم چنین نیست و آید همان می آید معنا می دهد. ‏
نوشته ات بسیار هم خواندنی بود و سپاسگزارم از این نکته سنجی. ‏


back to top