انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
بيراهه تازه
date
newest »
newest »
درودبه نظرم شروع کار با تسلط و مفهوم بالایی نسبت به پایانش بوده اگر این کارتان هم کار ناتمامی نباشد البته
آهنگ سریع شعر فرصت اندیشه به مفهوم را گرفت و همین شاید حسن این نوشته است که برای دوباره خوانی جذاب است
موفق باشید
دروددست خودم نیست دوس دارم وقتی شعر موزونی رو میخونم مربو به حداقل دهه ی خودمون باشه!! نه زمان مولانا..
هرچند زمانی عاشق رباعیات مولانا بودم و میشه گفت یکی از منابع اصلی کتابهای شعرم بود
لطفن توجه کنیم که مخابان امروز ما چه زبانی و چه مضامینی رو بیشتر میپسندند
# # #
شاعر اونقدر درگیر رباعیات مولانا و سماعی سرودنش هست که کاملن از زمینه ی مفهوم دور افتاده ، ضعف تالیف میشه گفت در هر سه کار به چشم میخوره
# # #
در سه رباعی که میشه گفت فضایی جدا از هم دارند ، استفاده از ردیفهای همگون تو ذوق میزنه و زیاد جالب نمیاد
# # #
رباعی اول مصرع سومش انگار سکته داره
# # #
پیروز باشید..
Medad Rangi wrote: "درودبه نظرم شروع کار با تسلط و مفهوم بالایی نسبت به پایانش بوده اگر این کارتان هم کار ناتمامی نباشد البته
آهنگ سریع شعر فرصت اندیشه به مفهوم را گرفت و همین شاید حسن این نوشته است که برای دوباره خ..."
از ابراز لطف شما ممنونم
راستش شايد اون اشتياقي كه باعث ميشه يك نياز دروني به شكل شعر منعكس بشه تو مطلع بيشتر نمايان باشه ولي اين نبايد باعث افت در طول شعر بشه. تشكر از نقد شما
Hamed wrote: "دروددست خودم نیست دوس دارم وقتی شعر موزونی رو میخونم مربو به حداقل دهه ی خودمون باشه!! نه زمان مولانا..
هرچند زمانی عاشق رباعیات مولانا بودم و میشه گفت یکی از منابع اصلی کتابهای شعرم بود
لطفن ت..."
درود بر حامد عزيز
از وقتي كه گذاشتيد ممنونم.
شايد واژه هايي مثل "خراب" و "ني" مخاطب را به دورترها ببره ولي من فكر ميكنم زبان شعر _ عليرغم كلاسيك بودن_ امروزيست. احتمالا" گنجاندن اون مصرع مولانا كه الهام بخش من بود چنين برداشتي را ايجاد كرده
در رابطه با مفهوم در واقع "مرگ" از سه زاويه مختلف و يا از سه سطح مختلف گزارش شده كه نامگذاري سطوح را به عهده خواننده ميگذارم (واگر علاقمند بوديد بيان ميكنم)
راجع به مصرع سوم حق با شماست .در اصل ربجاي "بست" من كلمه "زد" را نوشته بودم نميدونم چرا يك دفعه عوضش كردم.
بخاطر ساير موارد از شما ممنونم.
بدرود
.
من با اینکه زبان شعر قدیمی باشه مشکلی ندارمواز شعرهایی به این زبان لذت میبرم
ولی حرف جناب آذری درسته شعر شما شعر معاصر نیست
هرچند من با این موضوع مشکلی ندارم
موفق باشید
آراز جان سلاممن سروده قوي رو ميپسندم جدا از اينكه مربوط به چه زمانيست.سروده شما نيز حامل نكات قابل توجهي است.
اما در مورد رباعي اول چند نكته بنظرم رسيد كه با اجازت عرض ميكنم:
من مصرع دوم از بيت دوم"مسموم و خراب و واژگون"
رو نميپسندم يكي به اين دليل كه ارتباط معنايي با مصرع قبلش نداره.
البته نميگم كه شما مجبور به ايجاد ارتباط هستي اما از آنجا كه تشبيه بديعي به كار بردهاي، منتظرم ببينم شاعر براي چي گيسو بر شعله گره زده.شايد اين: "گيسو گره بر شعله ني خواهم بست در آتش ليلي به جنون خواهم رفت"
و يا در مصرع اول تغيير ايجاد كرد. يعني اگر خراب و واژگوني بهتره مثلا قبلش "مي" خورده باشي. ميشه به واژگوني جام(كنايه از خالي شدن تا آخرين قطره) اشاره كرد.
دوم استفاده از كلمه "مسموم" رو بجا نميبينم زيرا خرابي و واژگوني حاصل سرمستي و خوب حالي است ليكن كلمه مسموم معمولا به اين معاني بكار نميآيد. شايد بشه با "مخمور" تعويضش كرد.
در مورد رباعي سوم:"نوشيني ريشه را ورق خواهم زد" بنظرم نوشيني ريشه قابليت ورق خوردن نداره."نوشيني ريشه را فرو خواهم خورد" يا "زبن خواهم كند" معنادار تره.
اين ها نظر شخصي بنده بود و براي اين مكتوب شد كه بگم شايد اگر من بودم بدين ترتيب عمل ميكردم،
اما جدا از اينها در مصرع آخر رباعي آخر، قافيه رعايت نشده"تو را" و "ترانه را"هر دو "را"با يك كاربرد به عنوان قافيه آورده شدهاند.
ممنون از شعر زيبات





از پوشش سرد خود برون خواهم رفت
در بستر عطر و ارغنون خواهم رفت
گيسو گره بر شعله ني خواهم بست
مسموم وخراب و واژگون خواهم رفت
------------------------------
بيراهه تازه اي كران خواهم داد
عصيان نكرده اي نشان خواهم داد
لبريز تر از خروش در بند شده
افكار نهفته را امان خواهم داد
------------------------------
هشياري خلسه را فرا خواهم گفت
نمناكترين ترانه را خواهم گفت
نوشيني ريشه را ورق خواهم زد
گيرايي بنيان تو را خواهم گفت