داستان كوتاه discussion
نوشته هاي كوتاه
>
من یک زنم
date
newest »
newest »
نوشته ی جالبی بود شما درست میگی همیشه موانعی بوده
بر زنان ما که نتونستن خودشون را ابراز کنن
اما نوشته ی شما در قالب داستان کوتاه قرار میگیره
الهام جان بعنوان همجنست حرفت و می فهممو خوشحالم که چارچوب هارو نپذیرفتی و هرجا تونستی شکستیشون
این و به دخترانمون بهتر یاد می دیم و اینبار ما همپاشون خواهیم بود.
نوشته قشنگی بود عزیزم
Farzan wrote: "الهام خانم مرسی نه مرصی"
این کلمه فارسی نیست بنا براین هر جور نوشته بشه درسته
امیدوارم تو همه ی کارهاتون اینجور مو را از ماست بکشید
وقتی یازده سالم شد و...وقتی پانرده سالم شد و...
وقتی بیست ساله شدم و ...
وقتی سی سالم شد و...
وقتی چهل و دو سالم شدو ...
وقتی پنجاه و چهار ساله شدم و...
وقتی هفتادو پنج ساله شدم و ...
و
وقتی مردم
.
همه ی این ها واسه این ِ که زن نباشی.که نتونی زن باشی.
اما بر عکس چیزی که فکر می کنید اصطلاح مرسی خیلی مصطلح تر از مرصی است که شما نوشتین
شما به عنوان نویسنده باید اینا را بدونین
حالا دعوا نکنین.آره مرسی مصطلح تره ولی دستور نگارش هم چیزی رو میگه که خانم ِ الهام
.
منم تا حالا با ص ندیده بودم.
معمول است واژگانی که از زبان های اروپایی وارد زبان فارسی شده اند با حروف فارسی نگاشته شوند و بسیاری چون دکتر خانلری نگاشتن آن دسته از واژگان را با حروف عربی نادرست دانسته اند.
ما ایرانی ها اینقدر که حاشیه موضوعی واسمون مهمه اصل موضوع نیست تو همه ی موضوع هایی که تو این گروه بحث شده این قضیه صادق
elham wrote: "ما ایرانی ها اینقدر که حاشیه موضوعی واسمون مهمه اصل موضوع نیست تو همه ی موضوع هایی که تو این گروه بحث شده این قضیه صادق":))
excellent
الهام خانم این اگه برای حاشیه است پس باید به دستور زبان فارسی تون یک نگاه بندازید
آوا جان
انگلیسی نوشتن هم ممنوعه
در ضمن به نظر میرسه شما اصلا روحیه ی نقد ندارین که تازه این هم نقد نبود
یک یادآوری بود
متاسفم که فکر کردین می خوام مور را از ماست بکشم بیرون
Mohsen Sad wrote: "Farzan wrote: "در ضمن به نظر میرسه شما اصلا روحیه ی نقد ندارین که تازه این هم نقد نبود
یک یادآوری بود
متاسفم که فکر کردین می خوام مور را از ماست بکشم بیرون"
چرا وقتی یکی نقد اشتباه را قبول نمی..."
این مرثی رو خوب اومدی
بنظر من املا غلط اصلا حاشيه نيست و كاملا تاثير مستقيم دارهمگر اينكه بخواهي مخصوصا كلمه اي را براي منظور خاصي غلط بنويسي
مثل كلمه "بيوتن" عنوان كتاب رضا اميرخاني
املا غلط كلمات روي شخص من تاثير منفي داره و كلا حسم را نسبت به نوشته تغيير ميده
faranak wrote: "بنظر من املا غلط اصلا حاشيه نيست و كاملا تاثير مستقيم دارهمگر اينكه بخواهي مخصوصا كلمه اي را براي منظور خاصي غلط بنويسي
مثل كلمه "بيوتن" عنوان كتاب رضا اميرخاني
املا غلط كلمات روي شخص من تاثير..."
کاملا موافقم فرانک جان !منم همین حس رو دارم!
خب نقد پذیر نیست و با لجاجت تمام می خواد چیزی رو که نیست درسن جلوه بده
محسن عزیز
تو هم به نظر می رسه همه چیز را به مسخره می گیری
من هم حس خوبی در مورد اشتباهات ندارم
منظور از حاشیه همین حرف هاست.بشمرید ببینید چند نفر از خود ِ نوشته حرف زدند.
غلط املایی به هیچ کس حس ِ خوبی نمی ده فرزان.
ولی درست شدن یه همچین فضایی برای یه مرصی! حس ِ بد تری به آدم می ده.
شما هم این رو قبول کن.
فکر می کنم خانم الهام هم از این به بعد همه ی مرسی های ِ دنیا رو مثل ِ من و شما می نویسن
ولی دوست باشیم با هم.
این طوری قشنگ تره
پ.ن: من هم دیگه انگلیسی نمی نویسم.
Farzan wrote: "خب نقد پذیر نیست و با لجاجت تمام می خواد چیزی رو که نیست درسن جلوه بده
محسن عزیز
تو هم به نظر می رسه همه چیز را به مسخره می گیری
من هم حس خوبی در مورد اشتباهات ندارم"
اخه نقدی نشده از کجا فهمیدین نقد پذیر نیستم جالبه فهمیدیم نقدم چیه؟
جان من این مرصی و بی خیال در مورد نوشته حرف بزنین
حالا می تونید در مورد غلت های املایی من نضر بدید.ولی در کل هنجار شکنی خیلی دوست دارم هرچند خیلی وقتا به ضررم تمام شده
نوشته را خیلی دوست داشتم
Sam wrote: "حالا می تونید در مورد غلت های املایی من نضر بدید.ولی در کل هنجار شکنی خیلی دوست دارم هرچند خیلی وقتا به ضررم تمام شده
نوشته را خیلی دوست داشتم"
مرصی عزیزم
elham wrote: "Sam wrote: "حالا می تونید در مورد غلت های املایی من نضر بدید.ولی در کل هنجار شکنی خیلی دوست دارم هرچند خیلی وقتا به ضررم تمام شده
نوشته را خیلی دوست داشتم"
مرصی عزیزم"
ای بابا
من می رم از این پست
ببخشید! اجازه! ما می خواستیم نقد کنیم!؟ چه خبر شد یه هویی!؟ بگذریم. من این نوشته را، بیشتر از آنکه داستان باشد و یا یک نوشته کوتاه، یک مقاله انتقادی بسیاری قوی می دانم و اگر روزنامه ای می داشتم بی شک آن را به عنوان سرمقاله بخش فرهنگی چاپ می کردم به چند دلیل که توضیح خواهم داد.
نخست دیدگاه نویسنده:
نویسنده به گونه ای قلم زده است که نشان می دهد با پوست و گوشت خودش این واقعه اجتماعی را لمس کرده است. هرچند که بیان آن از دیدگاه شخصی نویسنده نشان از حصرگرایی دارد اما این حصرگرایی به پیروی از یک دیدگاه جمعی است، کوچک و بزرگش به کنار.
قدرت نوشتار:
به دلیل دیدگاه مناسب نویسنده و اینکه کاملن می داند در پی بیان چه می گردد و آشنایی نسبی او با فن نویسندگی، سبب شده است تا این نوشتار شکلی منظم و ریتمی درست پیدا کند.
زبان روایت:
نویسنده به زیبایی زبان گفتار روایت را از کودکی تا جوانی پیموده است و این ابتکار زیبا، نه تنها بر جذابیت روایت افزوده است، که شکلی مخاطب محور پیدا کرده است.
خلاقیت و پرهیز از قلم فرسایی:
به دلایلی که پیشتر اشاره کردم، نویسنده توانسته است با رعایت اصول نوشتار و ایجاد نمادهایی به جای توصیف، کلام را کوتاه کند و این خلاقیت بارز یاری بسیاری در بالابردن سطح ارتباط مخاطب با نوشتار داشته باشد.
چند پیشنهاد بی ربط
زمانی که کسی به ویژه در هنر در برخورد با مخاطب قرار می گیرد باید دو موضوع را در بازخوردها رعایت کند تا هم بتواند جذب مخاطب نماید و هم بتواند به پویش به جلو رسد. نخست شکیبایی است و دیگری پژوهش درباره اشکالهایی که وارد می آید.
انتقاد، توهین، تحقیر و ... بخشی از ارتباط با مخاطب است که خوشبختانه جز انتقاد در این گروه ندیدم. اگر کسی به شما گفت که اینجا اشتباه کرده اید، به باور من نه باید چشم بسته بپذیرید و نه باید چشم بسته رد کنید چون در هر دو صورت پیشرفتی در کار نخواهد بود.
جای شوربختی دارد اگر با این دید زیبا و ژورنالیستی، آن را با ناشکیبایی خراب کنید. باری آرزوی پیروزی و شادکامی برای شما دارم
Mohsen Sad wrote: بلهمن دوس..."
فکر کنم نظرت این بود که دوست داری همه چیز را از زاویه طنز بنگری
:دیِ معروف الصاق شد!؟
Ashkan wrote: "ببخشید! اجازه! ما می خواستیم نقد کنیم!؟ چه خبر شد یه هویی!؟ بگذریم. من این نوشته را، بیشتر از آنکه داستان باشد و یا یک نوشته کوتاه، یک مقاله انتقادی بسیاری قوی می دانم و اگر روزنامه ای می داشتم بی..."
خیلی خیلی ممنونم که وقت گذاشتین
از مطالبی که نوشتین خیلی استفاده کردم مخصوصا نکته ای که در اخر مطرح کردید
پیشنهادمیکنم عنوان تاپیک بشه چطوربنویسیم؟؟؟؟الهام جان درزمینه ی حقوق زن درست است بجنگیم امابرای رسیدن به شخصیت اومانیستیمان نه.البته این نظرشخصی من است.بیا راجع به حجاب دقیقترشویم آیابه نفع زن است یا به ضررش؟؟....
چون من به اينگونه نوشته ها و اعتراضات اعتقادي ندارم پس صحبتي هم در مورد اين نوشته ندارم
در مورد حجاب هم رايتر گرل عزيز:
من با حجاب شديدا موافقم كه به نفع همه است چه زن و چه مرد
اما با حجاب دروني نه با حجاب ظاهري كه واقعيت خودمو پشتش پنهان كنم
Writergirl wrote: "پیشنهادمیکنم عنوان تاپیک بشه چطوربنویسیم؟؟؟؟الهام جان درزمینه ی حقوق زن درست است بجنگیم امابرای رسیدن به شخصیت اومانیستیمان نه.البته این نظرشخصی من است.بیا راجع به حجاب دقیقترشویم آیابه نفع زن اس..."
من به هیچ وجه با حجاب موافق نیستم دوست داشتین می تونیم در موردش بیشتر حرف بزنیم
Farzan wrote: "الهام خانم خیلی دوست دارن کارشون نقد بشه
پس بهتره نقدش کنید
تا به مسائل حاشیه ای کشیده نشه"
اقای محترم من اگه جایی به شما توهین کردم همین جا عذر می خوام
توی جامعه اسلامی یک سری محدودیت هایی برای زن درست کردن واسمش را گداشتن حقوق زن منافع زن ایا خود خانم ها به این حقوق رسیدن؟ یا اقایون این حقوق را واسشون تایین کردن یعنی مردها بیشتر از خود ما راجع به ما می دانند وصلاح ما را بهتر از خود ما می دانند
چرا یک مرد مسلمان می خواهد زن ها جامعه اش حجاب داشته باشند؟ چون انقدر نفس کثیفی داره که ممکن وجود یک زن بدون حجاب اون وارد جهنم کنه(اصلا قصد توهین به اقایون را ندارم
اگه بر فرض محال حجاب برای خانم ها مفید باشه باید زنان جامعه خودشون انتخاب کنن وبه این نتیجه برسن
زنان ما با محدودیت هایی که بر آنها وارد شده آنقدر پویایی که باید داشته باشند را ندارند
جالب است که بدانیم حجاب جزء محدودیت چیز دیگری نیست
من به شخصه بت حجاب داشتن خانم ها مخالف هستم
چون آنها خودشان انتخاب نکردند
و برایشان انتخاب کردند
در ضمن ما مسائلی را دیده ایم که با داشتن همین حجاب اتفاق اقتاده
که مسئله آن همین فحشاء است
لطفا بد تعبیر نکنید
Farzan wrote: "زنان ما با محدودیت هایی که بر آنها وارد شده آنقدر پویایی که باید داشته باشند را ندارند
جالب است که بدانیم حجاب جزء محدودیت چیز دیگری نیست
من به شخصه بت حجاب داشتن خانم ها مخالف هستم
چون آنها خود..."
با نظر شما کاملا موافقم
به نظر با نبود حجاب زنان ما می توانند قابلیت خود را پیش از پیش نشان بدهند
که با وجود حجاب امکان پذیر نیست
یا به سختی امکان پذیر است
الهام جان کارمن وشما بابرداشتن روسری یا مقنعه درست نمی شه .من ازطرفداران دردست گرفتن قدرت ونقش پررنگ تردرسیاست ویاقاضی شدن خانومها هستم.حقوقی که به اسم دین ازما گرفته شده.مثل همون زمانهایی که حق رای وحتی مدرسه رفتن گرفته شده بود.برای رسیدن به این اهدافم نه تنها حجابم رامانع نمی بینم که حس می کنم حضورم درجامعه راحت ترشده است.امیدوارم توهین تلقی نشه امامن اصلا حس خوبی نسبت به اون دسته از آقایونی که باحجاب مخالف هستن ندارم..
نظر شما محترم است اما من قبول ندارم روسری هیچ تاثیر مثبتی در زندگی زنان ندارد البته به نظر من باید به جایی برسیم که در جامعه شما با روسری تان به راحتی حاضر شوید و من بدون روسری
الهام جان من با نظرت موافقم جامعه ما باید به جایی برسد که زنان ما با پوشش یا بدون پوشش به درجات بالا در زندگی برسند
و نه فقط به خاطر اینکه اگر زنان پوشش دارند موفق می شوند و اگر ندارند موفق نمی شوند
دوست عزیز ما خانم ریتن گرل خیلی تک بعدی به قضیه نگاه می کنند
و جالب تر آنکه اعتقاد دارند اگر مردان جاحعه در مورد حجاب نداشتن زنان صحبت می کنند مردان قابل اعتمادی نیستند.



وقتی چهار سالم بود وهی نق میزدم که با بابایی برم مغازه بابا دستی رو سرم کشید و گفت عزیزم دخترم شما نمی تونی با من بیای گفتم چرا بابایی گفت اخه شما یه خانمی یه زنی
وقتی روز اول مدرسه اماده می شدم برم مدرسه مامانی یه مقنعه اورد که سرم کنم گفتم نمی خوام گفت عزیزم دخترم شما خانمی یه زنی باید سرت کنی
وقتی 9 سالم شد با مامانی برای اولین بار رفتم مسجد دیدم وسط مسجد پرده داره و اقا ها اون طرف پرده اند من پرده را زدم کنار رفتم کنار داداشی ایستادم واسه نماز جماعت یهو یه پیرزن مهربون صدام کرد گفت دخترم شما باید اینجا بایستی واسه نماز گفتم چرا گفت اخه اقا ها باید جلو باشن شما خانمی یه زنی باید اینجا بایستی
بزرگ شدم بزرگ و بزرگ تر
وقتی رفتم دانشگاه روز اول ردیف جلو نشستم استاد اومد رو به من کرد گفت خانم میشه برین ردیف عقب گفتم چرا استاد گفت خانوما عقب بشینن اقایون جلو گفتم چرا استاد گفت چون شما خانمی یه زنی
وقتی با یه پسر اشنا شدم به دوستم گفتم می خوام برم بهش پیشنهاد دوستی بدم گفت نه نرو گفتم چرا گفت خانوم باش گفتم یعنی چی گفت تو یه زنی نباید این کارو بکنی
وقتی با همون پسر رفتم بیرون یه خانمی اومد جلو یه خواهر بسیجی گفت خانومم گفتم جانم گفت شالتو بکش جلو تر چرا رژت این رنگی چرا استین مانتوت کوتاه چرا لاک زدی اجازه نداد جوابی بدم گفت دیگه اینجوری نیا بیرون ورفت نگاه کردم به دوستم استینش خیلی کوتاه بود مدل موهاش گردن بندش زیر لب زمزمه کردم من یه زنم
حالا اینجا این لحظه می خوام از تموم اون ادمایی که دوستم داشتن یا نداشتن به خاطر این که اجازه ندادن من یه لحظه تو زندگی ام یادم بره که یه زنم تشکر کنم
اما اما اما
بابایی اون روز یادت وقتی حواست پرت بود پشت صندلی ماشین قایم شدم و با هات اومدم
مامانی اون روز وقتی رسیدم مدرسه مقنعه را از سرم برداشتم ومعلم مهربونمون هم نتونست باز سرم کنه
اون خانوم مهربون تو مسجد کاش بدونه که بعد از اون روز من دیگه هیچ وقت مسجد نرفتم
استاد از اون روز ما تنها کلاسی بودیم تو دانشگاه که دختر ها جلو می نشستن و پسرا عقب
من با لاخره به اون پسر پیشنهاد دادم و هنوز هم وقتی از خونه میرم بیرون هر چی که دوست دارم می پوشم
حالا می خوام فریاد بزنم که من یه زنم و افتخار می کنم که یه زنم