داستان كوتاه discussion
نوشته هاي ديگران
>
دیدگاه در داستان کوتاه ـ ۲
date
newest »
newest »
ممنونخیلی مفید بود.
همیشه فکر می کنم ترجمه از زبان ِ آلمانی کارِ سختی ِ. برای ِ همین احساس می کنم رو این ترجمه خیلی کار کردید. چون خوب از کار در اومده.
Ava wrote: "ممنونخیلی مفید بود.
همیشه فکر می کنم ترجمه از زبان ِ آلمانی کارِ سختی ِ. برای ِ همین احساس می کنم رو این ترجمه خیلی کار کردید. چون خوب از کار در اومده."
۰۰۰
جای امیدواریست که میبینم این مقال حداقل برای یکی از اعضاء دوستدار ادب مفید واقع گردید۰
با سپاس از اینکه مقال را خواندید و همینقدر که مفید واقع شد، خستگی کار را برای من برطرف میکند۰
در مورد زبان آلمانی باید بگویم زبانی است هم راستا با زبانهای هندواروپایی که ریشه های آن به ریشه های زبان فارسی بسیار نزدیک است۰ اما واژه ها در این زبان همانند زبان عربی دارای جنسیت میباشند (مذکر، مؤنث و خنثی) که باعث میشود انتقال معنا با صراحت انجام پذیرد و واژه ها دو یا چند پهلویی یا چند معنایی خود را از دست داده و مشخصاً مفهومی شفاف داشته باشند
مشکل در کار ترجمه از چنین زبانی به فارسی در درک مفاهیم زبان آلمانی نیست۰ چرا که قواعد و دستور زبان و واژه ها چنان مشخص و شفاف و منحصر بخود هستند که مخاطب دچار دو یا چندگانگی در درک مفاهیم نشده و مفهوم مشخصی را برداشت مینماید۰
مشکل در برگرداندن همان شفافیت و دقت به زبانی است که واژه ها دارای جنسیت نیستند و دو پهلو یا چند پهلو بر مفاهیم متفاوتی تکیه میزنند۰ و این باعث میشود مترجم در اکثر مواقع ناچار شود واژه ای جدید پیدا یا ابداع کند که به همان شفافیت واژه ی آلمانی باشد، بعنوان مثال در آلمانی اتحاد (که البته عربی است) دارای فعلی است که در برگردان دقیق آن به فارسی بایستی از یک واژه ی ترکیبی ـ "یک بودگی" از فعل یکی بودن ـ استفاده نمود و در این راستا گاه بواسطه ی اینکه بسیاری از واژه های دارای مفهوم مشترک در زبان فارسی از بین رفته و یا دچار دگردیسی شده، حتی این اجبار بوجود می اید که برای معنای یک واژه آلمانی به فارسی بایستی از یک جمله استفاده نمود۰ و این مرحله از کار دغدغه ی خاطر مترجمان است۰
باز هم سپاس از توجهتان۰
نادر جان درودواقعا استفاده کردم از این مطلب و خواهش دارم که ما رو از این ترجمه های شیوا و بی عیب خود محروم نکنی و افق دید گروه را گسترده تر کنی
Amin wrote: "نادر جان درودواقعا استفاده کردم از این مطلب و خواهش دارم که ما رو از این ترجمه های شیوا و بی عیب خود محروم نکنی و افق دید گروه را گسترده تر کنی"
سپاس از توجه شما
در خدمت هستم۰


او ـ روایتگر (محدوده ی زرد)
روایتهای شخصی در دیدگاه سوم شخص روایت میشوند۰ این دیدگاه اصولأ دیدگاهی پارادوکس گونه است: از سوم شخصی روایت میشود که در زندگی واقعی فقط از بیرون دیده میشود۰ در دیدگاه های شخصی اما، همچنین سخن از افکار و احساسات پروتاگونیست میرود که در اصل از دید درونی او حکایت میکنند۰
روایت از سومی
هر کسی در زندگی روزمره بارها این نوع روایت را شنیده: دوستی از یکی از دوستانش تعریف میکرد۰
در اینجا نیز مخاطب همانند من ـ روایتگری به راوی باور دارد. اما احتمال اینکه راوی خود را باورناپذیر سازد، بیش از پیش است۰ در هر صورت با چنین دیدگاهی روایت کمتر طبیعی و باورپذیر مینماید۰ اگر کسی برای من روایت کند که نخست وزیر هر شب دچار کابوس میشود، طبیعتأ این پرسش در ذهن من برانگیخته میشود که از کجا میداند۰ آیا دائمأ در تعقیب اوست، یا اینکه نخست وزیر شخصأ این مورد را به او گفته است۰ بدینگونه مخاطب دائم در این اندیشه است که راوی از کجا میداند۰ و این امر با کوچکترین اشتباهی در دیدگاه راوی، نویسنده را دچار مشکلات مینماید۰
تفکرات و احساسات
عجیب تر آن است که آشنایی به من بگوید: ـ نخست وزیر قبل از سخنرانی مطبوعاتی خود به این موضوع فکر میکرد که چگونه میتواند نقطه نظرات سیاسی خود را برای خبرنگاران قابل درک سازد۰ توصیف تفکرات و احساسات شخصیت ها در اینجا دچار مشکلاتی از جمله باورناپذیری آن میگردد۰ اگر هم چنین دیدگاهی هنوز عملکرد داشته باشد، فقط بدین دلیل است که مخاطب در رمان ها و فیلم ها بدان عادت کرده است۰
بدیهی یا معمولی
مخاطب تقریبأ همیشه هنگام خواندن رمان های سرگرم کننده با دیدگاه شخصی خود مواجه است۰ و این امر بی دلیل نیست، چرا که در این حالت به حد ممکن به وقایع نزدیک شده و چنین به نظر میرسد که مستقیمأ به واقعه مینگرد۰ ــ همانند اغلب فیلمهای هالیوودی. ــ و بالعکسِ من ـ روایتگری و یا روایتگری از جانب داننده ی کل، روایتگری شخصی وجود ندارد۰ درعوض خیالات بوجود می ایند و داستان خود به روایت خود پرداخته و در این امتداد از دید یکی از مهره ها پیش میرود۰ این حالت مانند یک بازتابنده عمل میکند۰ گرچه به خواننده واقعه ای روایت ناشدنی و بی واسطه نشان داده شده، اما مدخل روایت و همچنین برشی وجود دارد که خولننده از ان آگاه است۰این نوع از روایتگری نیز همانند دیگر دیدگاه ها چندان بدیهی نمی نماید۰
مابین شخصیت و راوی کل (طیف سبز)۰
بعنوان خواننده، گاه تشخیص اینکه آیا روایت از دید یک شخصیت یا از دید راوی کل روایت میگردد، کار ساده ای نیست۰
بطورمثال: ـ برلین در جولای زیر چتری از دود گسترده است .... مطبوعات خوانندگان خود را با اعلام گذشتن مقدار اوزون از خط قرمز دچار وحشت کرده و نمایندگان سبزها تقاضای ممنوعیت آمدوشد برای تمامی وسائط نقلیه ی موتوری را نموده و دولت دست روی دست نهاده و در انتظار نشسته است۰ هلگا از خروج از خانه خودداری ورزیده و در این فکر است که آیا میتوان از ماسکهای کوچک برای بردن بچه ها به مدرسه استفاده نمود؟
در انتهای این متن ما با دیدگاهی شخصی مواجهیم که با نحوه ی اندیشه ی او آشنا شده ایم۰ اما در مورد آغاز متن چه؟ این همه بدان برمیگردد که آیا اندیشه ی سیاسی شخصیت مورد نظر با دیدگاه نویسنده یکی و نزدیک است یا نه؟ این باز به قدرت اندیشه ی سیاسی هلگا بازمیگردد، شاید هم نویسنده قبلأ مقدمه ای از جانب راوی کل آورده و سپس به هلگا پرداخته باشد۰ این مشخص نیست۰ اما این نامشخص بودن دلیل بر ضعف روایت نبوده، بالعکس، میتوان لحظات حساس و پرکششی را بدین شکل آفرید۰
مقدمه یا مدخل از جانب راوی کل
اینکه واقعأ کدام دیدگاه برتر از بقیه است، از اهمیت چندانی برخوردار نبوده، بلکه نبود احساس عدم اطمینان در مخاطب در درجه ی نخست اهمیت قرار دارد۰ میتوان صحنه ای را با دیدگاه راوی کل باز نمود تا بتوان اطلاعاتی را در آن مطرح نمود و آنگاه به قالب دیدگاه شخصی گذر کرد۰ قاعدتأ در روایت با دیدگاه شخصی نویسنده اغلب به درجات میان راوی کل و من ـ راوی معلق است۰
پهنه ی میان ذهنیت و عینیت
عملأ در دیدگاه شخصی پهنه ای میان ذهنیت و عینیت گسترده است: ــ صوفی کیسه های پلاستیکی خود را روی دیواره ی کنار پارکینگ گذاشت۰ آه کوتاهی کشید و روی نیمکت نشست۰ نگاهش به آپارتمان های غرق در نور آنسوی خیابان، به گروه دیگری از نژاد بشری، آنانی که هنوز امیدوار بودند، افتاد۰
در اینجا میتوان هماهنگی در گذر از عینیت به ذهنیت را حس کرد۰ ــ نژاد دیگر، آنانی که هنوز امیدوارند۰ ــ ذهنیت صوفی است که به عینیت درآمده است۰
خطر در احساسات
نام بردن مستقیم از احساسات، (مانند: او خشمگین بود) به سوی روایتگر کل رهنمون میگردد۰ چرا که شخصی در باره ی یکی از شخصیت ها اظهار نظر کرده است۰ خواننده میتواند چنین تأکیدی را بپذیرد یا اینکه بدان باور نکند۰ ما در زندگی روزمره احساسات اطرافیان را از طریق رفتارهای آنان میشناسیم، (راکت تنیس را به گوشه ای پرتاب کرد و به خارج از زمین دوید.) و یا حالت چهره، (دندانهایش را برهم فشرد.،) که در ذهن مخاطب کلمه ی لعنتی را تداعی میکند۰ با چنین تأکیداتی میتوان احساسات را در ذهن خواننده باورپذیرتر نمود و نبود آنها یا کمبودشان خطر عدم پذیرش در ذهن مخاطب را دارد۰
تغییر دیدگاه
گاه اوقات برای نویسندگان در دیدگاه شخصی برش هایی ایجاد میشود که باعث لغزش ناآگاهانه ی آنان به سمت روایتگر کل میگردد: ــ ... و در این لحظه اتفاقی افتاد که برای همیشه در خاطره ی او باقی ماند. ــ در روایتی که در آن دیدگاه سوم شخص (او) انتخاب شده، بناگاه آینده ی او پیش بینی شده است۰ و یا: ــ از خود پرسید که آیا بایستی ماشه را بچکاند و چشمانش برای لحظه ای برق زدند۰ ــ
چنین مقاطعی در رمان های سرگرم کننده بسیارند و اغلب خوانندگان ماجرا را تعقیب نموده و از این برش ها دچار سردرگمی نمیشوند۰ اما مخاطب حرفه ای و آشنا به ادبیات این نوع اشتباهات را شلختگی نویسنده میداند۰
در همین راستا تغییر دائمی و کامل میان دیدگاه ها به سردرگمی کامل خواننده می انجامد۰ زمانیکه فصل نخست روایت از دیدگاه جنایتکار و بخش دوم از دیدگاه قربانی روایت میشود۰ و اگر در این مانور نشانه هایی در اختیار مخاطب گذاشته نشود، خیلی زود خسته و سردرگم از پی گیری روایت منصرف میگردد۰ اما از سویی کاربرد یک روش هنرمندانه در تغییر دیدگاه میتواند باعث کشش بیشتر گردد۰ بعنوان مثال جان آپدایک در رمان خود به نام ـ هم اینک معشوقت تلفن کرد ـ چنین تغییری را به استادی بکار گرفته، بدین شکل که: تلفن زنگ میزند، اما کسی گوشی را برنمیدارد۰ و این برای خواننده بشکل یک ابهام باقی میماند که چه کسی زنگ زده، تا اینکه در آخرین جمله تغییر دیدگاه به راوی کل ، امکان نمایش حقیقت عینی را میسر میسازد، با این جمله: و بعد معشوق گوشی را گذاشت۰
روایتگر کل (محدوده ی آبی از دایره ی اشتانتزل)۰
روایت از دیدگاه راوی کل در رمان های قرن نوزدهم بسیار رایج بوده است۰ درحالیکه من ـ راوی نیز درمیانشان دیده میشود، مانند دیوید کاپرفیلد۰ در هر دو فرم یک راوی شخصی روایتگر واقعه است۰ توماس مان اغلب در روایتگری های خود از راوی کل استفاده نموده است، مانند کوه سحرآمیز۰ اما او بعدها نسبت به کاربرد چنین دیدگاهی در شک می افتد۰ شک نیست که او نویسنده ای زبردست بوده است، اما چنانچه امروزه کسی سبک روایتگری از دیدگاه راوی کل او را برگزیند، اثرش را از مد افتاده میخوانند۰ گذشته از این انتخاب دیدگاه راوی کل از تمرکز خواننده بر شخصیت اصلی، پروتاگونیست، کاسته، چرا که اغلب ذهنیات توسط شخصیتهای مختلفی روایت شده و توصیف واقعه از دید بیرونی باعث ابطال هویت شخصی میگردد۰
در واقع نویسنده میتواند از راوی کل به گونه ای استفاده برد که از دیدگاه من ـ راوی ای به نقد واقعه پردازد که جهان بینی اولزومأ با جهان بینی نویسنده یکی نباشد۰ در این چنین روایتی بایستی توجه داشت که توجه مخاطب از واقعه دور و به روند روایت متمایل نگردد۰ بعنوان مثال فیلمهای هالیوودی و ادبیات سرگرم کننده که مخاطب فقط بر روی واقعه متمرکز میگردد، همه دچار چنین کاستی ها هستند۰
یک برش از جانب راوی، حتی اگر روایت را سخت فهم تر نماید، میتواند باعث گشایش و گستردگی آن گردد۰
همچنین استفاده ی از راوی کل این مشکل را نیز با خود دارد که نویسنده میبایستی به بیش از یک شخصیت هویت بخشد۰ آنچه که محتاج زمان، مکان و تلاش بیشتر است۰
اکثر نویسندگان خلاق خواهان ممنوعیت دیدگاه راوی کل بنا به دلایل مذکور بوده، درصورتیکه اساتید دانشگاهی داستان کوتاه را از این ممنوعیت مستثنی مینمایند۰ داستان های کوتاه بسیاری با دیدگاه راوی کل وجود دارند که در آنها چنین عناصری بکار گرفته شده اند۰بعنوان مثال داستان فرانسیس ماکومبر اثر ارنست همینگوی، که در آن حتی از احساسات یک شیر زخمی نیز گزارش شده است۰
راوی کل محدود
برای اجتناب از خطر بیش از حد دردناک یا اشک آور نویسی، امکان محدود نمودن راوی کل از شیوه های جالب توجه است۰ مانند داستان قاتل اثر همینگوی که شخصیتها از دیدی بیرونی نگاه شده، مثل اینکه فیلمبرداری از آنها فیلم گرفته باشد، اما نمیتوان به ذهنیات آنان پی برد۰
چه دیدگاهی برای چه روایتی
قواعد پیشنهادی جهت کاربرد انواع دیدگاه
من ـ راوی: ـ
هنگامیکه میبایستی در موقعیتی خطرناک به توصیف مشکلات پرداخت۰
اجتناب از تغییر و خروج سهوی در استفاده از دیدگاه راوی کل۰
اجتناب از طولانی و خسته کننده شدن روایت۰
برای روایت کردن لحظات کوتاه (برش)۰
هنگامیکه زبان (سخن) از اهمیت برخوردار است۰ (نثر نمایشی)۰
هنگامیکه واقعه چندان باورپذیر نمی نماید۰
هنگامیکه من ـ راوی از دیدی درونی هویت مییابد۰ (راوی نامطمئن)۰
راوی شخصی
در زمان نزدیکی بیش از حد به شخصیت (بهتر از من)۰
اجتناب از احساساتیگری های بیش از حد۰
جهت روایت وقایع پرماجرا۰
جلوه ی بیشتر واقعه۰
راوی کل محدود
روایت از دید بیش از یک شخصیت مفهوم میگردد۰
اجتناب از احساسات بیش از حد۰
اجتناب از تداخل با هویت شخصی
راوی کل
جهت تقلید از سبکی دیگر
منابع:۰
ـ نویسندگی خلاقانه ـ فریتز گزینگ، ۱۹۹۴
ـ هنر و فن روایت ـ اوتو کروز ۲۰۰۲
ـ در باره ی نویسندگی ـ سول اشتاین ۲۰۰۰
ـ تئوری روایتگری ـ فرانتز. ک. اشتانتزل، ۱۹۷۹
ـ فرهنگ ویکی پدیا
ـ فرانسیس ماکومبر ـ ارنست همینگوی
ـ قاتل ـ ارنست همینگوی
ـ هم اینک عاشقت تلفن زد ـ جان آپدایک
نویسنده: استفان لایکسن رینگ
ترجمه: نادر