انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
دیو سیاهی ها
date
newest »
newest »
خیلی خوب بودبابا با قصه های خوب
دوباره از سفر میاد
آرزوهایی که به یاس تبدیل شدند و ما این یاس رو در قالب آرزو تقدیم به نسل بعدی میکنیم همونطور که نسل پیشین به ما
بیرحمانه ترین تکرار
محمد صادق عزیز فکر میکنم اولین نوشته ای باشه که از شما می خونمخیلی قشنگ بود
یا بهتره بگم ترانه زیبایی بود.من که حسابی لذت بردم
شاید یه روزی به جای لالایی بخونمش
فقط یه نکته:شاید اگر اسم شاعر زیر شعر نبود من فکر می کردم یک خانم این شعر رو نوشته و نه یه آقا.چون کل شعر درد دل یه مادر هست که انتظار پدر فرزندش رو می کشه ونمی دونم چطور میشه اینطوری سرود
البته من این حرف رو در باره شعر شما نمی زنم این یه مسئله هست که من مدت هاست با اون در گیرم ونمونه بارزش شعر "مصطفی رحماندوست" که از نظر من این موضوع بیش از حد در اون پر رنگ هست
تو بابا می شدی در بازی و من
خانم خانه
چه بابایی!
چه مامانی!
چه فرزندان خوبی
ناز
دردانه!
تو رفتی !
بازی ما بی پدر شد
بچه ها رفتند
تمام شادمانی ها ورقص و خنده ها رفتند.
تو رفتی
مانده بر جا خانه سردی.
وحالا
کاش برگردی
البته این شعر برای گروه سنی "د"هست وقصد من فقط مقایسه دیدگاه در دوشعر بود
همیشه دلم می خواد این سوال رو از آقای رحماندوست بپرسم
واینجا همین سوال رو از شما می پرسم:که چه طور میشه از دید کس دیگری با این همه احساس حرف زد؟
هدفم از بیان این حرف ها این نبود که بگم شعر شما بد هست
برعکس می خوام بدونم چطور میشه شعری رو با این همه احساس از زبان دیگری سرود؟
به هر حال من که حسابی لذت بردم
شاد باشید





خورشید دوباره در میاد
غم ها میرن
پستچی میاد در میزنه
نامه ی خوش خبر میاد
دوباره ابرای سپید
دوباره بوی گل یاس
عزیز من گریه نکن
خوشبختی تو دستای ماس
گریه نکن عزیز من
لشکر روشنی میاد
می جنگه با سیاهیا
دوباره باز دریا میشه
تنگ کوچیک ماهیا
دوباره باز ما می تونیم
یک دل سیر خنده کنیم
برقصیم و دست بزنیم
غصه رو شرمنده کنیم
گریه نکن عزیز من
خورشید دوباره در میاد
بابا با قصه های خوب
دوباره از سفر میاد
...
گریه دیگه نمی کنی
عزیز من رفتی تو خواب
من موندم و تنهایی و
هزار سوال بی جواب
حقیقتی ست که روحمُ
داره به آتیش می کشه
باور اینکه می دونم
این شبا فردا نمیشه
من و همین تنهاییا
من و همین سیاهیا
من و همین تنگ کوچیک ماهیا
من و همین دیو سیاه بی حیا
من و همین بختک شب
من و همین شب پره ها
خوب می دونیم
که مرده خیلی وقت پیشا
خورشید میون دره ها
محمد صادق یارحمیدی
بهمن 88