انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
اندر خلقت میرزا اشی بک خان قلم تراش/پروا رستمی
date
newest »
newest »
درود هرچند... مجبورم بگم آفرین! تسلطت بر کار مشهود بود و طولانی بودنش نذاشته تا کار از دستت در بره! خیلی وقت بود نخونده بودمتون ، ولی پیشرفتتون قابل تحسینه
کاش... کاش سعی کنید زبانتون رو امروزی تر کنید،شعر زیبا بود ولی من همش حس میکردم "لیلی و مجنون " ِ نظامی رو میخونم
ببین مال چند قرن پیشه...
منو ببخش ولی دوس دارم همیشه رک حرف بزنم و اگه تونستم کمکی به دوستام کرده باشم
شاد باش
سلام حامد عزیزراستش رو بخوای قصدم نوشتن چیزی شبیه تذکره بود
واز عمد این زبان رو انتخاب کرده بودم
ممنونم از حضور وراهنمایی های خوبت
و دیدن نظرت زیر کارهام برای من دلگرمی هست
شاد باشی دوست خوبم
كار جالبي بودايده و محتواي شعرت رو دوست داشم
چيز قابل ستايش اين هستش
كه
با اينكه شعرت بلند بود
اما آهنگش رو تا آخر حفظ كردي
از اين جهت عالي بود پروا جان
موفق باشي




این زمین را هیچ تو کردی وجب؟
این همه خلقی که روی خاک هست
از کر وکور وکچل تا لال ومست
بس نبود ای بنده پرور؟خود ببین
کاین چنین اعجوبه ای آمد زمین؟
ای بزرگا خود بگو تدبیر چیست؟
چاره اش دیگر بجز زنجیر نیست
کارش از زندان وهر بندی گذشت
عقل ما جز این دو ره طرفی نبست
از خراسان تا به غرب آباد کرد
قلب هر دیوانه ای را شاد کرد
ای خدا این خلقت ناسازگار
از چه آوردی؟بگو ای کردگار
پاسخی آمد به من از آسمان
ای تو پروا بس کن این آه وفغان
یک نفس مهلت بده حرفی زنیم
گر نمی خواهی بگو بالا رویم
گفتم ای حق پوزش ما را پذیر
چون تو در عالم نباشدبی نظیر
بسته ام این لب،سرا پا گوش،من
تو بده پاسخ شوم مدهوش،من
حق چنین آغاز کرد:ای نازنین
گر نبودش با که بودی در زمین؟
من تو را دیدم به یکتا خانه ای
خلق کردم همچو تو دیوانه ای
چون تو از خاصان درگاه منی
حیف آمد اینکه تنها سر کنی
آفریدم از برایت همدمی
تا بیاساید زدستت عالمی
خنده کردم بر خدا رفتم به خواب
تا ببینم روی تو چون آفتاب
88/11/19