انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
جیغ نزن
date
newest »
newest »
message 1:
by
Mina
(new)
Feb 22, 2010 01:51PM
موضوعش جالب بود خوشم اومد شاید اگه روش بیشتر کار می کردی بهتر می شد اما نمیشه گفت یه شعره
reply
|
flag
شعر نبودولی حرف قشنگی بود
شاید بشه به یه داستان خوب مینیمال تبدیلش کرد
پتانسیل خوبی برای کار داره
از دستش نده
موفق باشی
بر خلاف نظر دوستان اين شعره! ولي از معيارهاي زيبايي شناسي چزهايي كم دارهاگر روايت دكتر شفيعي كدكني از فرماليستهاي روسي رو بپذيريم كه شعر همون رستاخيز كلماته اين جا كلمات به رستاخيز رسيدن مثلاً كسي با جيغ كسي تموم نميشه اصلاً آدم تموم نميشه اما در اين شعر كلمات به رستاخيز رسيدن و اين اتفاقات فقط در كلمه افتادن حالا اين كه اين شعر چقدر راضي كننده هست بماند
رستاخیز کلمات یک بعد قضیه است. صرف وجود چنین رستاخیزی که در هر کلمه ای می تواند وجود داشته باشد یک نوشته شعر نمی شوددر رابطه با ماهیت یک نوشته توجه به جنبه ها و ابعاد مختلف ضروری است و خلا یک بعد اگرچه از ارزش سایر بخش ها کم نمی کند اما بالاخره خلا است
ضمنا از جمله آقای کدکنی لذت بردم
ممنون
با وجود اینکه بسیار دوستش دارم و بارها خوانده ام، هم در این گروه و هم در گروهی دیگر، و فکر می کنم محسن گرامی بسیار بر طنز تلخ مسلط است، اما این اثر را شعر دسته بندی نمی کنم و آن را یک مینیمال کلاسیک می دانم. شعر فارسی جدای آنکه از روح شاعرانه برخوردار است، از آهنگ شاعرانه نیز باید برخوردار باشد و این تفاوتی است میان شعر فارسی با سبک شاعران غربی.
Medad Rangi wrote: "رستاخیز کلمات یک بعد قضیه است. صرف وجود چنین رستاخیزی که در هر کلمه ای می تواند وجود داشته باشد یک نوشته شعر نمی شوددر رابطه با ماهیت یک نوشته توجه به جنبه ها و ابعاد مختلف ضروری است و خلا یک بعد..."
توضيح اضافه: ايشان ميگويند اولين كسي كه كلمه لوبياي چشم بلبلي را به كار برد شاعر بود چون استعار زيبايي بين چشم بلبل و اين دانه برقرار كرد اما وقتي كه اين كلمه وارد قاموس لغات مردم شد ديگر يك كلمه مرده است و بكار بردن آن شعر ايجاد نميكند.
در اينجا هم با جيغ كسي تمام شدن حداقل با حافظه من وارد فرهنگ لغات عامه نشده پس بكار بردن آن براي اولين با با اين تعريف به شعر ميانجامد. اما اين شعر ملاكهاي زيبا شناختي دارد و قابل تحليل هست يا نه بماند
Muslim wrote: "Medad Rangi wrote: "رستاخیز کلمات یک بعد قضیه است. صرف وجود چنین رستاخیزی که در هر کلمه ای می تواند وجود داشته باشد یک نوشته شعر نمی شوددر رابطه با ماهیت یک نوشته توجه به جنبه ها و ابعاد مختلف ضر..."
بماند :)
Mohsen Sad wrote: "سلامیه توضیح مختصر
به نظر من شعر شکار کلمات است برای گنجاندن حسرت و بغض
هر چه کلمات با نقش ریز تر به هم بافته شوند که چه بهتر
هر چند مدعی شعر بودن این نوشته نیستم ولی شعر را در قافیه و وزن و تعر..."
محسن گرامی
من پیشتر در همین گروه با دیگر دوستان در اینباره بحثی داشتیم که زیاد خوب پیش نرفت. به دو نکته را باید توجه کرد. نخست آنکه من هم چون شما به هیچ وجه وجود قالب های کلاسیک را نشان شعر نمی دانم. از کهن ترین شعرهایی که به دست ما رسیده است، شعری است با نام درخت آسوریک، به زبان پهلوی که فکر می کنم باید به پایان دوره اشکانیان بازگردد. بخشی از آن را به همراه ترجمه در اینجا می آورم. شوربختانه به دلیل نداشتن دبیره پهلوی، ناچارم آن را به لاتین بنویسم. (متن لاتین را از چپ به راست و متن فارسی را از راست به چپ بخوانید)
draxt-ee rust-eest ---- tar oo shatr asurik
ترجمه(درختی رسته است ---- تر (تازه) به شهر (کشور) آسوریک)ء
bun-ash hushk eest ---- sar-ash hast tar
ترجمه(بنش خشک است ----- سرش هست، تر (تازه))ء
varg-ash nay maaneet ---- barash maaneet angur
ترجمه( برگش به نِی ماند ---- بَرَش ماند به انگور)ء
آنچه پیداست از این شعر نه وزن بر می آید و نه قافیه و ردیف ولی آهنگ دارد. در مقایسه این شعر با کتاب کارنامه اردشیر بابکان که تقریبا همدوره هم نگاشته شده اند تفاوت میان شعر و نثر کاملن به چشم می خورد.
باید تمایزی نوشتاری و ظاهری بین نثر و نظم وجود داشته باشد و گرنه هر دو را باید یکی دانست. البته به دلیل نو بودن شعر نو زمان بسیار خواهد برد تا بتوان تعریفی کلاسیک از آن ارائه کرد اما آنچه تا کنون از آن دریافتم این است که باید ظاهری غیر از نثر داشته باشد.
به باور من تعاریفی که با دیدگاه زیبایی شناسی طرح گردیده اند هرگز در جای دیگر با دیدی دیگر قابل بسط نیست. می خواهد این تعریف از بزرگان ادبیات جهان باشد و بهترین های ایران نظرات ایشان را بازگردانی کرده باشند تفاوتی ندارد. من کاملن متوجه شده ام که شما هم قصد این را ندارید که عنوان کنید این نوشته شعر است یا نیست و در کنار آن باور دارم که خلاقیت بسیاری در این شعر نهفته است اما اگر دیگر هیچ تفاوتی ظاهری، عنصری که در شعر فارسی از دیدگاه زیبایی شناسی اهمیت دارد، به چشم نخورد فکر نمی کنم بشود دیگر تفاوتی میان شعر و نثر قائل شد
در مورد تاریخ تحول شعر در ایران، باید دانسته هایم را به منابع مستدل تطبیق دهم و آن زمان می گیرد ولی بر روی آن کار خواهم کرد. در این که تعصب مخرب است، شکی ندارم اما آنچه گفتم نشان از تعصب من بر شعر فارسی نبود و این مقایسه را که عنوان کردی روا نمی دانم. دلیلش این است که آنچه با نام موسیقی جهانی می شناسیم، زایشش نزد ایرانیان بوده است و در مهاجرت به غرب، دگرگون گردید. چرایی آن مشخص است. سازهای ایرانی در تلفیق موسیقی با سازهای غربی که بیشتر تغییر شکل یافته همین سازهای کهن هستند از همپایگی و هماهنگی بسیاری برخوردارند. همین تلفیق با سازها و مقام های آسیای دور ممکن نیست و تاکنون نیز کسی تلاشی برای آن نکرده است و نخواهد کرد چون همخوانی و همپایگی وجود ندارد.
چون غربیان، جهان را منحصر به غرب تعریف می کنند، پس آنچه تولید می شود، جهانی است ولی افریقا و آسیای دور، هر دو جزئی از جهان اند که به شمار نیامده اند.
در بن پیدایی موسیقی و زبان شباهتی شگفت انگیز دیده می شود و به باور من یک الگو را در پیشرفت پیموده اند. هر دوی آنها در ابتدا پروتکلهای تصادفی بوده اند که در کنار هم جای گرفته و پس از مدتی به یک پروتکل کلاسیک بدل شده اند و بر اساس اقلیم و باور مردم دگرگون می شود و شکلی نو پیدا می کند. اما نکته اینجاست که زبانهایی که با نام هند و اروپایی (ناروا چنین نامی دارند) می شناسیم آنچنان دگرگون شده اند که هم ریشگی آنها به دست فراموشی سپرده شده است. این درحلی است که موسیقی چنین تحول شگفت انگیزی نداشته است.
بنابراین چنین مقایسه ای را از دید زیبایی شناختی روا نمی دانم. مسئله اینجاست که پیدایی سبک در هر چیزی، به پدیدآورنده مربوط نمی شود. پیدایش و قبول آن با مخاطبین است. شوربختانه در ایران اینکه پدیدآورنده خود به توضیح سبک می پردازد رواج یافته است. سبک با توجه به عمق موجود در بن پدیداری اثر، برای شکل گیری زمان می برد. با یک مثال این را توضیح می دهم. در دهه 40 و 50 میلادی در غرب نوعی موسیقی با نام پاپ رایج شد. در ابتدا تمایز آن با موسیقی کلاسیک تنها نشانه پاپ بودن یک اثر موسیقایی به شمار می رفت. به مرور و تولید بسیار راک اند رول از درونش زاده شد. و از آن راک، متال، هارد راک و ... پدید آمد. ممکن است این پرسش پدید آید که چرا سرعت آن تا این حد زیاد بود. پاسخ روشن است. چون عمق آن بسیار کم بود. حال باید دید که عمق ادبیات فارسی در زمینه شعری تا چه اندازه ای است. نخستین اشعاری که می دانیم مربوط به ایرانیان است دست کم به سه هزار سال پیش باز می گردد. پس با چنین عمق زیبایی شناسی، نمی توان انتظار داشت که در مدت زمان کوتاهی سبکی رشد کند و به بالندگی و شکل کلاسیک خود دست یابد.
اگر این نوشته را شعر می دانی، ایرادی بر آن وارد نیست ولی بازخورد مخاطبین است که اهمیت دارد و اگر آنان این نگارش را شعر بدانند، تو شاعر خواهی شد و اگر نه، شاعر نمی شوی حتا اگر غزلی همپایه حافظ و مولانا گفته باشی. بحث من این بود که با توجه به آنچه من از شعر می دانم، این نوشته هنوز در چهارچوب آن قرار نگرفته است ولی ممکن است زمانی که بسیاری به این سبک نوشتند و آن را شعر دانستند، از دیدگاه زیبایی شناسی این نوشته در چهارچوب شعری قرار گیرد کمااینکه اگر شعر نیمایی را برای سعدی می خواندند، آن را شعر نمی پنداشت اما ما اکنون آن را شعر می دانیم.
ممکن است این اثر را در آینده شعر بدانند، اما با توجه به آنچه اکنون در چهارچوب زیبایی شناسی جامعه رواج دارد، این اثر شعر نیست.
امتحان آن دشوار نیست. به دوستان نزدیکان بگو تا آن را بخوانند و خودت برای آنها بخوان و ببین آیا آنان این اثر را شعر می پندارند یا نه. این بهترین و آسان ترین راه است چرا که در آخر این مردم هستند (و نه حتا منتقدان) که اثری را شعر و خالقش را شاعر می کنند.
پیروز باشی
اگه بخوام یه چیزی بگم، اون هم اینه که این جمله از نظر دستوری نادرست ئه:حالا که دارم جیغ میزنم مامانم تموم شد
به خاطر استفاده از ساختار «دارم + فعل مضارع»، باید در ادامه ماضی نقلی استفاده کنی.
در مورد شعر بودن یا نبودن اش هم من نظر شخصی ام اینه که شعر نیست. تو حرفی در مورد موسیقی تلفیقی زدی، ولی این رو فراموش کردی که حتی توی موسیقی تلفیقی هم نت فالش وجود نداره




