انجمن شعر discussion

27 views
كارگاه شعر > پروا رستمی/زبان بگشا

Comments Showing 1-14 of 14 (14 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Parva (last edited Jan 07, 2010 10:56PM) (new)

Parva Rostami | 499 comments به دیدار تو میآیم که با من قصه ها گویی
چرا صدها سوالم را دگر پاسخ نمی گویی


به من بنگر که حیرانم میانِ ماندن ورفتن
تو لب تر کن که بنشینم چرا چیزی نمیگویی


به یادت گونه های من پراز گلهای باران است
چرا با آبِ چشمانم درونِ من نمی رویی


ز راههت می روم امشب میانِ دشتِ خاموشی
نمیدانم پس از این هم، مرا هرگز نمیجویی

زمن پروا مکن دیگر زبان بگشا به رسوایی
بگو بیگانه ای با من،چرا رازت نمیگویی؟



این داغ داغ همین الان نوشته شده

88/10/17


message 2: by Hamed (last edited Jan 07, 2010 01:01PM) (new)

Hamed (tootia) | 105 comments پروا جان غزل روانی بود.. بیتهای اول منسجم تر بود

نکته اول باز هم بحث زبان در شعر امروز هستش،میخوام خیلی روون بگم ، ببین سعی کنیم اونطوری شعر بگیم که صحبت میکنیم .. غزلت با زبان امروز فاصله داره ! ببین من چطور دارم اینجا مینویسم؟ اگه من بگم « ای پروا دگر ز واژه های کهن بهره نگیر! » قابل قبوله زبانم؟ پس راحت کلمات امروزی رو در شعرمون جاری کینم توصیه میکنم کارهای شاعران معاصر رو بیشتر بخونی

نکته بعد در جان غزل!

ز راههت می روم امشب میانِ دشتِ خاموشی
نمیدانم پس از این هم مرا هرگز نمیجویی

مصرع دوم نتونستی اونطور که باید منظورت رو برسونی ، آوردن دو فعل منفی در این مصرع ابهام رو در ذهن خواننده بوجود میاره ، در این بیت موفق نبودی

=========================

زمن پروا مکن دیگر زبان بگشا به رسوایی
بگو بیگانه ای با من.چرا رازت نمیگویی؟

پروا نکردن و زبان به رسوایی گشودن در یک مسیر حرکت میکنن ، ولی اقرار بیگانه گی هیچ تناسخی با مصرع فوقش نداره و فقط خواستی یه چیزی گفته باشی و این به کار ضربه زده

==========================

آخرین نکته : در پنج بیت کارت سه بیتش دارای قافیه ی یکسانیه و این اصلن اصلن جالب نیست.. اصلن!

=====================

سپاس عزیز


message 3: by Parva (last edited Jan 07, 2010 01:15PM) (new)

Parva Rostami | 499 comments ممنون حامد جان که وقت گذاشتی وبا این دقت شعرم رو خوندی

درباره یکسان بودن قافیه کاملا با شما موافقم

در باره معنای بیتها باید بگم


زمن پروا مکن دیگر زبان بگشا به رسوایی
بگو بیگانه ای با من.چرا رازت نمیگویی؟


اینجا سوالی مطرح شده که شاید جواب اون بیگانگی شخص مورد خطاب باشه واگر چنین باشه یک رسوایی هست برای اون وهمه کارهاش



ز راههت می روم امشب میانِ دشتِ خاموشی
نمیدانم پس از این هم مرا هرگز نمیجویی


یعنی نمیدونم که بعد از رفتنم هم در پی یافتن من بر نمیای.ولی اگر شما معنای این دوبیت رو نفهمیدید جای تامل داره وباید بیشتر به زبان نگارش وبیانم توجه کنم



درباره واژه های کهن هم درسته حق با شماست.ولی گاهی احساس میکنم باید اینجوری بنویسم.

دوتا غزل دارم به اسم "من وباران1و2" که کلمات امروزی تر و روون ترن اگر اونا رو هم بخونی ونظرت رو بگی خوشحال میشم


بازهم ممنون




message 4: by Shr (new)

Shr | 55 comments خانم پروای عزیز
واقعا تبریک میگم
ممنون
...


message 5: by Parva (new)

Parva Rostami | 499 comments شرمنده میکنی سحرجان

ممنون از لطفت


message 6: by Hamed (last edited Jan 08, 2010 09:23AM) (new)

Hamed (tootia) | 105 comments پروا جان

نکته ی اول : هیچ وقت کارت رو برای کسی ترجمه ی تحت الفظی نکن

مطمئن باش همه ی اونایی رو که گفتی من و همه میدونستیم منظور من این بود که تو باید با کلامی محکم تر بتونی در کارت حرف بزنی حتی معنی تحت الفظی تو در روی بیت ِ

ز راههت می روم امشب میانِ دشتِ خاموشی
نمیدانم پس از این هم مرا هرگز نمیجویی


ایراد داره ! ببین : " نمیدونم که بعد از رفتنم هم در پی یافتن من بر نمیای " حالا من معنی میکنم " میدونم که حتی بعد از رفتنم در پی یافتن من نخواهی بود " و یا " نمیدونم که بعد رفتن من در پی یافتن من خواهی بود؟ "

باز هم میگم دو فعل منفیت کلا همه چیرو بهم میریزه بهتره اینطوری بگی :

ز راههت می روم امشب میانِ دشتِ خاموشی
و میدانم پس از این هم مرا هرگز نمیجویی


==============

ببخشید پر حرفی کردم


message 7: by Parva (last edited Jan 08, 2010 12:33PM) (new)

Parva Rostami | 499 comments موافقم که ترجمه تحت الفظی کار اشتباهیه
ولی حامد جان منظور این چیزی نبود که شما نوشتید


ز راههت می روم امشب میانِ دشتِ خاموشی
ومیدانم پس از این هم مرا هرگز نمیجویی


این از یه آگاهی میگه
ولی من از یه چیز دیگه



سعی میکنم مثال بزنم


در ضمن کلام دوستان هیچگاه ملال آور نیست
ممنون دوست خوبم


message 8: by Hamed (last edited Jan 08, 2010 12:40PM) (new)

Hamed (tootia) | 105 comments پروا جان من مثال زدم ، اگر به ترجمه های من نگاه کنی گفت یا "میدانم" یا "نمیدانم" این مصرع یه مثال بود و مربوط به مفهوم شعر شما نمیشد اگه نمیدانم بگی بهتره مصدر جستن مثبت بیاد یعنی

نمیدانم که پس از این ، مرا یک لحظه می جویی؟

این مثالی برای مثبت گرفتن مصدر " جستن " بود


message 9: by Parva (last edited Jan 09, 2010 05:22AM) (new)

Parva Rostami | 499 comments حق با شماست ومعنای این بیت واضح نیست.ولی هیچ کدوم از این دو حالت که گفتید حرف من نیست.نمیدونم چطور باید منظورم رو بیان کنم(حتی به نثر)
به دنبال یه مثال مشابه از شاعران هستم اگه چیزی پیدا کردم سریعا میگم

بازهم ممنون از زمانی که صرف میکنید
من رو شرمنده میکنید


message 10: by Parva (new)

Parva Rostami | 499 comments نظرتون درباره این چیه؟


دریغا بعد از این هرگز مراجایی نمی جویی


البته بازهم معنای مورد نظرم رو نداره


message 11: by Hamed (new)

Hamed (tootia) | 105 comments Parva wrote: "نظرتون درباره این چیه؟


دریغا بعد از این هرگز مراجایی نمی جویی


البته بازهم معنای مورد نظرم رو نداره"



===========================

درود


خیلی از حالت اولش بهتره





message 12: by Parva (new)

Parva Rostami | 499 comments خوشحالم
ممنون حامدجان.دوست خوبم


message 13: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 395 comments تصور می کنم مصرع دوم از بیت چهارم اگر اینگونه برگردان شود مفهومش بیشتر عیان خواهد شد:

"نمی دانم پس از این هم، مرا هرگز تو می جویی؟"

در مورد واژگان معتقدم که امروزی و دیروزی ندارد، مخصوصا در شعر کلاسیک. این تعابیر هستند که نباید کهنه و دیروزی باشند. کی ما می گوییم "سورت سرما"؟ همیشه می گوییم "شدت سرما" ولی اخوان ثالث گفت. شعر زمستانش هم جز بهترین هایش است، خدشه ای هم به کلامش وارد نشد. باید بر تعابیر دقت کرد تا کهنه نباشند مثل سراپرده و امثالهم که امروزه معنای عینی ندارند.
پیروز باشی


message 14: by Parva (new)

Parva Rostami | 499 comments اول باید بگم که خوشحالم از بودنت
ممنون اشکان جان که وقت گذاشتی وشعرم رو خوندی
حامد عزیز هم در این باره گفته بود.وکاملا با شما موافقم که بودن دو فعل منفی توی یک مصراع زیاد خوب نیست ولی مشکل اینه که معنایی که می خواستم برسونم فقط از این راه امکان داشت(البته برای من که آماتورم فقط این راه بود.وگرنه حرفه ای ها هزارتا راه حل در این موارد به ذهنشون میرسه)


درباره واژه های امروزی ودیروزی هم کاملا با شما موافقم
مثال خوبی زدید.ویه نمونه دیگه هم در این مورد شاملو هست که همونطور که میدونید بارها تاریخ بیهقی رو خونده بود واز واژه های اون زیاد استفاده کرده.


موفق باشی اشکان عزیز


back to top