انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
فرشته ی الهام....حامد آذری
date
newest »
newest »
خوندمشدوبار
ولی فکر کنم بازم باید بخونمش
شما واقعا لغات و خوب می شناسید
خوش به سعادتتون
این برای شاعر یه نعمته
سپاسالبته لفظ شاعر برا شخص من خیلی بزرگه ، من فقط دوست دار ادبیات و عاشق شعرم
منتظرم بازم بخونیدش و هر نظری داشتید ارائه بدید
سلام قول داده بودم وقت بذارم بخونمش و نظرم را دقیق بگویماحساس می کنم این بیت در مصرع دوم سکته داره
شاید مشکل وزن عروضی نداشته باشه
ولی اگه می تونید برام توضیح بدید چطور خونده می شه
ممنون می شم
امـّـا بـدان کـه قطــره ی اشــک ِ دل ِ منی
جاری به روی گونه ی چون سـاحل ِ منی
بعد یه مطلب دیگه میشه به من بگید دقیقا این گفتگوی درون شعرتون بین چه کسی رد و بدل می شه
درود دوست عزیزاولن باز هم سپاسگذارم از وقتی که گذاشتین برا خوندن کار
ولی! ثانین! عجیب ناراحتم که چرا دو طرف این مناظره رو تشخیص ندادین در حالی که این کار بدون این تشخیص خوندنش هیچ ارزشی نداره .. همیشه در چنین مواقعی باید گفت : "متاسفم که نتونستم بخوبی حرف رو منتقل کنم" ولی واقعا در ادای این جمله شک دارم چون واضح تر ازین نمیشد
توضیح: بیت چهارم با خط تیره ای شرو میشه ، و این یعنی نقل قول از شخصی.. در این کار به "اشک" جان داده شده و نقل قول یا همون درد دل این قطره اشک رو میشنوید،سپس با تغییر قالب شعر از غزل به مثنوی جوابیه ی نویسنده رو میشنوید در قبال درد دلهای اشکش..
واقعا این قابل تشخیص نبود؟
و اما بیت «امـّـا بـدان کـه قطــره ی اشــک ِ دل ِ منی
جاری به روی گونه ی چون سـاحل ِ منی»
نمیدونم ! باید دوستان نظر بدن ولی جالبه بدونید در نقدی که ازینکار صورت گرفت اتفاقا این بیت به عنوان برجسته ترین بیت انتخاب شده بود
من قصد جسارت به نظر دوستان رو ندارم و مشتاق بودم نظرات زیادی راجع به این کار و البته بقیه ی کارام بشنوم ولی متاسفانه انگار این گروه محدود به افراد خاصی شده و ازین بابت واقعا متاسفم
آقای آذری جسارت بنده رو ببخشیدمن در خوندن شعر تبحرم بیشتر از نوشتنه
اینجا هم متوجه شدم فقط چون یک لحظه سوالی پیش اومد
خوالستم مطمئن شوم
البته درمورد این جور کارها رو در رو بحث کردن واقعا
مفید فایده تره
و اما در مورد اون بیت من با خوندن مصرع دومش مشکل دارم
شاید من ضعف دارم در خوانش شعر
باز هم سعی می کنم تمرینم و بیشتر کنم
ممنون که با حوصله جوابم و دادید
سر كار خانم نازنين
با سلام
يكي از راههاي رسيدن به شعر، خوندن شعرهاي ديگرانه اينجوري با لغات و اصطلاحات مختلف آشنا مي شيد در ضمن با زبانهاي شعري مختلف
البته بستگي داره چطور بخونين
اما شما كه به گفته خودتون در خوندن شعر تجربه زيادي دارين لطفن يكبار ديگه اون بيت و بخونين
من هم با نظر سحر خانوم موافقم
ايرادي تو بيت ذكر شده نديدم
به هر حال موفق باشيد
شعر قشنگ و روانی بود. اشکالی هم که گفته شده بود توی بیت ها هست رو یا من متوجه نشدم یا اصلا اشکالی نیست. به هر حال، به شاعرش تبریک می گمبه نظر من این بیت بهترین بیت شعر بود:
هـر چند گرد ِ گونـه ی مردم نشُسته ام
شعرم..!غبار و کینه ی دلها که شسته ام
آقای آذریسحر خانوم و آقای علیرضا
من جدا شرمندم
به نظر میاد مشکل من باعث ایجاد ناراحتی در دوستان شده
به هر حال قصد من رفع مشکل خودم بود نه گرفتن اشکال از شعر اقای آذری
چون اصلا خودم را در این حد نمی بینم
.
.
قلمتان سبز و پایدار
جناب آذری
درودباز هم از دوستانی که محبت کردن نظرشون رو دادن سپاس گذاری میکنم
و اما دوست عزیز نازنین خانوم ، اصلن ! باور کنید ذره ای ناراحتی در من بوجود نیامده ، اینجا کار نمیذارم جز برای نقد و نظر گزقتن از دوستان،بذارید راحتتون کنم با این جمله "من هر نظر و نقد و پیشنهادی رو گدایی میکنم " ناراحتی من نه از شخص شما که از گروهی بود که صرفا اینجا جمع شدند تا فقط با رو در بایستی به شعر همدیگه بگن " عالی بود،قشنگه،فلانه .." اینها هر چند نشان از توجه اعضا داره ولی دردی رو از کسی دوا نمیکنه
اگه لحن صحبت من شما و دیگر دوستان رو آزرده خاطر کرده دو صد باره معذرت میخوام
بدرود
دوست عزیز نازنین خانم!بنده تنها از روی کنجکاوی پرسیدم اگه این سوال باعث دل آزردگی شده عذر خواهی میکنم
اما ای کاش به قول آقای حامد در رودربایسی به اشعار هم نگاه نمیکردیم
موفق باشید
دوستان من از هیچ کس ناراحتی به دل ندارمدوست داشتم فقط از گفتن به به و چه چه خودداری کرده باشم
و در این زمینه به معلومات خودم هم اضافه شده باشد
امدوارم همتون شاد و خوش و خرم باشید
شعر زیبایی بود.آفرینولی دوستان مشکل اینه که ما هنوز روش نقد کردن وپاسخ دادن به نقد رو یاد نگرفتیم
خودم رو از این موضوع جدا نمیکنم
میترسیم نقد کنیم چون میترسیم کسی دلگیر شه.به این فکر نمیکنیم شاید مشکل از لحن ماست نه نفس عمل نقد کردن.پس بجای اصلاح لحنمان .نقد را حذف میکنیم.به عبارتی صورت مساله را پاک میکنیم
ودر مقابل تحمل شنیدن نقد رو هم نداریم وزود گر میگیریم انگار دنیا به آخر رسیده
ومهم تر ازهمه اطلاعات کافی برای نقد نداریم
باز تاکید میکنم در همه این موارد خودم هم جزو کسانی بودم که این ایرادات بر آنها وارد است
موفق باشید



:
بغضی گلو درید و به چشم ِ ترم رسید
اشکی بـه روی ِ دفتر ِ دلواپسی چکید
اشکی به رنگ ِ سرخی ِ خورشید در شفق
شـاید شبیه ِ اشک ِ نگــاهی کـه دل بُرید
یک قطره در کمال ِ تعجّب زبان گشود!
باور کنید ! زمزمه اش را دلم شنید..
_ من از تبار ِ سینه ی تنگی چکیده ام
از سینه ای شکسته که بد جور می تپید
من بی کسم! همیشه پر از درد بوده ام
آقا شما هم از همه دورید و بی کسید؟!
آیــا شریک ِ محنت و همسایه ی ِ غمید؟
این را که گفت ، آه ِ غریبــانه ای کشید..
[ :]
گفتم : اگر چه قطره ی اشکی نبوده ام
امـّا همیشه از غم و محنت سـروده ام
هـر چند گرد ِ گونـه ی مردم نشُسته ام
شعرم..!غبار و کینه ی دلها که شسته ام
گیرم کـه روی دامن ِ مردم چـکیده ای
امّـا شکست و حالت ِ بغضی ندیده ای!!
وقتی که سینه ای پر ِ هِق هِق شود ولی
هرگز به رو نیـاورد از ترس ِ بـی دلی..
آری ، اگر چه کـاســه ی لبریز ِ از غمی
شــاید برای لحظــه ی تنهـــایی ام کـمی..؛
امـّـا بـدان کـه قطــره ی اشــک ِ دل ِ منی
جاری به روی گونه ی چون سـاحل ِ منی
من اشــک را شبیـه ِ صدف پرورانده ام
هر شب به روی دفتر ِ شعرم چکانده ام
حــالا تو هم بـه جــان ِ ورق هـــا نفوذ کن
این شعر را پر از گله ها..غرق ِ سوز کن..
[ :]
«اشکم» همان فرشته ی الهـام ِ شعر ِ من
خون در رگ ِ غزل شد و از خاطرم پرید
88/6/27_حامد آذری