Dandelion - قاصدک discussion
شعروترانه
>
کوچه - حضرت استاد فریدون مشیری
date
newest »
newest »
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
.
.
.
با تو گفتم
حذر از عشق
ندانم
سفر از پیشتو هرگز
نتوانم
.
.
.
اینا همه اش برای من دنیایی است
مرسی از انتخابتون
بله. همه ی ما هفتاد میلیون نفر خوشبختیم که این شعر را از ایشان به ارث برده ایم. چرا که حضرت استاد در غنای کلام، سنت را دارد ولی لحن و کلام را از نیما یادگار گرفته است و اینچنین تمام اشعارش در حافظه ی عامه مردم مانند ترانه جاری و ساری است و واقعا شاعر کوچه های ایران هستند...
بی تو طوفانزدۀ دشت جنونمسیل افتاده به خونم
تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم
دگر از پای نشستم
گوییا زلزله آمد
گوییا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همۀ شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی؟؟
نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم
...!!!*!
هما میر افشار
در جواب شعر کوچه ی فریدون مشیری
دوستـــــي مي گفـــت شعر كوچه اتهمچنــــان روشنــــــگر دلهاي ماست
گفتمش از كوچه ديـــــــگر دم مزن
زانكه شهر از شور و از شادي جداست
نيك بنـــگر هر طرف در هر گـــذر
نام خون آلـــوده اي بر كوچه هاست
زنده ياد شادروان فريدون مشيري
چون در خانه ببستمگوییا خانه فرو ریخت سر من
در شعر دوم به نظر من این دو خط با وزن کلّی ناهمگن بود؛ گرچه هر دو شعر خیلی زیبا بودند، ولی شعر دوم به نوعی نزول پیدا می کند و حال و هوای شعر مشیری را حفظ نمی کند.
یک سؤال هم از محضرتان داشتم: چرا این همه فریدون مشیری را یک دفعه تحویل گرفتید؟ البته منظورم این نیست که ایشان استاد نیست، ولی راستش را بخواهید تا به حال « حضرت ِ استاد فریدون ِ مشیری » نشنیده بودم
مهیار عزیز حضرت استاد فریدون مشیری چون همه حضرات دیگر پیروی نیما شاعری است که شعرهایش با خون و پوست (و نه زندگی تنها) ایرانیان پیوند خوردهاست..شاعر استاد که هنگامی که دیگر شعرا در مورد او صحبت می کنند در مقابل کلام روان و عمق فراوان شعرهایش سر تعظیم فرو می آورند چونانکه استاد عزل معاصر محمد علی بهمنی در جمعی ایشان را حضرت استاد خطاب کردند و کمی بی انصافی است " چرا این همه فریدون مشیری را یک دفعه تحویل گرفتید؟" .
حضرت نیازی به تحویل گرفتن ما ندارد و این القاب تنها کوچکی من(ما؟) در مقابل این بلند مرتبه استاد را نشان می دهد. همین.
حضرت نیازی به تحویل گرفتن ما ندارد و این القاب تنها کوچکی من(ما؟) در مقابل این بلند مرتبه استاد را نشان می دهد. همین.





همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :
"
حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: "
تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!