Dandelion - قاصدک discussion
دل نوشته كوتاه
>
هر چي دل مهربونت مي خواد...بگو
دلم می خواد وایسم روی نوک پنجه های پامیه دستمو بذارم روی شونت و با دست دیگم کمی پلکتو بالا بکشم
بعد آخرین ذره ی غم رو از تو چشات
فوت کنم
فوووووووووووووووو
......!!!
دلم می خواست دلی نداشتم که پاره پاره از دوری، بی محبتی، زشتی و پلشتی بپوسد.
دلم می خواست دل نداشتم تا اینهمه رنج و غم و محنت و مصیبت را بخواهم تحمل کند.
دلم می خواست نبودم وبه بودنم لعنت می فرستم.
دلم می خواست دل نداشتم تا اینهمه رنج و غم و محنت و مصیبت را بخواهم تحمل کند.
دلم می خواست نبودم وبه بودنم لعنت می فرستم.
ساناز عزیز، اتفاقاً در گروه « داستان کوتاه » بخشی به نام « نوشته های کوتاه » هست که می توانید نوشته های خودتون رو اونجا بگذارید، یا در بخش « بحث و گفتگو » راجع به همین آشنایی بیشتر یک گفت و گو ترتیب دهید؛ چون اکثر دوستان فعّال در این گروه، اعضای فعّال گروه « داستان کوتاه » هم هستند
دلم می خواد ببخشمت اما دیگه نمی تونمزخم دلمن بزرگ شده دیگه پیشت نمی مونم
می خوام برم تا گم بشم که دیگه پیدام نکنی
زخم دلم بزرگ شده از این بزرگتر نکنی
باید برم که دیگه دل یه جای سالم نداره
به جز گناهه عشق تو طفلی گناهی نداره
ميخوام يه دشت بزرگ پر گل بود كه هر وقت دلم ميگرفت توش شروع به دويدن ميكردم. نه اينكه فكر كنيد من شبيه اسبم يا آهو يا خرگوش ها... من آدمم. ولي از نوع آزاده اش;)
يكم تو گروه و تاپيكا دقت كنين متوجه ميشيناصلا انگار نه انگار اينجا مديريتي داره
واسه خودتون مي برين
مي دوزين
...
خيلي دلگيرم
....
ساینا، دوست ِ من.... همه ی دنیا دلشون از ما گرفته، حالا تو هم اینجوری میگی به ما؟ تو مدیر ِ این گروه نیستی.... تو مادر ِ همه ی این دل های شکسته ای که اینجا دور ِ هم مثل ِ کبوترهای جلد جمع شدن و برات مثل ِ دوره گردها از قصه ی زندگی ِ خودشون میگن. و تو به حرف های همه گوش دادی و دم نزدی.حالا من از تو می خوام: ساینا! هرچی تو دلت هست بگو. من گوش میدم.... ما گوش میدیم
saina ahmadi wrote: "يكم تو گروه و تاپيكا دقت كنين متوجه ميشين
اصلا انگار نه انگار اينجا مديريتي داره
واسه خودتون مي برين
مي دوزين
...
خيلي دلگيرم
...."
مگه چیزی شده؟!
اصلا انگار نه انگار اينجا مديريتي داره
واسه خودتون مي برين
مي دوزين
...
خيلي دلگيرم
...."
مگه چیزی شده؟!
اون از نازنين كه كامنتاي بچه هارو پاك كرداينم از جيرجيرك كه تمام تاپيكاشو پاك كرد و رفت
بدون هيچ دليلي
...
اين دفعه اگه از اين موارد ببينم اين گروه و مي بندمو
واسه هميشه از اينجا ميرم
....
saina ahmadi wrote: "اون از نازنين كه كامنتاي بچه هارو پاك كرد
اينم از جيرجيرك كه تمام تاپيكاشو پاك كرد و رفت
بدون هيچ دليلي
...
اين دفعه اگه از اين موارد ببينم اين گروه و مي بندمو
واسه هميشه از اينجا ميرم
....
"
خب حتما دلیلی داشتند برای این کار آن دو بزرگوار. من که اصلا متوجه این موضوع نشدم. زیاد جدی نگیر این مسائل رو ساینای عزیز که اذیت شوی.
اينم از جيرجيرك كه تمام تاپيكاشو پاك كرد و رفت
بدون هيچ دليلي
...
اين دفعه اگه از اين موارد ببينم اين گروه و مي بندمو
واسه هميشه از اينجا ميرم
....
"
خب حتما دلیلی داشتند برای این کار آن دو بزرگوار. من که اصلا متوجه این موضوع نشدم. زیاد جدی نگیر این مسائل رو ساینای عزیز که اذیت شوی.
ساینا جان به این جور مسائل فکر نکن. فقط کار خودتو به بهترین وجهی که می تونی انجام بده...و من هم دوست داشتم انقدر ارزش داشتم که گهگاهی جوابی بشنوم!( این جمله مخاطب خاصی نداره)
و همینا دیگه...
خوب و پایدار باشی ساینا جان...
"و از این جا می رم گروه رو می بندم"
این جمله ی خوبی نیست.
از یک چیز جزئی تصمیم گیری کلی نکن دوست جون.
ساينا جان ادامه بديم تاپيك هاي عاشقونمون رو
اينجا يه خونه است
خودمون داريم ميسازيمش
سنگ اولش با تو بوده
من هم فکر می کنم نباید ناراحت باشی ساینا جان. مهم نیست که چه کسی میره یا کی چکار می کنه. به هر حال، از عاشق ها نمی شه به خاطر ِ اعمال ِ نسنجیده و نامعقولشون ایراد گرفت. مهم این هست که ما اینجا جمع شدیم، چون تو به قول ِ سعیده ساختن ِ این خونه رو شروع کردی عزیزم:)
نالیدم و قلم به ناله و آه بگستردم که وای و آه و اگر و شاید و اما و چرا و چراو چرا.....
بازماندم لحظه ای چند
از نو خواندم؛
ثانیه بعد کاغذ را کندم و بر کاغذ سفید نوشتم؛
مقصرم
خودت را اصلاح کن ،اصلاح دنیا وظیفه تو نیست
آسوده دفتر بستم.
از تو گذشتم ، تا به عشق برسم !از عشق نگذشتم ، تا به قلبت برسم!
تو را در میان آغوش خویش فشردم تا به احساسم برسم!
از احساس خود گذشتم ، تا احساس تو را حس کنم!
اشکهایم را فدای نگاه زیبایت کردم تا به اوج آرامش برسم !
از آرامشم گذشتم ،تا تو را آرام کنم!
تو را آرام کردم و خودم را پریشان !
از پریشانی خود گذشتم تا تو را آزار ندهم !
گفتم فدای تو و عشق پاکت !
عشقم را فدایت کردم تا باور کنی !
از باور خود گذشتم و به تو ایمان آوردم !
به تو ایمان آوردم و تو مرا درک نکردی!
گفتم دوستت دارم ، تا باور کنی که به عشق تو زنده ام!
از جان خود گذشتم تا باور کنی خیلی دوستت دارم!
باور نکردی و دلم شکست ، شکست اما تو صدای فریاد دلم را نشنیدی!
از دل شکسته ام گذشتم و باز در حسرت باور تو نشستم!
و اینبار از خودم گذشتم تا به تو برسم !
به خدا دست خودم نيستاگر می رنجم
يا اگر شادی زيبای تو را
به غم غربت چشمان خودم می بندم.
من صبورم اما.. .
چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !
و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم.
من صبورم اما.. .
بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب و چراغی که تو را ،
از شب متروک دلم دور کند...
می ترسم.
من صبورم اما
saina ahmadi wrote: "اون از نازنين كه كامنتاي بچه هارو پاك كرداينم از جيرجيرك كه تمام تاپيكاشو پاك كرد و رفت
بدون هيچ دليلي
...
اين دفعه اگه از اين موارد ببينم اين گروه و مي بندمو
واسه هميشه از اينجا ميرم
....
"
ساینا جون
من تازه این نوشته رو دیدم
بخدا نمی دونستم دلت از دست من گرفته
هرچند تو تاپیک خودم توضیح دادم
ولی اگه اون کار و کردم یه تصمیم آنی بود
وقتی پشیمون شدم نمی تونستم نوشته بچه هارو برگردونم
هرچند همه اش و دارم
ببین گلم اینجا واسه من مثل یک میعادگاست
یک میعادگاه با دلم
هروقت از دنیا و آدماش خسته می شم میام و می نویسم
نوشته هایی که هیچ قانونی توش نیست
شاید زیبا ننویسم
شاید شاعر نباشم
ولی عاشقانه می نویسم
من عاشق این میعادگام
.
.
از من مرنج
ای دختر ترنج
هربار خطی از قلبم
بر دفترت نوشته ام
اینجا میعادگاه من است
میعاد من و دلم
راضی نشو که
دلم هر نا کجاآبادی را
پاتوق کند
.
.
تقدیم به ساینای مهربون
Farhad wrote: "بله ایرادی داره؟ از این به بعد میگم دشمن خوبه؟"میشه بگید اصلا به شما چه ربطی داشت؟
این شعر مال ساینا جون بود.
شما این وسط چکاره بودید؟
اون باید خوشش بیاد
که خدا کنه بیاد.
Farhad wrote: "اینجا یه گروهه. امیدوار بودم معنی گروهو بدونید. ولی گویا اشتباه کردم"آها یعنی شما می دونید؟
گروهه گروهه
یه بچه شیش ماهه می خواد به من بگه گروه چیه
ببینید وقتی من بصورت خاص نام می برم
یعنی دارم یک چیزی و شخصا به یک نفر خاص می گم
اوکی
سلام نازنين جون از تقديمت ممنونم خوشحال شدم
ولي از برخوردت با فرهاد بازم دلگير شدم
...
چرا؟؟
نميدونم چرا اين روزا از كسايي كه توقع ندارم چيزايي ميبينم كه شاخ در ميارم
...!!؟؟
saina ahmadi wrote: "سلام نازنين جون از تقديمت ممنونم خوشحال شدم
ولي از برخوردت با فرهاد بازم دلگير شدم
...
چرا؟؟
نميدونم چرا اين روزا از كسايي كه توقع ندارم چيزايي ميبينم كه شاخ در ميارم
...!!؟؟"
تقصیر خودش بود ساینا جون
بهش می گم این دوست که می گی منظورت منم
درشت جواب می ده
من درشت جواب ندادم. متاسفم از ... ولش کن مهم نیستمن عذر می خوام. ببخشید منو. تقاضای عفو کنم حل میشه؟
چشم هایم به زمین است و نگاهمن به دنبال نشانی می گردم
کاج ها غرق سکوت
وحشت بی برگی از سراپاشان پیدا
چه هوایی شده است
روزهایی همه تکراری و سرد
و چه دلهای رفیقان همه سنگی شده است
من تمی گویم همه آبی باشیم
من نمی خواهم همه از دل بنویسند و فضا
لیک یاران همه غافل شده اند
غفلت و بی برگی
و سرانجام رمیدن ز بهار
برگ ریزی است پر از حادثه ها
Farhad wrote: "من درشت جواب ندادم. متاسفم از ... ولش کن مهم نیستمن عذر می خوام. ببخشید منو. تقاضای عفو کنم حل میشه؟"
فرهاد جان معذرت می خوام
ببخشید
آره حق با شما بود
شاید من یکم تند رفتم
به هرحال ممنون از تعریفتون
دلنوشته شما هم خیلی زیبا بود.
يك نفر داره با ايميل تمام اعضاء فعال و خوب گروه منو ميگيرهنمي دونم كيه و قصدش چيه
ولي واسش واقعا متاسفم
...







آنقدر که فقط نگویی
"خوبم، چیزی نیست"