انجمن شعر discussion

95 views
كارگاه شعر > نشانه

Comments Showing 1-20 of 20 (20 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

طیبه تیموری | 180 comments چشمانت نشانه ایست
هرکجا که خودم را گم می کنم

روزنه ایست که از آن زندگی را به تماشا می نشینم

احساس سنگینی است که بی محابایی تنهایی هایم را
به خود می آورد

...

چشم که می بندی
خدا فراموشم می کند


message 2: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 379 comments ایده و موضوع جالبی داشت، ولی خود شعر از این هم می توانست قوی تر باشد


message 3: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 176 comments این بی محابایی تنهایی هایم
یکم بنظرت سنگین نیست؟
یه جورایی از میزان روانی شعرت کاسته
البته این فقط یه نظر دوست من
ولی این که گفتم هیچ از زیبایی نکته ظریف شعرت کم نمی کنه



message 4: by Babak (new)

Babak Kamkar | 305 comments خط اول دوم سوم
حرف نداشت زیبا بود
فقط به گمانم فکری برای جمله ی چهارم بشود
کار می تواند قوی تر باشد
در کل لذت بردم
سبز


message 5: by Saeedeh (new)

Saeedeh mosavi | 155 comments مداد رنگي عزيز
طرحي كه با خوندن شعرت در ذهن شكل گرفت خيلي برام لذت بخش بود
بخصوص قسمت آخرش
چشم كه مي بندي
خدا فراموشم ميكند
.
.
با نازنين در موردبی محابایی تنهایی هایم
موافقم
.
.
مرسي مدادرنگي جان


طیبه تیموری | 180 comments مهیار
نازنین
بابک
محسن و سعیده گرامی
دوستان عزیزم از نظرات سازنده شما استفاده کردم
امیدوارم هر روز مسیر بهتر شدن را طی کنیم

تی تی


♥ღ  AIDA  ღ♥ Rodkouli (aiiyiida) | 52 comments زیبا مینویسید


message 8: by Ashkan (last edited Jan 26, 2010 11:48PM) (new)

Ashkan Ansari | 395 comments متاسفانه اشعاری که پیشتر از خالق این اثر خوانده بودم آنقدر نیست که بتوانم تصوری از سبک نوشتاریش داشته باشم و ضمنا خود این اثر نیز آنچنان کوتاه بود که درک سبک نگارش برایم مقدور نبود.
در اشعاری که سخن در آن می شکند یا به رمز مخصوص شاعر، پرده پوشی می شود، یک نکته مشترک است و آن تولید «چرا»هاست. امری که در ادبیات کلاسیک در میانه سبک عراقی شکل می گیرد، در مکتب وقوع رشد می کند و در سبک هندی به اوج خود می رسد. در ادبیات نو هم سیر حرکت به سوی این سبک، کم یا بیش به چشم می خورد، مشابه اثر حاضر با یک تفاوت بارز.
آن دست از اشعار مملو از تشبیهات خیال انگیز هستند و البته صنایع ادبی ولی در این اثر چنین اتفاقی نمی افتد و یک خیال شاعرانه که پایه پیدایش اثر است، به یگانگی در خیال شاعرانه باقی می ماند و خبری از صور خیال نیست.
البته ناگفته نماند که بسیاری اشعار فارسی هستند که از شعر، نه برای شاعری، که برای انتقال مفاهیمی مانند یک ابزار استفاده شده است. در این دست اشعار، خالق اثر کمتر به خیال شاعرانه و بیشتر به مفهوم می پردازد اما باز نباید تصور کرد که شعر خالی از روح تخیل است.
اگر بخواهیم پدیده مینیمالیسم که بخشی از فلسفه نو هنر است را به شعر تعمیم دهیم، با توجه به مفهوم بنیادی آن، باید توجه داشت که این بنیان هنری، روح اثر را دگرگون نمی کند، پوشش آن را تغییر می دهد
بنابراین مهم است که اگر چنین اثری خلق می شود تلاش بیشتری در ایجاد روح شعری در آن صورت پذیرد.
اگر بخواهم به یک جمعبندی برسم، باید بگویم که از نظر طرح، اثری فوق العاده است و خلاقیتی خاص و منحصر به فرد دارد ولی پیاده سازی آن با مشکل روبروست و در آن به عقیده من کاستی هایی در به تصویر کشیدن خیال شاعرانه وجود دارد ضمن این که درست است که رد پایی از «چرا»ها در شعر دیده می شود ولی شاید به دلیل گزینش بیش از حد واژگان رمزگونه، انتقال احساس کمی به سختی صورت می گیرد.
پیروز باشی


message 9: by Kaveh (new)

Kaveh | 72 comments ترکیب بی محابایی تنهایی بینظیر بود دوست عزیز ممنون


message 10: by Parva (last edited Jan 27, 2010 12:22PM) (new)

Parva Rostami | 499 comments چشم که می بندی
خدا فراموشم می کند


فکر میکنم از زاویه خیلی خوبی به قضیه نگاه کردید
ولی با جناب انصاری کاملا موافقم. یعنی تخیل وساخت ِ ظاهر فدای محتوا شده وهمین که مفاهیم به خواننده منتقل شودبرای شاعر کافی بوده ،دست از کار کشیده وبه ساخت اثر توجهی نکرده است.(مسلما خود من هم با این مشکل دست به گریبانم)

شاید مثالی در این زمینه به روشن تر شدن مطلب کمک کند.
وقتی به اشعار حافظ نگاه می کنیم خلاقیت را به وضوح می بینیم.یعنی حافظ می توانست با روش های دیگر هم مطلب مورد نظررا بیان کند ومفهوم خود را انتقال دهد.ولی او همیشه بهترین راه را برمی گزیند وزیبا ترین وخلاقانه ترین صورت را برای ارائه محتوای خویش انتخاب میکند.مثلا در بیت زیر :
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
اشک ریزان بودودایم دیده براطراف داشت


که بیت اول آن متعلق به حافظ است وبیت دوم آن نه.با اینکه بیت دوم از نظر وزنی ومعنایی درست است ولی با خلاقیت وزیبایی نگری حافظ هماهنگ نیست.این بیت نمونه ی خوبی است برای بیان این مطلب

و در اصل چنین بوده:


چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت


با مقایسه مصراع های دوم در میابیم که چگونه می توان مفهومی را با دوشکل کاملا متفاوت بیان کرد که یکی نوشته را وارد قلمرو شعر میکند(به خاطر وجود تخیل) ودیگری صرفا نثری میشود در بیان حالتی.حال این مهم نیست که شاعر برای بیان تخیل خود چه قالبی را برمیگزیند(قالبی کلاسیک یا نو)مهم تخیل شاعرانه ایست که باید در زوایای شعر نمود پیدا کند وخواننده را به قلمرو خیال رهنمون شود.
منظور این نیست که وزن شعری یا چینش کلمات مهم نیستند .ولی شاید بتوان گفت در رتبه بعدی قرار میگیرند.واین دو با هم ساختار محتوایی وظاهر شعر را بنا می نهند.


مسلما در شعر شما تلاشی محسوس در این زمینه شده است .ولی نیاز به تلاشی بیشتر در این میان احساس میشود .واین کاملا طبیعی است چون همه ما برای آموختن اینجا گرد هم جمع شده ایم وهمه نیاز به تمرین ونوشتن های بسیار داریم تا بیاموزیم نادانسته ها را.


موفق باشی تی تی عزیز


message 11: by ♥khanomi (new)

♥khanomi ♥ | 3 comments شعرت زندست..انگار نفس میکشه...قشنگ بود


message 12: by hamid (new)

hamid farzanehfar (danosh) | 36 comments سلام دوست عزیز
سوژه و احساس فوق العاده
اما در سطرها عجله کردید
شروع خوب بود اما در ادامه و پایانه جالب نبود
تبریک به نگاه تیزبینانه شما
شاد باشید بی دردسر


message 13: by zahra (new)

zahra | 4 comments سلام دوست عزیز
شعر جالبی بود.من زیاد بلد نیستم نقد کنم ولی به نظر من این قسمتش یه جورایی سنگین بود
"احساس سنگینی است که بی محابایی تنهایی هایم را
به خود می آورد
البته ببخشید اگه در این مورد من اشتباه کرده باشم
شاد باشید و پیروز/..


message 14: by Muslim (new)

Muslim Nazemi | 74 comments سلام! متاسفانه فرصت نکردم نظرات سایر دوستان ا بخوانم اما دکتر شفیعی کدکنی در کتاب موسیقی شعر میگوید که اولین کسی که گفت لوبیای چشم بلبلی شاعر بزرگی بود اما وقتی این کلمه وارد قاموس حافظه مردم شد دیگر شاعرانه نیست و یک کلمه عادی است در باره توصیفهای این شعر هم همین را میتوان گفت که به کرات مورد استفاده شده و جنبه شاعرانه خود را از دست داده اند.


message 15: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 379 comments به نظر ِ من در سطور میانی ایجاز را از یاد برده ای. صرف ِ به کار بردن ِ واژگان قلمبه کمکی به شاعرانگی نمی کند. کوتاه، و ثلیث.... همان کافی ست


message 16: by Shr (new)

Shr | 55 comments فکر می کنم اگه فاصله بین شروع هر جمله تا پایان کوتاه تر بشه قشنگ تر میشه
تا شباهت کمتری به داستان پیدا کنه
و سعی بر واژه سازی

موفق باشید

...


message 17: by Gelareh (new)

Gelareh (gelareh_cheginiyahoocom) | 30 comments به نظر من فقط دو سطر آخر را می توان با قدرت گفت که شعر است نه اینکه بقیه نثر باشد منظور از شعر ایده نو زبان جدید و...گرچه بهتر از این هم می توان این دو سطر را بیان کرد اما در کلیت شعر من این دو سطر را موفق دیدم چرا که دیگر سطرهای کار فقط تکرار مکررات اند
با درود و احترام فراوان


message 18: by Zar (new)

Zar teymouri | 1 comments
برایم قابل درک بود




طیبه تیموری | 180 comments دوستان گرامی من
بسیار از نظرات شما آموختم. خوشحالم که خوانده می شویم. نقد می شویم و می آموزیم

به امید استمرار این رویه

باز هم ممنون


♥ღ  AIDA  ღ♥ Rodkouli (aiiyiida) | 52 comments احساس سنگینی است که بی محابایی تنهایی هایم را
به خود می آورد

کمی روی بیت کار بشه شعر محشری خواهد شد


back to top