Dandelion - قاصدک discussion

42 views
شماوداستانتان > چشم هایم برای تو

Comments Showing 1-25 of 25 (25 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Farhad Taheri (last edited Sep 27, 2009 10:21PM) (new)

Farhad Taheri (FarhadTaheri) دو سال بود که با هم دوست بودند. دختر نابینا بود. چشم هایش را در یک تصادف از دست داده بود. پسر همیشه از زیباییهای دور و بر و از اینکه دختر هنوز قشنگه براش حرف میزد.
بعد از سه سال از اون تصادف لعنتی تازه کورسوی امیدی پیدا شده بود که اگر چشمی پیدا بشه که از لحاظ پزشکی بهش بخوره شاید امیدی به دوباره بینا شدنش باشه. بالاخره این چشم پیدا شد. گفتن یه جوون مرگ مغزی این کارو کرده بود. جراحی با موفقیت تمام شد. دوازده روز گذشت و در این مدت خبری از پسر نبود. "شاید ترجیح می ده با خانوادم روبرو نشه." این تنها فکری بود که دختر میکرد
پانسمان هارو باز کردن.دختر بیناییشو به دست آورد.برای اولین بار پسر رو بالای سر خودش ندید. گفتن یه پسری داخل سالن منتظرته.
دختر رو با احتیاط سوار ویلچر کردن و بردن در سالن. پسر روبروی پنجره ای ایستاده بود و انگار داشت بیرونو نگاه می کرد. دختر به زحمت با ویلچر کمی جلوتر رفت و پسر رو صدا کرد. پسر به سمت اون برگشت.
عینک دودی ، یه عصای سفید... و دیگر هیچ


message 2: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments روایتی تازه از داستانی کهنه، اما داستان را با کلمات زیبایی به پایان برده بودید. متشکرم


message 3: by Azade (new)

Azade Hazemizade (azadehazemi) | 17 comments ديدن زيباييها چشم ديگري ميخواهد.

احساسي بود ولي خودمونيم دختره كمي خنگ تشريف داشته كه توي دو سال متوجه صداي عصاي پسره و نديدن هاش نشده
;)


message 4: by Farhad Taheri (new)

Farhad Taheri (FarhadTaheri) یبار دیگه بخونش


message 5: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 131 comments خوشم اومد
ولی من ندیدن و کلا همیشه ترجیح میدم



طیبه تیموری تقديم آرزوها بود انگار


message 7: by Azade (new)

Azade Hazemizade (azadehazemi) | 17 comments Farhad wrote: "یبار دیگه بخونش"

واقعيت اينه كه اگه كسي بينايي نداشته باشه، حواس ديگه اش خيلي هوشيارتر عمل مي كنند. نسبت به كسي كه هميشه همراهش بوده، بالاخره يه صداي عصايي، يه چيزي بايد وجود داشته باشه و قاعدتا بايد توي دو سال حداقل موقع رد شدن از خيابون مي فهميده كه پسر قادر به ديدن نيست!

براي همين به نظرم خيلي خيالي نوشته شده ولي خوب نقطه ي قوتش اينه كه نوشته ي احساسي اي هستش.

موفق باشيد


message 8: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 131 comments Azade wrote: "Farhad wrote: "یبار دیگه بخونش"

واقعيت اينه كه اگه كسي بينايي نداشته باشه، حواس ديگه اش خيلي هوشيارتر عمل مي كنند. نسبت به كسي كه هميشه همراهش بوده، بالاخره يه صداي عصايي، يه چيزي بايد وجود داشته ..."


نه آزاده جونم منظور فرهاد اینه که پسر چشاش و داده بده دختره
نه از اول کور بوده

ببخشین فرهاد خان
ولی چون شما زورت اومد توضیح بدی من جات اینکار و انجام دادم

:))


(setareh).ساینا ستاره (sainaahmadigmailcom) | 687 comments
فرهاد جان مگه پسره مرگ مغزي نشده؟
پس اونجا با عصا چيكار مي كرده؟

....!!!؟



message 10: by Yasmina (new)

Yasmina | 9 comments ...ساینا جان فقط مثله یک حرفی به گوش دختره رسیده که حالا نفهمه کار اون بوده
با اجازه فرهاد


message 11: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 131 comments فرهاد خان آدم می مونه بهت چی بگه
از عشقم که می نویسی گنگ می نویسی مبادا کسی بفهمه

:))


message 12: by Farhad Taheri (new)

Farhad Taheri (FarhadTaheri) نه دوستان عزیزم
پسره چشماشو به دختره هدیه می کنه و برای اینکه مبادا دختر بفهمه قبل از اینکه عمل بشه و این اجازه رو نده اینطور شایعه می کنه واسش که یه جوون مرگ مغزی و ... در اصل این یه داستان نمادینه از عشق، از یه رویای خیس به اسم دوست داشتن


message 13: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 131 comments Farhad wrote: "نه دوستان عزیزم
پسره چشماشو به دختره هدیه می کنه و برای اینکه مبادا دختر بفهمه قبل از اینکه عمل بشه و این اجازه رو نده اینطور شایعه می کنه واسش که یه جوون مرگ مغزی و ... در اصل این یه داستان نمادی..."


ببین تو رو به خدا چجوری نوشتی تهش مجبوری بیای توضیح بدی
حداقل یجور واضح می نوشتی
بابا طرف ، طرف و دوس داره
حالا تو زورت میاد
اینو واضح تر بگی.
لا اله الا لله


message 14: by Azade (last edited Oct 18, 2009 11:39AM) (new)

Azade Hazemizade (azadehazemi) | 17 comments saina ahmadi wrote: "
فرهاد جان مگه پسره مرگ مغزي نشده؟
پس اونجا با عصا چيكار مي كرده؟

....!!!؟
"

ساينا جان با اين توضيحاتي كه فرهاد خان داد، پسره اصلا مغز نداشته كه ضربه بخوره چيزي بشه... وگرنه حداقل يكي از چشمهاش رو ميداد
;)

به هر حال مرسي فرهاد جان. وقتي توضيح دادي برام قشنگ شد
:)



message 15: by Farhad Taheri (new)

Farhad Taheri (FarhadTaheri) خواهش می کنم.
به هر حال ببخشید. من اصلا نویسنده نیستم فقط گاهی یه چیزایی به ذهنم میرسه واسه دل خودم مینویسم. فقط نوشتم شاید کسی خوشش بیاد. از این به بعد سعی می کنم بیشتر روی نوشته هام کار کنم


message 16: by Bahar (new)

Bahar فرهاد جان سلام
این داستانی که یهو به ذهنت رسید و نوشتی یه داستان بسیار قدیمیه که با عرض معذرت باید بگم از جایی کپی کردی به هر حال موفق باشی


message 17: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 131 comments Bahar wrote: "فرهاد جان سلام
این داستانی که یهو به ذهنت رسید و نوشتی یه داستان بسیار قدیمیه که با عرض معذرت باید بگم از جایی کپی کردی به هر حال موفق باشی "


ممنون بهار جان از تذکرت
:))




message 18: by Farhad Taheri (new)

Farhad Taheri (FarhadTaheri) دوستان عزیز من فقط گفتم به ذهنم رسید. نگفتم مال خودمه. فقط با قلم من نوشته شده و خوب بهش پرداخت نشده


message 19: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 131 comments Farhad wrote: "دوستان عزیز من فقط گفتم به ذهنم رسید. نگفتم مال خودمه. فقط با قلم من نوشته شده و خوب بهش پرداخت نشده"

ای کلک
تو دیگه کی هستی
از دس تو

:))


message 20: by Farhad Taheri (new)

Farhad Taheri (FarhadTaheri) آخه دیگه داستان به این تابلویی رو که نمی گم مال خودمه.
اصلا بی خیال.دفعه بعد قول میدم یه چیزی بنویسم که مال خودم باشه


message 21: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 131 comments Farhad wrote: "آخه دیگه داستان به این تابلویی رو که نمی گم مال خودمه.
اصلا بی خیال.دفعه بعد قول میدم یه چیزی بنویسم که مال خودم باشه"


قول دادی باید سر قولت بمونی . مثل یه مرد
ولی در مورد اینبار
من از بچه ها خواهش می کنم اینبار ببخشنت
حالا هم برو هزار بار از رو اسم نویسنده بنویس تا دیگه یادت نره
برو
آفرین
.
.
.
راسی می دونی اصلا نوشته مال کیه؟



message 22: by Farhad Taheri (new)

Farhad Taheri (FarhadTaheri) نه راستش. فقط از این دست نوشته هاییه که واسه اینکه دیگران رو تحت تاثیر قرار بدن ساختن


message 23: by Bahar (new)

Bahar معلوم نیست چه خبره اینجا
یه نوشته چه جنجالی کرد



message 24: by Farhad Taheri (new)

Farhad Taheri (FarhadTaheri) جدا راست گفتی
می ترسم همین روزا یهو بریزن تو خونه منو بابا مامانمو به جرم جعل بگیرن ببرن


(setareh).ساینا ستاره (sainaahmadigmailcom) | 687 comments به به می بینم که من نبودم
خبرایی بود اینجا

چه خبره
...!!



back to top