كافه شعر discussion

حسین پناهی
This topic is about حسین پناهی
19 views
اشعار حسین پناهی

Comments Showing 1-8 of 8 (8 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments شب در چشمان من است،

به سیاهی چشم‌هایم نگاه کن!

روز در چشمان من است،

به سفیدی چشم‌هایم نگاه کن!

شب و روز در چشمان من است،

به چشم‌هایم نگاه کن!

پلک اگر فرو بندم

جهان در ظلمت فرو خواهد رفت!


message 2: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان


نه به دستی ظرفی را چرك می كنند


نه به حرفی دلی را آلوده


تنها به شمعی قانعند


و اندكی سكوت...


message 3: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments ميزي براي كار
كاري براي تخت

تختي براي خواب

خوابي براي جان

جاني براي مرگ

مرگي براي ياد

يادي براي سنگ

اين بود زندگي!؟


message 4: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments پشت چراغ قرمز

پسرکی با چشمان معصوم و دستانی کوچک گفت :

چسب زخم نمی خواهید ؟

پنچ تا ، صد تومن ،

آهی کشیدم و با خود گفتم :

تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم ،

نه زخم های من خوب می شود نه زخم های تو ...


message 5: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments اعتراف
من زنگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم

ولي از كشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم!
عشق را دوست دارم


ولي از زن ها مي ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولي از آينه مي ترسم!
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!


من مي ترسم ، پس هستم
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم

ولي از روزگار مي ترسم!


message 6: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments دیوونه کیه؟


عاقل کیه؟



جونور کامل کیه؟



واسطه نیار، به عزتت خمارم



حوصله‌ی هیچ کسی رو ندارم



کفر نمی‌گم، سوال دارم



یک تریلی محال دارم



تازه داره حالیم می‌شه چی‌کاره‌ام



می‌چرخم و می‌چرخونم ٬ سیاره‌ام !



تازه دیدم حرف حسابت منم



طلای نابت منم



تازه دیدم که دل دارم، بستمش !



راه دیدم نرفته بود ، رفتمش



جوونه‌ی نشکفته رو ، رستمش



ویروس که بود حالیش نبود ، هستمش



جواب زنده بودنم مرگ نبود؛



جون شما بود؟



مردن من مردن یک برگ نبود؛



تو رو به خدا بود؟



اون همه افسانه و افسون ولش؟



این دل پر خون ولش؟



دلهره‌ی گم کردن گدار مارون ولش؟



تماشای پرنده‌ها بالای کارون ولش؟



خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون ولش؟



دیوونه کیه؟



عاقل کیه؟



جونور کامل کیه؟



گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛



دویدم !



چشم فرستادی برام تا ببینم؛



که دیدم !



پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟



کنار این جوب روون معناش چیه؟



این همه راز، این همه رمز



این همه سر و اسرار معماست؟



آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟



نه والله!



مات و پریشونم کنی که چی بشه؟



نه بالله!



پریشونت نبودم؟



من ، حیرونت نبودم؟



تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه



اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه



گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه



انجیر می‌خواد دنیا بیاد،



آهن و فسفرش کمه



چشمای من آهن انجیر شدن



حلقه‌ای از حلقه‌ی زنجیر شدن . . .



عمو زنجیر باف ، زنجیرتو بنازم



چشم من و انجیرتو بنازم



چشم من و انجیرتو بنازم . . .


message 7: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments هم چنان حالم خوب نیست !

احساس می کنم شکست خورده ام ،

در زمان ُ در عرض !

از که ؟ صحبت ِ کَس نیست ...

نمی دانم ... احساس می کنم ،

کلمه ی ابد گنجشک ِ وجودم را مسحور ِ چشمان ِ خود کرده است


message 8: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments سلام ! ای ماه کج تاب !
تابان،
بر ویرانه های سفید و سیاه زندگی ام !

گل نرگس !
آیا هرگز
کوکویی شام یازده سر عائله خواهد شد؟
چه فکر شترانه ی ابلهانه ای !
من هیچ ندارم، آقا !
هیچ...
جز چند دانه سیگار،
همین صفحه و
این قلم دشتی افکار ابلهان...

تکیه بده !
به شانه هایم تکیه بده و گریه کن !
من نیز این چنین خواهم کرد...


back to top