كافه شعر discussion

94 views
اشعار محمود درویش

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments من شاهد کشتارم

و شهید جغرافیا

من زادۀ واژه های ساده ام

ریگ سنگ را بالها دیدم من

شبنم را جنگ افزار ها دیدم من

آنگاه که درِ قلبم را فروبستند

و نقاط بازرسی در من به پا کردند

و رفت و آمد را منع

قلب من کوهی شد

و دنده هایم پاره سنگ

و قرنل بردمید

و قرنل بردمید


message 2: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments عشق به من می آموزد که عشق نورزم

و پنجره را بر حاشیۀ جاده باز کنم

بانو!

آیا می توانی از آوای پونه به در آیی؟

و مرا دو تکه کنی؛

تو... و باقیماندۀ ترانه ها؟

و عشق همان عشق است،

در هر عشقی میبینیم

که عشق، مرگِ مرگِ پیشین است

و نسیمی را میبینم

که باز میبینم

که باز می آید برای راندن اسب ها به سوی مادران شان؛

آیا نمی توانی از پژواکِ خونم به در آیی؟

تا این هوس را بخوابانم

و زنبور را از برگِ این گل مُسری بیرون کشم.

و عشق همان عشق است،

از من می پرسد؛(چونه شراب به مادرش برگشت و سوخت...؟)

و چه شیرین است عشق!

وقتی که عذاب می دهد،

وقتی که نرگسِ ترانه ها را به باد می دهد!

عشق

به من می آموزد

که عشق نورزم

و مرا در رهگذر برگ ها

رها می کند.


message 3: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments وقتی باران نیستی،

نازنین من!

درختی باش؛

سرشار از باروری...

درخت باش!

و اگر درخت نیستی،

نازنین من!

سنگی باش؛

سیرابِ رطوبت

سنگ باش!

و اگر سنگ نیستی،

نازنین من!

ماه ای باش؛

در خوابِ معشوق...

ماه باش!


message 4: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments صلح آه دو عاشق است که تن می‌شویند
با نور ماه

صلح پوزش طرف نیرومند است از آن‌که
ضعیف‌تر است در سلاح و نیرومندتر است در افق.

صلح اعتراف آشکار به حقیقت است:
با خیل کشتگان چه کردید؟
شاعر در شعرهای دیگر، از دوستی می‌گوید و عشق:
«یا او، یا من!»
جنگ چنین می‌شود آغاز.
اما با دیداری نامنتظر، به سر می‌رسد:
«من و او!»
و نیز از قدرت و معجزه عشق می‌گوید:
بیست سطر درباره عشق سرودم
و به خیالم رسید که این دیوار محاصره
بیست متر عقب نشسته است.


back to top