كافه شعر discussion

پروانه ات خواهم ماند
8 views
اشعار مریم حیدر زاده

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments امشب تمام خويش را از غصه پرپر ميكنم
گلدان زرد ياد را با تو معطر ميكنم
تو رفته اي و رفتنت يك اتفاق ساده نيست
ناچار اين پرواز را اين بار باور ميكنم
يك عهد بستم با خودم وقتي بيايي پيش من
يه احترام رجعتت من ناز کمتر مي کنم
يك شب اگر گفتي برو ديگر ز دستت خسته ام
آن شب براي خلوتت يك فكر ديگر ميكنم
صحن نگاهت را به روي اشتياقم باز کن
من هم ضريح عشق را غرق کبوتر ميكنم
شعريست باغ چشم تو غرق سكوت و آرزو
يك روز من اين شعر را تا آخر از بر ميكنم
گر چه شكستي عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان ديوانه ام که با غمت سر ميكنم
زيبا خدا پشت و پناه چشمهاي عاشقت
با اشك و تكرار و دعا راه تو را تر ميكنم


message 2: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments حافظ کنار عکس تو من باز نیت می کنم
انگار حافظ با من و من با تو صحبت می کنم
وقت قرار ما گذشت و تو نمیدانم چرا
دارم به این بدقولیت دیریست عادت می کنم
چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست
تقدیر ویران می کنم من هم مرمت می کنم
در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین
من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم
نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت
هرجای دنیا که روم احساس غربت می کنم
بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت می کنم
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هرچند اندک باشد آن را با تو قسمت می کنم
خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت می کنم


message 3: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم


سلام ای خنجر حرفای مردم


سلام ای آشنا با رنگ خونم


سلام ای دشمن زیبای جونم


بازم نامه می دم با سطر قرمز


آخه این بار شده من با تو هرگز


نمی خوام حالتو حتی بدونم


تعجب می کنی آره همونم


همونی که زمونی قلبشو باخت


همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت


همونی که برات هر لحظه می مرد


که ذکر نامتو بی جون نمی برد


همونم که می گفتم نازنینم


بمیرم اما اشکاتو نبینم


همون که دست تو،‌ مهر لباش بود


اگه زانو نمی زد غم باهاش بود


حالا آروم نشستم روی زانوم


ولی دیگه گذشت اون حرفا،‌ خانوم


تعجب می کنی آره عجیبه


می خوام دور شم ازت خیلی غریبه


خیال کردی همیشه زیر پاتم؟


با این نامردیات بازم باهاتم؟


برات کافی نبود حتی جوونیم


تموم شد آره گم شد مهربونیم


دیگه هر چی کشیدم بسه دختر


نمی بینیم همو این خوبه،‌ بهتر


دیگه بسه برام هر چی کشیدم


فریبی بود که من از تو ندیدم


دروغی هست نگفته مونده باشه؟


کسی هست تو خیال تو نباشه؟


عجب حتی دریغ از یک محبت


دریغ از یک سر سوزن صداقت


دریغ از یک نگاه عاشقونه


دریغ از یک سلام بی بهونه


نه نفرینت چرا، این رسم ما نیست


اگر چه این چیزا درد شما نیست


گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟


چیه توهین به ذات محترم شد؟


دیگه کوتاه کنم با یک خداحافظ


که عشق ما رسید به سد هرگز


message 4: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments بچه بودم، نه دیگه منتظر زنگ بودم


نه دیگه واسه تو، این همه، دلتنگ بودم


بچه بودم تو نبودی، شبا زود خوابم می برد


دل کوچیکم، فقط غصه بازی رو می خورد


بچه بودم، چه قدر صاف و روون می خندیدم


خوبیش این بود که ازت، نمی خوامت، نمی شنیدم


بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن


نرم و ساده مث خاکای توی باغچه بودن


بچه بودم خبر از تو، خبر از دروغ نبود


سر فکرای پریشون، انقدر شلوغ نبود


بچه بودم همه چی درست می شد ، سخت نبود


هیچکی اندازه ی من، اون روزا خوشبخت نبود


بچه بودم دلمو هنوز کسی نبرده بود


هنوزم خدا اونو، دست خودم سپرده بود


بچه بودم قدرمو، زمونه بیشتر می دونست


کوچمون حال منو، از تو که بهتر می دونست


بچه بودم کسی بیخود منو اذیت نمی کرد


مث تو میون بازیا، خیانت نمی کرد


بچه بودم کسی مثل تو، باهام بد نمی شد


بی توجه از کنار رؤیاهام رد نمی شد


بچه بودم نبود اون کسی که، بهم راس نمی گفت


مث تو هیچکی، بهم هر چی دلش خواس نمی گفت



بچه بودم عالمی بود، آخه عاشق نبودم


از دس چشمای تو ، تو حسرت دق نبودم


بچه بودم بدون هیچ غصه ای رفتم شمال


لب دریا، خونه های ماسه ای ، بوی بلال


بچه بودم توی قایق، بی تو خیلی خوش گذشت


دنیا رو کاش می دادم، سالای رفته، بر می گشت


بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود


لا به لای دفترام ،‌ جز دو تا برگ یاس نبود


بچه بودم کسی مثل تو، منو رنج نداد


برد و باخت تلخ ما، مزه شطرنج نداد


بچه بودم دلم از هیچکسی ناراضی نبود


فکر و ذکرم پیش هیچ چیزی، به جز بازی نبود


بچه بودم آسمون یه عالمه ستاره داشت


غصه مون هر چی که بود، یه دنیا راه چاره داشت


بچه بودم، قهر و آشتیم روی هم لحظه نبود


اخم و دردم واسه حرفی که نمی ارزه نبود


بچه بودم قلبای تو دفترم حقیقی بود


روی دفتر خاطراتم عکس جوجه تیغی بود




بچه بودم چقدر شعرای خوب بلد بودم


کندن اسما رو، رو درخت و چوب بلد بودم


بچه بودم چشم تو، در به درم نکرده بود


اونروزا فکر و خیالت ،‌ خبرم نکرده بود


بچه بودم روزای هفته شبیه هم نبود


حواسم پهلوی اینکه چی بهت بگم نبود


بچه بودم شادی پر بود، تو دل بادکنکم


آخر اون روزا کسی بود، که بی یاد به کمکم


بچه بودم غروبا، بوی غریبی نمی داد


کسی هدیه به کسی، ساعت جیبی نمی داد


بچه بودم، اگه مثل حالا مجنون می شدم


از بزرگ شدن، واسه ابد، پشیمون می شدم.


back to top