كافه شعر discussion
This topic is about
رضا احسان پور
اشعار رضا احسان پور
date
newest »
newest »
قسم به نم نم باران که دوستت دارم به اشک های خیابان که دوستت دارم
قسم به سعدی و حافظ، به منزوی... قیصر
به شاعران پریشان که دوستت دارم
قسم به مجلس مادر، به کاسه ی شله زرد
به نذرهای فراوان که دوستت دارم
ورای فقه، ورای کلام، باور کن
ورای فلسفه... عرفان... که دوستت دارم
بجای این که بخواهم ... و یا ... ولش کن! نه!
عجیب نیست کماکان که دوستت دارم
قسم نمی خورم اما اگر قسم بخورم
به آیه آیه ی قرآن که دوستت دارم . . . !
برگرد! تا وقتی نمیآیی نمیچسبد بانوی من! پاییز، تنهایی نمیچسبد
وقتی نباشی پیش من، پاییز، جای خود...
هر چیز زیبا و تماشایی نمیچسبد
بر سرزمین غصبی دل، بعد تو، شاهم!
بر مُلک خالی، حکمفرمایی نمیچسبد
دار و ندارم بودهای، هستی و خواهی بود
داروندارم! بی تو دارایی نمیچسبد
کم "هیت لک" نشنیدهام امّا "معاذالله" *
وقتی زلیخا نیست، رسوایی نمیچسبد
هر چند تلخی میکنی شیرین من! با من
بی قند لبخندت ولی چایی نمیچسبد
از تو فقط یک عکس پیشم مانده بانو جان!
میبوسمت امّا مقوایی نمیچسبد!
در کنج قفس بوده اگر، باز پریده استآن کس که ز خود رفته و تا عشق رسیده است
چون کوه، بزرگی ز تعلّق نگرفته است
خورشید که از هر چه زمین است بریده است
خورشید، نه ماه است که با ننگ بسازد
شب را به کناری زده و صبح دمیده است
یوسف اگر عاشق شود از ننگ نترسد
هی چاک دهد پیرهنی را که دریده است
حوّا هوس سیب کند، آدمِ عاشق
با سر ز پی خواهشِ معشوق دویده است
(آدم نشود آدمِ عاشق به جهنّم
عاشق اگر آدم بشود، سیب نچیده است)
از عشق چه گوییم که عیش است، ولیکن
کِی فهم کند آن که ندیده است و شنیده است؟
ما عاشق آنیم که آن دارد و آن را
جز آن که مگر لایق آن است ندیده است


چقدر حرف دلم را منوط بنویسم؟
... چقدر درّه بمانم به قلّه خوش باشم؟
به پای دامنهها از سقوط بنویسم؟
چقدر دست من از پا درازتر باشد؟
برای آمدنت هی قنوت بنویسم؟
چه میشود که بیایی و شعرهایم را
به خط بوسه به زیر گلوت بنویسم؟
و یا به جوهری از رنگ سیب روی لبت
دو آیه از لب خود، از هبوط بنویسم
به جای بودن و ماندن، به جای آغوشت
نصیب من شده از جستجوت بنویسم
نیامدی و زمانش رسیده که بروم
قطار میرود و من به سوت بنویسم …