اخیرا ترجمهای از آخرین کتاب یرواند آبراهامیان بهنام «کودتا» با ترجمه آقای محمدابراهیم فتاحی به همت نشر نی چاپ و منتشر شده است. این کتاب، بر اساس آخرین اسناد و مدارکی نوشته شده که بسیاری از آنها تاکنون مکتوم بوده و فقط طی سالهای اخیر از طبقهبندی خارج شده است و از اینرو حاوی اطلاعات تازه و افشاکنندهای است که برخی از نتیجهگیریهای رایج قبلی را درباره جنبش ملیکردن نفت، مواضع مصدق و کودتا در پرتو اسناد به چالش میکشد و بهویژه از جهت افشای ماهیت زمزمههای مغرضانهای که سالهای اخیر با تحریف تاریخ علیه جنبش ملیکردن نفت و دکترمصدق گهگاه ساز میشده است کتابی است روشنگر، بهموقع و ضروری. اما متاسفانه ترجمهای که از سوی نشر نی از این کتاب منتشر شده است پر از غلطهای فاحش و تعجبآوری است که اصل متن را لوث و به آن لطمه فراوان وارد کرده است. برخی از این اشتباهات و لغزشها حاصل بیدقتی یا عدم آشنایی کافی مترجم با زبان انگلیسی و عدم دریافت مفهوم متن اصلی است که سبب شده مطالبی متفاوت، مبهم و گاه متضاد با متن اصلی کتاب بهعنوان ترجمه فارسی آن در این کتاب ارایه شود. برخی دیگر حاصل عدم آشنایی عمومی مترجم با زمینه کلی تاریخی و بستری است که حوادث مورد بحث کتاب روی آن جریان مییابد و سرانجام برخی دیگر از لغزشها ناشی از عدم تسلط به زبان فارسی است که در مجموع سبب شده است این ترجمه در کلیت آن، متنی غیرقابل اتکا از آب درآید. مثلا در متن اصلی کتاب راجعبه اعتصاب کارگری بزرگی که در سال 1325 در روز اول ماه می به وسیله حزب توده در مناطق نفتی سازماندهی شد و بزرگترین اعتصاب کارگری خاورمیانه تا امروز بهشمار میرود آمده است که «اعتصابکنندگان که تعداد آنها از 65هزارنفر متجاوز بود شامل کارگران پالایشگاهها و میدانهای نفتی، کارکنان دفتری و اجرایی و... بودند.» اما در ترجمه فارسی مورد بحث در صفحه 48 کتاب میخوانیم «اعتصابکنندگان که شمارشان به بیش از 65هزارنفر میرسید شامل پالایشگاهها و میادین نفتی، روحانیون و کارگران ساده و...». اعتصاب حزب توده کجا و روحانیون کجا؟ ظاهرا مشکل ناشی از کلمه clerical workers، اعضای کارکنان دفتری است که مترجم متوجه مفهوم آن نبوده و آن را روحانیون ترجمه کرده است! یا در متن اصلی کتاب آمده است «خلیل ملکی خود را یک مبارز رادیکال، اما ضدشوروی میدانست» و در ترجمه فارسی آمده است «خلیل ملکی خود را یک رادیکالی نظامی و ضدشوروی میدانست» در حالی که خلیل ملکی هیچگاه نظامی نبود و خود را هم نظامی نمیدانست. باز هم ظاهرا کلمه militant بهمعنای رزمنده یا مبارز مترجم را به اشتباه انداخته است (ص 92 ترجمه فارسی). یا در متن انگلیسی کتاب میخوانیم «سهم اصلی بقایی در امور سیاسی ایران، دارودستهای از اراذل بوده است که از آنها برای تهدید مخالفان جبهه ملی و خرابکردن ساختمانهای آنها استفاده میشد»، اما مترجم آن را وارونه کرده است و در صفحه 93 ترجمه فارسی میخوانیم «مهمترین نقش بقایی در سیاست ایران، هدایت دارودستههای خشن (لوطیها) بود که از آنها برای ترساندن جبهه ملی و درهمشکستن مراکز و ساختمانهای آنها استفاده میکرد.» در صفحه 147 کتاب، مترجم عبارت «Devoid of positive content» را که بهمعنای «عاری از محتوای سازنده و مثبت» است، «عاری از رضایت» ترجمه میکند. این ترکیب با متن هیچ ارتباط مفهومیای ندارد و در متن معنایی ندارد، خواننده را سردرگم و کل پاراگراف را هم گیج و مبهم میسازد. مشکل بر سر واژه «content» است. این واژه در زبان انگلیسی هم یک اسم و بهمعنای مضمون و محتوا و هم یک صفت بهمعنای خوشحال و راضی است و بین این دو کلمه هم هیچ رابطه اشتقاقیای وجود ندارد. در متن، این کلمه در موقعیت «اسم» آمده است و صفت positive هم که قبل از آن آمده نشان میدهد این کلمه اسم است و معنای ترکیب را هم کاملا روشن میکند. اما مترجم آن را بهجای صفت و بهمعنای «راضی» گرفته و چون «عاری از راضی مثبت» هم بیمعنی بوده است مثبت آن را حذف کرده و به ترکیب «عاری از رضایت» رسیده است که اشتباهی مضحک و بیمعنی است. در صفحه 122 ترجمه، احمد متیندفتری «نوه برادر مصدق» معرفی شده است، در حالی که در متن اصلی آمده است «خواهرزاده و داماد مصدق». شاید کلمه انگلیسی nephew بهمعنای خواهرزاده که تلفظ آن با تلفظ کلمه «نوه» فارسی شباهت دارد، برای مترجم موجب چنین سوءتفاهمی شده باشد (!) در صفحه 126 کتاب، ضمن نقلقولی که در سرفصل از «روی متحده» بیان شده، مترجم مصدق را «میله برقگیر» توصیف کرده است! در حالی که «lightningrod» در اینجا معنای مجازی دارد و منظور از آن «سپربلا» است. در همین صفحه 126 مولف مینویسد «ملیکردن، آغاز یک مبارزه مجموع صفر بود» مبارزه مجموع صفر به مبارزهای گفته میشود که یک طرف دقیقا آنچه را طرف دیگر از دست داده است به دست میآورد یعنی یک طرف میبازد و طرف دیگر میبرد. اما مترجم ترجمه کرده است که «ملیشدن زمینهساز آغاز مبارزهای بدون برد و باخت شد» (!) این جمله درست نقطه مقابل و مخالف نظر نویسنده کتاب است و او خود در جملات بعدی توضیح میدهد که مبارزه بر سر کنترل صنعت نفت چنین مبارزهای بود. در صفحه 142 کتاب، مولف ضمن شرح سفر ثورنبرگ به ایالاتمتحده از ملاقات او با سامنر وِلس مینویسد و او را دیپلمات ارشد سابق توصیف میکند که «واسطه دسترسی به سناتورهای متنفذ بود» و مترجم عبارت بالا را اینطور ترجمه میکند که «سامنر ولز، دیپلمات ارشد پیشین، که درها را برای سناتورهای منتقد باز میکرد!» در کشورهایی که آمریکاییها قراردادهای امتیاز نفتی داشتند این قراردادها بر اصل 50-50 متکی بود. آبراهامیان از شپرد، سفیر انگلیس در مقطعی راجع به مواضع آمریکا و انگلیس در مورد ایران نقلقول میکند که آمریکا حاضر بود برای حفظ نظام 50-50 خود و جلوگیری از سرایت بحران به کشورهایی که خود با آنها قرارداد داشت، شرکت نفت انگلیس و ایران را قربانی کند اما انگلیسیها متقاعد شده بودند که اگر بحران بر همین روال مدتی طول بکشد، مصدق سقوط میکند و دولت دیگری بر سر کار میآید و از اینرو سیاست آنها منتظرماندن و مذاکره با جانشین مصدق بود. اما مترجم موضوع را وارونه ترجمه کرده است و در صفحه 186کتاب میخوانیم که «آمریکا متقاعد شده بود که اگر موضوع نفت مدتی دوام یابد، بهزودی در تهران شاهد تغییر دولت خواهیم بود. بریتانیا اما تمایل داشت شرکت نفت را بهازای برقراری اصل 50-50 و عدم آشفتگی صنعت نفت بینالمللی قربانی کند.» (!) در رستاخیز 30 تیر، روز پس از استعفای قوام، گردهمایی بزرگی مشترکا از طرف حزب توده، جبهه ملی و هواداران کاشانی در بهارستان تشکیل میشود. آبراهامیان مینویسد این همکاری نشان داد توجیه بعدی کاشانی مبنی بر اینکه کمونیستها میخواستند بر اوضاع مسلط شوند و دلیل مخالفت او با مصدق این بود که از این موضوع بیمناک بود، بهانه و غیرواقعی بود. اما موضوع در جریان ترجمه درست وارونه شده است. در صفحه 202 کتاب میخوانیم: «... این گردهمایی با همکاری حزب توده، جبهه ملی و کاشانی برگزار شد و نشان داد ادعای هراس او از کمونیستها واقعی بوده است.» مولف مینویسد «سیدضیاء در جلسات منظم خود با سفارت، راجعبه ملاقاتهای هفتگی خود با شاه، به آنها گزارش میداد» اما در ترجمه فارسی میخوانیم «...سیدضیاء که در دیدارهای منظم هفتگی خود با شاه گزارش میداد.» (ص 217) در کتاب صحبت از سرتیپ باتمانقلیچ و سرتیپ بقایی است که در سالهای جنگ دوم همراه زاهدی در بازداشت انگلیسیها بودهاند و مترجم این سرتیپ بقایی را مظفر بقایی ترجمه کرده و او را در بازداشتگاه انگلیسیها در جنگ دوم با زاهدی همبند کرده است. (ص 219) در متن انگلیسی از دکتر مصدق نقلقول میشود که گفته است «من از ناحیه حزب توده هیچ نگرانیای نداشتم زیرا آنها حتی یک تانک یا یک مسلسل هم نداشتند.» اما در ترجمه فارسی آمده است: «... یا حتی یک ماشین نظامی در اختیار نداشتند» که پیداست مترجم machine gun را که بهمعنای مسلسل است ماشین نظامی ترجمه کرده است. از همه اینها جالبتر آنجاست که در متن کتاب نام چند سروان از افسرانی که در کودتا شرکت داشتهاند به نامهای سروان اکبر زند، سروان ماجد جهانبانی، سروان نصرالله سپهر و سروان اکبر دادستان آمده است که مترجم محترم به آنها ترفیع درجه دادهاند؛ نه از سروانی به سرگردی یا سرهنگی، بلکه یکضرب همه را سرتیپ کرده است (ص 254). وقتی کودتای 25مرداد ناکام میماند و نصیری بازداشت میشود، در ترجمه فارسی میخوانیم که «ویلبر از بههمخوردن همهچیز کاملا گیج شده بود» (ص 255)، گویی ویلبر در همان زمان کودتا را تعقیب میکرده یا در جریان اجرای آن بوده است، در حالی که ویلبر این تحلیل خود را مدتها پس از کودتا و بهمنظور کالبدشکافی این رویداد و راهنمایی برای کودتاهای آینده نوشته است، اما در زمان نوشتن آن هنوز راز لورفتن کودتا آشکار نشده بود. در مورد دیگری در متن اصلی آمده است: «کیانوری مجددا به مصدق تلفن کرده و اطلاع داده بود که افراد گارد شاهنشاهی را با کامیونهای نفربر به شهر میآورند. به او گفته شد نگران نباشد، زیرا اوضاع تحت کنترل است» اما مترجم که متوجه معنای متن انگلیسی نشده، عبارت بالا را به این ترتیب ترجمه کرده است «کیانوری مجددا تلفنی اطلاع داد که گارد سلطنتی با کامیونهای ارتشی در حال ورود به شهر است. به مصدق اعلام شد که هول نکند، زیرا اوضاع تحت کنترل است.» (272) اینها فقط نمونههایی از لغزشهای ترجمه است، اما اشتباهات بهطور عمومی دیده میشود. عشایر و ایلات متحد با قدرتهای محور، متحد با دولتهای مرکزی ترجمه شده (ص 37). متن میگوید اعتصاب نفت در شکلگیری آینده ایران تاثیر داشت، مترجم ترجمه میکند آینده ایران در اعتصاب نفت موثر بود (ص 51). متن میگوید «آنها فکر میکنند دردسری که امروز برای شرکت نفت انگلیس و ایران پیش آمده، فردا ممکن است برای آنها هم پیش بیاید» و مترجم ترجمه میکند «آنان بر این باورند چیزی که در مورد شرکت نفت انگلیس و ایران مجاز بوده، باید برای آنان نیز مجاز باشد.» (ص141). از مکگی نقلقول میشود وقتی به محل اقامت دکتر مصدق در شورهام نیویورک میرود تا خبر شکست طرح خود و مخالفت ایران را با آن طرح به مصدق بدهد وقتی چشم دکتر مصدق به مکگی میافتد، نتیجه را حدس میزند و به او میگوید «آمدهاید مرا به خانهام بفرستید» و مترجم ترجمه میکند «آمدهای مرا به خانهام ببری؟» و صدها مورد دیگر مانند اینها. «بزرگترین کنش صنعتی در خاورمیانه» (ص 48) بهجای «بزرگترین اعتصاب کارگری خاورمیانه»، «انجمن انسانیت» بهجای «جامعه آدمیت» (ص 65)، «گرادی» بهجای «گریدی» (سفیر آمریکا، صفحات 144 و 172). ضمنا مردم شعبان بیمخ را بهخاطر نقشی که در کودتا ایفا کرده بود «تاجبخش» لقب داده بودند، نه «شاهپرور» (ص 217) و نام مدیر نشریه آزاد و نماینده مجلس و عضو اولیه جبهه ملی هم عبدالقدیر آزاد است نه عبدالقادر آزاد. اگر آنگونه که مترجم خود در ابتدای کتاب میگوید هنگام برگردان کتاب از راهنماییهای مولف بهره میبرده، جا داشته است که در این موارد از مولف کمک گیرد تا اشتباهاتی از اینگونه به متن ترجمه راه نیابد. مشکل اساسی در مواردی نیست که یک لغت یا یک اصطلاح درست درک نشده و یک جمله نامفهوم است. مشکل در اینجاست که از لحاظ مفهومی، تحریف و ابهام در سرتاسر کتاب وجود دارد و آن را خدشهدار ساخته است.
نگاهی به برخی اشتباهات
جمشید نجفی
اخیرا ترجمهای از آخرین کتاب یرواند آبراهامیان بهنام «کودتا» با ترجمه آقای محمدابراهیم فتاحی به همت نشر نی چاپ و منتشر شده است. این کتاب، بر اساس آخرین اسناد و مدارکی نوشته شده که بسیاری از آنها تاکنون مکتوم بوده و فقط طی سالهای اخیر از طبقهبندی خارج شده است و از اینرو حاوی اطلاعات تازه و افشاکنندهای است که برخی از نتیجهگیریهای رایج قبلی را درباره جنبش ملیکردن نفت، مواضع مصدق و کودتا در پرتو اسناد به چالش میکشد و بهویژه از جهت افشای ماهیت زمزمههای مغرضانهای که سالهای اخیر با تحریف تاریخ علیه جنبش ملیکردن نفت و دکترمصدق گهگاه ساز میشده است کتابی است روشنگر، بهموقع و ضروری.
اما متاسفانه ترجمهای که از سوی نشر نی از این کتاب منتشر شده است پر از غلطهای فاحش و تعجبآوری است که اصل متن را لوث و به آن لطمه فراوان وارد کرده است. برخی از این اشتباهات و لغزشها حاصل بیدقتی یا عدم آشنایی کافی مترجم با زبان انگلیسی و عدم دریافت مفهوم متن اصلی است که سبب شده مطالبی متفاوت، مبهم و گاه متضاد با متن اصلی کتاب بهعنوان ترجمه فارسی آن در این کتاب ارایه شود. برخی دیگر حاصل عدم آشنایی عمومی مترجم با زمینه کلی تاریخی و بستری است که حوادث مورد بحث کتاب روی آن جریان مییابد و سرانجام برخی دیگر از لغزشها ناشی از عدم تسلط به زبان فارسی است که در مجموع سبب شده است این ترجمه در کلیت آن، متنی غیرقابل اتکا از آب درآید. مثلا در متن اصلی کتاب راجعبه اعتصاب کارگری بزرگی که در سال 1325 در روز اول ماه می به وسیله حزب توده در مناطق نفتی سازماندهی شد و بزرگترین اعتصاب کارگری خاورمیانه تا امروز بهشمار میرود آمده است که «اعتصابکنندگان که تعداد آنها از 65هزارنفر متجاوز بود شامل کارگران پالایشگاهها و میدانهای نفتی، کارکنان دفتری و اجرایی و... بودند.» اما در ترجمه فارسی مورد بحث در صفحه 48 کتاب میخوانیم «اعتصابکنندگان که شمارشان به بیش از 65هزارنفر میرسید شامل پالایشگاهها و میادین نفتی، روحانیون و کارگران ساده و...». اعتصاب حزب توده کجا و روحانیون کجا؟ ظاهرا مشکل ناشی از کلمه clerical workers، اعضای کارکنان دفتری است که مترجم متوجه مفهوم آن نبوده و آن را روحانیون ترجمه کرده است!
یا در متن اصلی کتاب آمده است «خلیل ملکی خود را یک مبارز رادیکال، اما ضدشوروی میدانست» و در ترجمه فارسی آمده است «خلیل ملکی خود را یک رادیکالی نظامی و ضدشوروی میدانست» در حالی که خلیل ملکی هیچگاه نظامی نبود و خود را هم نظامی نمیدانست. باز هم ظاهرا کلمه militant بهمعنای رزمنده یا مبارز مترجم را به اشتباه انداخته است (ص 92 ترجمه فارسی). یا در متن انگلیسی کتاب میخوانیم «سهم اصلی بقایی در امور سیاسی ایران، دارودستهای از اراذل بوده است که از آنها برای تهدید مخالفان جبهه ملی و خرابکردن ساختمانهای آنها استفاده میشد»، اما مترجم آن را وارونه کرده است و در صفحه 93 ترجمه فارسی میخوانیم «مهمترین نقش بقایی در سیاست ایران، هدایت دارودستههای خشن (لوطیها) بود که از آنها برای ترساندن جبهه ملی و درهمشکستن مراکز و ساختمانهای آنها استفاده میکرد.»
در صفحه 147 کتاب، مترجم عبارت «Devoid of positive content» را که بهمعنای «عاری از محتوای سازنده و مثبت» است، «عاری از رضایت» ترجمه میکند. این ترکیب با متن هیچ ارتباط مفهومیای ندارد و در متن معنایی ندارد، خواننده را سردرگم و کل پاراگراف را هم گیج و مبهم میسازد. مشکل بر سر واژه «content» است. این واژه در زبان انگلیسی هم یک اسم و بهمعنای مضمون و محتوا و هم یک صفت بهمعنای خوشحال و راضی است و بین این دو کلمه هم هیچ رابطه اشتقاقیای وجود ندارد. در متن، این کلمه در موقعیت «اسم» آمده است و صفت positive هم که قبل از آن آمده نشان میدهد این کلمه اسم است و معنای ترکیب را هم کاملا روشن میکند. اما مترجم آن را بهجای صفت و بهمعنای «راضی» گرفته و چون «عاری از راضی مثبت» هم بیمعنی بوده است مثبت آن را حذف کرده و به ترکیب «عاری از رضایت» رسیده است که اشتباهی مضحک و بیمعنی است.
در صفحه 122 ترجمه، احمد متیندفتری «نوه برادر مصدق» معرفی شده است، در حالی که در متن اصلی آمده است «خواهرزاده و داماد مصدق». شاید کلمه انگلیسی nephew بهمعنای خواهرزاده که تلفظ آن با تلفظ کلمه «نوه» فارسی شباهت دارد، برای مترجم موجب چنین سوءتفاهمی شده باشد (!)
در صفحه 126 کتاب، ضمن نقلقولی که در سرفصل از «روی متحده» بیان شده، مترجم مصدق را «میله برقگیر» توصیف کرده است! در حالی که «lightningrod» در اینجا معنای مجازی دارد و منظور از آن «سپربلا» است. در همین صفحه 126 مولف مینویسد «ملیکردن، آغاز یک مبارزه مجموع صفر بود» مبارزه مجموع صفر به مبارزهای گفته میشود که یک طرف دقیقا آنچه را طرف دیگر از دست داده است به دست میآورد یعنی یک طرف میبازد و طرف دیگر میبرد. اما مترجم ترجمه کرده است که «ملیشدن زمینهساز آغاز مبارزهای بدون برد و باخت شد» (!) این جمله درست نقطه مقابل و مخالف نظر نویسنده کتاب است و او خود در جملات بعدی توضیح میدهد که مبارزه بر سر کنترل صنعت نفت چنین مبارزهای بود.
در صفحه 142 کتاب، مولف ضمن شرح سفر ثورنبرگ به ایالاتمتحده از ملاقات او با سامنر وِلس مینویسد و او را دیپلمات ارشد سابق توصیف میکند که «واسطه دسترسی به سناتورهای متنفذ بود» و مترجم عبارت بالا را اینطور ترجمه میکند که «سامنر ولز، دیپلمات ارشد پیشین، که درها را برای سناتورهای منتقد باز میکرد!»
در کشورهایی که آمریکاییها قراردادهای امتیاز نفتی داشتند این قراردادها بر اصل 50-50 متکی بود. آبراهامیان از شپرد، سفیر انگلیس در مقطعی راجع به مواضع آمریکا و انگلیس در مورد ایران نقلقول میکند که آمریکا حاضر بود برای حفظ نظام 50-50 خود و جلوگیری از سرایت بحران به کشورهایی که خود با آنها قرارداد داشت، شرکت نفت انگلیس و ایران را قربانی کند اما انگلیسیها متقاعد شده بودند که اگر بحران بر همین روال مدتی طول بکشد، مصدق سقوط میکند و دولت دیگری بر سر کار میآید و از اینرو سیاست آنها منتظرماندن و مذاکره با جانشین مصدق بود. اما مترجم موضوع را وارونه ترجمه کرده است و در صفحه 186کتاب میخوانیم که «آمریکا متقاعد شده بود که اگر موضوع نفت مدتی دوام یابد، بهزودی در تهران شاهد تغییر دولت خواهیم بود. بریتانیا اما تمایل داشت شرکت نفت را بهازای برقراری اصل 50-50 و عدم آشفتگی صنعت نفت بینالمللی قربانی کند.» (!)
در رستاخیز 30 تیر، روز پس از استعفای قوام، گردهمایی بزرگی مشترکا از طرف حزب توده، جبهه ملی و هواداران کاشانی در بهارستان تشکیل میشود. آبراهامیان مینویسد این همکاری نشان داد توجیه بعدی کاشانی مبنی بر اینکه کمونیستها میخواستند بر اوضاع مسلط شوند و دلیل مخالفت او با مصدق این بود که از این موضوع بیمناک بود، بهانه و غیرواقعی بود. اما موضوع در جریان ترجمه درست وارونه شده است. در صفحه 202 کتاب میخوانیم: «... این گردهمایی با همکاری حزب توده، جبهه ملی و کاشانی برگزار شد و نشان داد ادعای هراس او از کمونیستها واقعی بوده است.»
مولف مینویسد «سیدضیاء در جلسات منظم خود با سفارت، راجعبه ملاقاتهای هفتگی خود با شاه، به آنها گزارش میداد» اما در ترجمه فارسی میخوانیم «...سیدضیاء که در دیدارهای منظم هفتگی خود با شاه گزارش میداد.» (ص 217)
در کتاب صحبت از سرتیپ باتمانقلیچ و سرتیپ بقایی است که در سالهای جنگ دوم همراه زاهدی در بازداشت انگلیسیها بودهاند و مترجم این سرتیپ بقایی را مظفر بقایی ترجمه کرده و او را در بازداشتگاه انگلیسیها در جنگ دوم با زاهدی همبند کرده است. (ص 219)
در متن انگلیسی از دکتر مصدق نقلقول میشود که گفته است «من از ناحیه حزب توده هیچ نگرانیای نداشتم زیرا آنها حتی یک تانک یا یک مسلسل هم نداشتند.» اما در ترجمه فارسی آمده است: «... یا حتی یک ماشین نظامی در اختیار نداشتند» که پیداست مترجم machine gun را که بهمعنای مسلسل است ماشین نظامی ترجمه کرده است.
از همه اینها جالبتر آنجاست که در متن کتاب نام چند سروان از افسرانی که در کودتا شرکت داشتهاند به نامهای سروان اکبر زند، سروان ماجد جهانبانی، سروان نصرالله سپهر و سروان اکبر دادستان آمده است که مترجم محترم به آنها ترفیع درجه دادهاند؛ نه از سروانی به سرگردی یا سرهنگی، بلکه یکضرب همه را سرتیپ کرده است (ص 254).
وقتی کودتای 25مرداد ناکام میماند و نصیری بازداشت میشود، در ترجمه فارسی میخوانیم که «ویلبر از بههمخوردن همهچیز کاملا گیج شده بود» (ص 255)، گویی ویلبر در همان زمان کودتا را تعقیب میکرده یا در جریان اجرای آن بوده است، در حالی که ویلبر این تحلیل خود را مدتها پس از کودتا و بهمنظور کالبدشکافی این رویداد و راهنمایی برای کودتاهای آینده نوشته است، اما در زمان نوشتن آن هنوز راز لورفتن کودتا آشکار نشده بود.
در مورد دیگری در متن اصلی آمده است: «کیانوری مجددا به مصدق تلفن کرده و اطلاع داده بود که افراد گارد شاهنشاهی را با کامیونهای نفربر به شهر میآورند. به او گفته شد نگران نباشد، زیرا اوضاع تحت کنترل است» اما مترجم که متوجه معنای متن انگلیسی نشده، عبارت بالا را به این ترتیب ترجمه کرده است «کیانوری مجددا تلفنی اطلاع داد که گارد سلطنتی با کامیونهای ارتشی در حال ورود به شهر است. به مصدق اعلام شد که هول نکند، زیرا اوضاع تحت کنترل است.» (272)
اینها فقط نمونههایی از لغزشهای ترجمه است، اما اشتباهات بهطور عمومی دیده میشود. عشایر و ایلات متحد با قدرتهای محور، متحد با دولتهای مرکزی ترجمه شده (ص 37). متن میگوید اعتصاب نفت در شکلگیری آینده ایران تاثیر داشت، مترجم ترجمه میکند آینده ایران در اعتصاب نفت موثر بود (ص 51). متن میگوید «آنها فکر میکنند دردسری که امروز برای شرکت نفت انگلیس و ایران پیش آمده، فردا ممکن است برای آنها هم پیش بیاید» و مترجم ترجمه میکند «آنان بر این باورند چیزی که در مورد شرکت نفت انگلیس و ایران مجاز بوده، باید برای آنان نیز مجاز باشد.» (ص141). از مکگی نقلقول میشود وقتی به محل اقامت دکتر مصدق در شورهام نیویورک میرود تا خبر شکست طرح خود و مخالفت ایران را با آن طرح به مصدق بدهد وقتی چشم دکتر مصدق به مکگی میافتد، نتیجه را حدس میزند و به او میگوید «آمدهاید مرا به خانهام بفرستید» و مترجم ترجمه میکند «آمدهای مرا به خانهام ببری؟» و صدها مورد دیگر مانند اینها.
«بزرگترین کنش صنعتی در خاورمیانه» (ص 48) بهجای «بزرگترین اعتصاب کارگری خاورمیانه»، «انجمن انسانیت» بهجای «جامعه آدمیت» (ص 65)، «گرادی» بهجای «گریدی» (سفیر آمریکا، صفحات 144 و 172). ضمنا مردم شعبان بیمخ را بهخاطر نقشی که در کودتا ایفا کرده بود «تاجبخش» لقب داده بودند، نه «شاهپرور» (ص 217) و نام مدیر نشریه آزاد و نماینده مجلس و عضو اولیه جبهه ملی هم عبدالقدیر آزاد است نه عبدالقادر آزاد.
اگر آنگونه که مترجم خود در ابتدای کتاب میگوید هنگام برگردان کتاب از راهنماییهای مولف بهره میبرده، جا داشته است که در این موارد از مولف کمک گیرد تا اشتباهاتی از اینگونه به متن ترجمه راه نیابد.
مشکل اساسی در مواردی نیست که یک لغت یا یک اصطلاح درست درک نشده و یک جمله نامفهوم است. مشکل در اینجاست که از لحاظ مفهومی، تحریف و ابهام در سرتاسر کتاب وجود دارد و آن را خدشهدار ساخته است.
http://sharghdaily.ir/?News_Id=31951