انجمن شعر discussion

13 views
كارگاه شعر > هم‌دردی / سعید توکلی

Comments Showing 1-1 of 1 (1 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Saeed (new)

Saeed tavakoli باید شرجی باشد
کنار دو سیگار روشن
من مادری بیمار داشته باشم
او عزیری از دست داده
به تماشای لنجی پیر که در آب قرار گرفته در روبرو
باید رودخانه‌ای باشد
بین دو مردم
باید دودها از میان حرف‌ها بگذرد
بگذرد و تمام نشود
می‌شود کتابی بزرگ در کتابخانه‌ای تاریک
او به زبانی که نمی‌شناسی درد می‌کشد
پاهایش را در آب می‌گذارد
من دست‌هایم را خیس می‌کنم.

نور ملایمی باشد
در کافه‌ای سالخورده
دو استکان سرخ
در میان رفتارمان
من در کاری مانده
او از جایی
و درد، به شمردن سن درخت‌های میز
و عابران پیاده‌رو آنطرف بگذرد
بگذرد و تمام نشود.

شاید اینجا و تندی آفتاب
من باشم
شاید خبری از ما و
کسی در اتاقی تنها
من، عزیزی از دست داده
کسی پکی به سیگارش بزند
و روزنامه را تا کند.


back to top