باید شرجی باشد کنار دو سیگار روشن من مادری بیمار داشته باشم او عزیری از دست داده به تماشای لنجی پیر که در آب قرار گرفته در روبرو باید رودخانهای باشد بین دو مردم باید دودها از میان حرفها بگذرد بگذرد و تمام نشود میشود کتابی بزرگ در کتابخانهای تاریک او به زبانی که نمیشناسی درد میکشد پاهایش را در آب میگذارد من دستهایم را خیس میکنم.
نور ملایمی باشد در کافهای سالخورده دو استکان سرخ در میان رفتارمان من در کاری مانده او از جایی و درد، به شمردن سن درختهای میز و عابران پیادهرو آنطرف بگذرد بگذرد و تمام نشود.
شاید اینجا و تندی آفتاب من باشم شاید خبری از ما و کسی در اتاقی تنها من، عزیزی از دست داده کسی پکی به سیگارش بزند و روزنامه را تا کند.
کنار دو سیگار روشن
من مادری بیمار داشته باشم
او عزیری از دست داده
به تماشای لنجی پیر که در آب قرار گرفته در روبرو
باید رودخانهای باشد
بین دو مردم
باید دودها از میان حرفها بگذرد
بگذرد و تمام نشود
میشود کتابی بزرگ در کتابخانهای تاریک
او به زبانی که نمیشناسی درد میکشد
پاهایش را در آب میگذارد
من دستهایم را خیس میکنم.
نور ملایمی باشد
در کافهای سالخورده
دو استکان سرخ
در میان رفتارمان
من در کاری مانده
او از جایی
و درد، به شمردن سن درختهای میز
و عابران پیادهرو آنطرف بگذرد
بگذرد و تمام نشود.
شاید اینجا و تندی آفتاب
من باشم
شاید خبری از ما و
کسی در اتاقی تنها
من، عزیزی از دست داده
کسی پکی به سیگارش بزند
و روزنامه را تا کند.