داستان كوتاه discussion
نوشته هاي ديگران
>
اعتماد
date
newest »
newest »
فک میکنم یکم در اصلش دست کاری شده
چون اون شخص یه چتر باز بوده و فاصله اش تا زمین صد متر نبوده
ولی از شدت تاریکی و جراحت قابل یه تشخیص ارتفاع نبوده
...فرشته میگه بپر و اون شک پیشه میکنه و
صبح پلیس جسد چتر بازی و پیدا میکنه که از شاخه درختی آویزانِ و کمتر از نیم متر با زمین فاصله داره
فکر میکنم یک لطیفه آمریکایی یا انگلیسی است (همون جوک خودمون) که به قول شما ورژن های مختلفی داره اما من دستکاریش نکردم
احترام سنت واجب ولی این لطیفه بود ؟؟؟ آره این لطیفه بود جوک ولی توی اون فرهنگ ، توی فرهنگ ما لطیفه ها خیلی گل درشتند و توی بعضی فرهنگ ها به خصوص انگلیسی خیلی ظریف و نازک هستند البته این حرف ممکنه نسبی باشه ولی تا حدود زیادی درسته
منم با شخصیت کوهنورد شنیده بودمش که وقتی جسدیخ زدشو پیدا میکنن میبینن که یک متر بیشتر از زمین فاصله نداشته






« خدا می خواهد بداند آیا به او اعتماد داری ؟»
« بله اعتماد دارم و برای اثباتش هر کار بگویید می کنم . دیگرهیچ وقت لب به مشروب نمی زنم . »
شاخه درخت شل تر می شود . مرد به زیر پایش نگاه می کند تقریبا در صد متری بالای رودخانه ای خروشان معلق است . تنها روشنایی ، روشنایی فرشته است . فرشته دوباره می پرسد :« آیا واقعا به خدا اعتماد داری ؟»
مرد می گوید : « اعتماد دارم و برای اثباتش هر کاری که بگویید می کنم .» فرشته سری تکان می دهد و می گوید : « بسیار خوب پس شاخه درخت را ول کن ! ».