داستان كوتاه discussion
نوشته هاي كوتاه
>
به یاد فروغ فرخزاد
date
newest »
newest »
بله یادش جاودان باد دوست داشتنی بوده و هست و بیشتر از شاعر بودن دل داشته عطوفت و مهربانی داشته و خود را غرق لذت نکرد از کنار زیباییهایی که می توانست خود را در آنها غرق کند با تامل آرام گذشت و حقایق وزشتی هایی که کمتر کسی تاب دیدن و شنیدنش را دارد ولی متاسفانه وجود داشت به مردم نشان داد از خود نیکی و مهری به یادگار گذاشت که تا کنون و شاید تا همیشه بر جای بماند
اشکان عزيز ممنونم از نوشتت....ارزش خوندن و دوباره خندن رو داشت.... فروغ اولين شاعري بود که کتابهاش در کتابخونه من قرار گرفت و اولين شاعري بود که من رو مجذوب ادبيات و شعر کرد.خوشحالم که از آرامگاهش نوشتي...از آرامگاه محقرانه و دوست داشتنيش...که با تمام ساده بودنش محيطي امن و دنج ِ با درختچه ها و درختان سبزي که احاطش کردند ... روحش شاد و نامش جاودان
[image error]
*صدا*
در آنجا ، بر فراز قلهء كوه
دو پايم خسته از رنج دويدن
به خود گفتم كه در اين اوج ديگر
صدايم را خدا خواهد شنيدن
-
بسوي ابرهاي تيره پرزد
نگاه روشن اميدوارم
ز دل فرياد كردم كاي خداوند
من او را دوست دارم ، دوست دارم
-
صدايم رفت تا اعماق ظلمت
بهم زد خواب شوم اختران را
غبارآلوده و بيتاب كوبيد
در زرين قصر آسمان را
-
ملائك با هزاران دست كوچك
كلون سخت سنگين را كشيدند
زطوفان صداي بي شكيبم
بخود لرزيده، در ابري خزيدند
-
ستونها همچو ماران پيچ در پيچ
درختان در مه سبزي شناور
صدايم پيكرش را شستشو داد
ز خاك ره،درون حوض كوثر
-
خدا در خواب رؤيا بار خود بود
بزير پلكها پنهان نگاهش
صدايم رفت و با اندوه ناليد
ميان پرده هاي خوابگاهش
-
ولي آن پلكهاي نقره آلود
دريغا،تا سحر گه بسته بودند
سبك چون گوش ماهي هاي ساحل
به روي ديده اش بنشسته بودند
-
صدا صد بار نوميدانه برخاست
كه عاصي گردد و بر وي بتازد
صدا ميخواست تا با پنجه خشم
حرير خواب او را پاره سازد
-
صدا فرياد ميزد از سر درد
بهم كي ريزد اين خواب طلائي ؟
من اينجا تشنهء يك جرعه مهر
تو آنجا خفته بر تخت خدائي
-
مگر چندان تواند اوج گيرد
صدائي دردمند و محنت آلود؟
چو صبح تازه از ره باز آمد
صدايم از صدا ديگر تهي بود
-
ولي اينجا بسوي آسمانهاست
هنوز اين ديده اميدوارم
خدايا اين صدا را مي شناسي؟
من او را دوست دارم ، دوست دارم
فروغ فرخزاد*
ممنون مهتابی خانوم از این عکس و شعر زیبای فروغ...خیلی چسبید.
.
.
آه آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد؟
تشکر رو بايد از شما کرد که در سالروز رفتن فروغ باعث شديد يادي از اون بانو بکنيم... البته با دو روز تاخيراز حضورتون در گروه خرسندم
مهتابی خانم خیلی ممنونم از این همه لطفی که در حق من داریتاخیرش از بی حواسی من بود و فراموش کردن تاریخ که متاسفانه همیشه بریم مشکل ساز می شود
;)
صالح خیلی ممنون از لینک عکس هادوستان عزیزی که علاقمند به دانستن بیشتر راجع به فروغ فرخزاد هستند من دو منبع را به آنها توصیه می کنم
یکی کتابی است با عنوان کارنمای زنان نامی ایران از دیروز تا امروز نوشته پوران فرخزاد 1381 انتشارات قطره
یکی دیگر وب سایت رسمی فروغ فرخزاد است با نشانی اینترنتی زیر
www.forughfarrokhzad.org
اشکان عزيزيادواره ي بهنگامي بود
متشکر
.....
همه هستي من آيه ي تاريکيست
که ترا تکرارکنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن هاي ابدي
خواهد برد
من در اين آيه ترا آه کشيدمف آه
من در اين آيه ترا
به درخت و آب و آتش پيوند زدم
...
مصادف با سالروز نبودنش
تلويزيون بي بي سي نيز فيلم کوتاهي
از زندگي ايشان (بويژه روهاي واپسين)به روايت
.بستگان و دوستانش پخش نمود، که ديدني بود
Ashkan wrote: "ای کاش آن زمان دیده بودم. باز هم ممنون. حتما سعی می کنم در آرشیو اینترنتی به دنبالش بگردم"فايل مذکور موجوداست ولي به دليل حجم بالا
نشد که اينجا با دوستان به اشتراک گذارم
)-:
Farzan wrote: "آدرسش را اگر میشه بدین ماریا خانوم بذارین بریم دانلودش کنیم"فرزان جان
فايلشو مستقيم از تلويزيون رکورد کردم
حجمش 5/1 گيگا بايته که با
آپلودرهائي که من مي شناختم، آپلود نشد
بيشتر از مسئله ي حجم فايل، تصورم اينه که
! با نوع فايل مشکلي داره
يه راهي براش پيدا مي کنم، به اميد خدا
Ashkan wrote: "از نظر تکنیکی باید این فایل های بزرگ را با پروتکل FTP بارگذاری کرد."
!!!شايد
ولي متوجه شدم اکستنشن فايل
ts
قابل شناسائي براي اين قبيل آپلودرها نبوده
و نياز به کانورتر دارد
ولي با نرم افزارهاي موجود من امکانپذير نشد
)-:
نااميدي در ميان ما راهي ندارد
!تلاش مي کنيم تا حصول نتيجه غائي
Ashkan wrote: "آفرین بر این روحیه جنگنده و این سوال اگر بپرسم که کی خسته است شما می گویید ..."،خستگي را نمي شناسم
!و خسته را
.از دشمن! بپرسم، جواب مي داند
!بالاخره به نتيجه رسيد;)
فقط به لحاظ کاهش حجم فايل کمي از کيفيت تصوير و صدا کاسته شده
.که دوستان به لطف خودشان مي بخشند
..........................................
" مستند زندگي و پرواز فروغ"
بنام: سرد ِ سبز
به کارگرداني: ناصر صفاريان
پخش شده از: کانال تلويزيوني بي بي سي فارسي
بهمن ماه 1387
http://rapidshare.com/files/202965745...
http://rapidshare.com/files/202979202...
http://rapidshare.com/files/203060812...
http://rapidshare.com/files/203094845...
http://rapidshare.com/files/203104407...
http://rapidshare.com/files/203128580...
(حجم هر لينک حدوداً 40مگابايت)
MahtaBi KhaNooM wrote: "ماريا خانوم لينک دوم ، پنجم و ششم براي من اررور ميده .... مشکل کجاست؟!ا"o:
!مهتابی عزیز، الان که امتحان می کنم، درسته!
حتماً میدونی که باید بین فواصل دانلود هر لینک در رپیدشر کمی منتظر بمونی
یه بار دیگه تست کن، امیدوارم مشکلی نداشته باشی
Elnaz wrote: "مارياي عزيزممنون خيلي لطف كردي".خواهش می کنم عزیز
الناز جان، شما هم مثل مهتابی خانوم با دانلود لینکها مشکل داشتی؟
Maria wrote: "MahtaBi KhaNooM wrote: "آره...ولي نشد"!چرا؟
):
عصر دوباره چک می کنم"
مهتابي خانوم، به جان ِ عزيزت
هر 6تا لينک رو مجدداً چک کردم
!!!ولي مشکلي نداشت
نمي دونم چرا براي تو پيام خطا مي ده
اگر مورد مشابه تو براي دوستان ديگه هم باشه
مجبور مي شم دوباره آپلودشون کنم
):
MahtaBi KhaNooM wrote: ":( 2 شد... ولي همچنان با 5 و 6 مشکل دارمفکر کنم درست بشه اونا هم!ا"
تا حدودي خوشحالم کردي
!اميدوارم بقيه هم دانلود شده باشه
بزرگ بودو از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.
و دست هاش هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را به سمت ما کوچاند.
و بارها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه بشارت رفت.
و رفت تا...
ولی افسوس
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم.
شعری از سهراب در سوگ فروغ





بزرگانی چون ایرج میرزا، ملک اشعرای بهار، رهی معیری، روح الله خالقی، مرتضی محجوبی، ابولحسن صبا، نورعلی خان برومند، قمرالملوک وزیری، داریوش رفیعی، هنگ آفرین، حبیب سماعی ... و «فروغ فرخزاد»
زندگی فروغ فرخزاد، به عقیده من مثل زندگی خیلی از کسانی که به دنبال اسلوب شکنی در ایران بودند، قربانی زخم زبان هاست و پالایش زندگی اش از آن ها دیدگاه نقادانه تاریخی می طلبد. آنچه می خواهم از آن یاد کنم زندگی شخصی اش نیست بلکه تاثیر ژرفی بود که بر هنر آمیخته با فلسفه داشت؛ فلسفه ای خالی از آلایندگی سیاسی!
این نکته را در حاشیه متذکر شوم که اگر بخواهم به نقدی جامع از آثار نوشته فروغ فرخزاد بپردازم، به جد می گویم که مجالی چند صد صفحه ای طلب می کند چون تک تک اشعارش قابل نقد است. به همین دلیل قصد دارم نقدی کلی از آثارش ارائه دهم تا جامعیتی برای تمامی آثارش بتوان در آنها یافت.
انتشار سه مجموعه اول شعری فرخزاد (اسیر 1331، دیوار 1335، عصیان 1336) تثیب شخصیت ادبی او بود. قالب شعر نیمایی، اسلوب کلی اشعار وی است هرچند که گذاری بر موج نو نیز دارد. او در خیلی از اشعارش، خود را که نماینده جامعه زنان می داند و قربانی جامعه مردسالار ایران؛ جامعه ای که او در خانواده خودش تجربه ای تلخ از آن در کودکی داشت و شاید او را به سوی ازدواجی زود هنگام سوق داد تا راهی برای فرارش از خانه پدری فراهم آورد.
مرحوم پدرش، سرهنگ محمد فرخزاد، به گفته مادرش دچار «بوالهوسی» بود و از قدرت مردانه قابل قبول جامعه استفاده می کرد؛ از اختیار زن دوم تا کتک زدن فرزندانش.
تاثیر چنین رفتاری در نوشته های فرخزاد به خوبی روشن است:
«دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا این چنین سخت گرفته است به بر ... »
آنچه بسیار جالب توجه است، روح آزادگی بر نظیری است که نه تنها در فروغ فرخزاد، که در وجود تمامی خواهران و برادران این خانواده به چشم می خورد. دلیلش را شاید بتوان تربیت مادرشان (البته در نبود پدر)، بانو توران وزیری تبار، دانست؛ که به فروغ فرخزاد درکی فراتر از علم عموم جامعه بخشید: «ظلم عرفی و نابرابری بین زن و مرد!» بینشی که پیرایه های فراوانی را برایش به همراه داشت.
شخصیت و هویت بی نظیر ادبی وی (البته نباید نقش شوهرش، پرویز شاپور را در این راه نادیده گرفت) سبب شد که در اهل ادب، این پیرایه های بی اساس سایه ای بر این بانوی فرهیخته نیاندازد. آزادگی روح این زن آنچنان بود که حتی شوهرش قادر به همپایی با وی نبود، عاملی که شاید بنیان اختلاف آنان بود. (نقل از مرحوم فریدون مشیری)
اگر در تاریخ ادبیات به دنبال مانندی برای فرخزاد بگردیم، شاید «قرةالعین» (شاعر زن دوران ناصری) تنها شخصیت قابل قیاس با وی باشد. فراموش نکنیم که فرخزاد در هفده سالگی نخستین مجموعه شعری اش را منتشر کرد و زمانی جامعه هنری ایران او را از دست داد که تنها سی و دو سال از عمرش می گذشت. این چنین تاثیری که افکار و ادبیات وی بر شعر نو و فلسفه معنوی شعر در این مدت کوتاه گذاشته است شاید بی نظیر باشد.
بازگشت ادبی فروغ فرخزاد با مجموعه «تولدی دیگر» در سال 1341، که به عقیده من شاهکارش نیز هست، تحت تاثیر عمیق تجربیات سینمایی او با مرحوم ابراهیم گلستان بود. گزینه های فلسفی حذف شده در نوشته های پیشینش مثل ظلم عمومی اجتماعی(نه فقط منحصرا متوجه زنان) و فساد در مقابل مفاهیم متضادی مثل آینده روشن و امید به زندگی در واقع تکامل فلسفه فرخزاد بود. مصادیقی که در آخرین مجموعه اش با عنوان «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» که در سال 1342به چشم می خورد.
جدا از تحول فلسفه شعری، گذار از چهارچوب شعر نیمایی به سوی موج نو، خاصیت بارز دیگر در آثارش پس از بازگشت به صحنه شعر است.
شب بیست و چهارم بهمن ماه 1342 شبی بود که جامعه هنری ایران، بانویی را از دست داد که تا سالها نطیرش را نخواهد دید.
من در جمع بندی آنچه نوشتم، با قیاس شخصیت هنری و انسانی فروغ فرخزاد در چهارچوب یک دیدگاه فلسفی از هنر، نوشته ام را خاتمه خواهم داد:
لئون تولستوی، نویسنده بزرگ روس در نامه مشهورش در سال 1889 به یکی از دوستانش این چنین می نویسد: « هنرمند باید آنچه را که از آن تمام بشریت است ولی هنوز بشریت به آن واقف نیست، بداند و برای حصول این مقصود باید به عالی ترین مرحله تربیت و تکامل فرهنگی عصر خویش رسیده باشد و از همه مهمتر این که، در چهرچوب زندگی فردی و خود پسندانه مقید نباشد و زندگی خود را جزئی از زندگی عمومی بشریت بداند... » (بر گرفته از تاریخ اجتماعی ایران – مرتضی راوندی – جلد ششم بخش اول ص 576)
مگر نه این که فرخزاد رفت و در بین جزامی ها زندگی کرد؟ مگر نه این که یکی از آنان را به فرزندی قبول کرد؟ مگر نه این که در راه عقیده اش با تمامی بدنامی های مغرضانه جامعه پیش رفت و جنگید؟ مگر نه این که آزادگی را به همه یاد داد؟
جدا از تاثیر ادبی اش، که او را در صف نخستین پس از نیما در شعر نوی فارسی و هم تراز با بزرگانی چون احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث می دانند و هنرمندی اش (با توصیفی که تولستوی از هنر دارد) الگویی از یک انسان وارسته بود.
از اینجا تا پایان کلام را فروغ فرخزاد می نویسد؛ روانش شاد و یادش جاودانه باد!
«به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر میکردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آورند
به مادرم که در آیینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین، که شهوت تکرار من، درونش ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت، سلامی دوباره خواهم داد
می آیم، می آیم، می آیم
با گیسویم: ادامه بوهای زیر خاک
با چشمهام: تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته هاکه چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم، می آیم، می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آن جا
در آستانه پر عشق ایستاده، سلامی دوباره خواهم داد »
25/بهمن ماه/1387
اشکان انصاری