Milad Beigi > Milad's Quotes

Showing 1-10 of 10
sort by

  • #1
    “The tension of opposites:
    Life is a series of pulls back and forth. You want to do one thing, but you are bound to do something else. Something hurts you, yet you know it shouldn't. You take certain things for granted, even when you know you should never take anything for granted.

    A tension of opposites, like a pull on a rubber band. And most of us live somewhere in the middle.”
    Morrie Schwartz

  • #2
    محمدعلی بهمنی
    “تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب
    بدین سان خواب ها را با تو زیبا می كنم هر شب
    تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آن گاه
    چه آتش ها كه در این كوه برپا می كنم هر شب
    تماشایی است پیچ و تاب آتش ها، خوشا بر من
    كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب
    مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست
    چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب
    چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
    كه این یخ كرده را از بی كسی، ها می كنم هر شب
    تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب
    حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب
    دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
    چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب
    كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟
    كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب”
    محمدعلی بهمنی
    tags: poem

  • #3
    حمید مصدق
    “در من غم بیهودگی ها میزند موج
    در تو غروری از توان من فزونتر
    در من نیازی میکشد پیوسته فریاد
    در تو گریزی میگشاید هر زمان پر
    ای کاش در خاطر گل مهرت نمیرست
    ای کاش در من آرزویت جان نمی یافت
    (ای کاش دست روز و شب با تار و پودش
    از هر فریبی رشته عمرم نمی بافت)2
    اینک دریغا آرزوی نقش بر آب
    اینک نهال آرزو بی برگ و بی بر
    در من غم بیهودگی ها می زند موج
    در تو غروری از توان من فزونتر
    (اندیشه روز و شبم پیوسته این است)
    من بر تو بستم دل
    دریغ
    دریغ از دل که بستم
    (افسوس بر من گوهر خود را فشاندم
    در پای بت هایی که باید میشکستم)

    ای خاطرات روزهای گرم و شیرین
    دیگر مرا با خویشتن تنها گذارید
    در این غروب سرد درد انگیز پاییز
    با محنت گنگ و غریبم واگذارید
    در من غم بیهودگی ها می زند موج”
    حمید مصدق

  • #4
    حمید مصدق
    “تو به اندازۀ تنهایی من خوشبختی
    من به اندازۀ زیبایی تو غمگینم”
    حمید مصدق, مجموعه اشعار حمید مصدق

  • #5
    حمید مصدق
    “و تو رفتی هنوز
    سالهاست که در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تکرار کنان
    می دهد آزارم
    و من اندیشه کنان غرق این پندارم
    که چرا
    خانه کوچک ما سیب نداشت”
    حمید مصدق

  • #6
    حمید مصدق
    “در میان من و تو فاصله هاست
    گاه می اندیشم،
    می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری”
    حمید مصدق

  • #7
    حمید مصدق
    “آه می بینم، می بینم
    تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
    من به اندازه زیبایی تو غمگینم
    چه امید عبثی
    من چه دارم که ترا در خور؟
    هیچ -
    من چه دارم که سزاوار تو؟
    هیچ-
    تو همه هستی من، هستی من
    تو همه زندگی من هستی
    تو چه داری؟
    همه چیز -
    تو چه کم داری؟
    هیچ”
    حمید مصدق
    tags: love

  • #8
    رضا قاسمی
    “چه رازها که پاهای ما افشا نمی کنند...”
    رضا قاسمی, همنوایی شبانه ارکستر چوبها

  • #9
    Miguel Ruiz
    “It is very interesting how the human mind works. We have the need to justify everything, to explain and understand everything, in order to feel safe. We have millions of questions that need answers because there are so many things that the reasoning mind cannot explain. It is not important if the answer is correct; just the answer itself makes us feel safe. This is why we make assumptions…We make all sorts of assumptions because we don’t have the courage to ask questions…We have agreed that it is not safe to ask questions; we have agreed that if people love us, they should know what we want or how we feel. When we believe something, we assume we are right about it to the point that we will destroy relationships in order to defend our position.”
    Don Miguel Ruiz, The Four Agreements: A Practical Guide to Personal Freedom

  • #10
    Miguel Ruiz
    “I will even feel guilty for not telling you how much I love you. The love that makes me happy is the love that I can share with you. Why do I need to deny that I love you? It is not important if you love me back. I may die tomorrow or you may die tomorrow. What makes me happy now is to let you know how much I love you.”
    Miguel Ruiz, The Four Agreements: A Practical Guide to Personal Freedom



Rss