(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)

“رفتم که از دیوانه بازی دست بردارم
تا اخم کردم مطمئن شد دوستش دارم
وا کرد درهای قفس را ... گفت : مختاری !
ترجیح دادم دست روی دست بگذارم
بیزارم از وقتی که آزادم کند ... ای وای !
- روزی که خوشحالش نخواهد کرد آزارم -
این پا و آن پا کرد ؛ گفتم دوستم دارد
امـا نگو سر در نمی آورده از کارم !
از یال و کوپالم خجالت می کشم اما
بازیچه ی آهو شدن را دوست می دارم
با خود نشستم مو به مو یاد آوری کردم
از خواب های روز در شب های بیدارم
من چای می خوردم ؛ به نوبت شعر می خواندند
تا صبح ، عکس سایه و سعدی به دیوارم !”

مهدی فرجی, قرار نشد
Read more quotes from مهدی فرجی


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!


This Quote Is From

قرار نشد قرار نشد by مهدی فرجی
37 ratings, average rating, 4 reviews

Browse By Tag