“به فروغ فرخزاد
در خيابانهای سرد شب
به پنجرههای زرد آسمان خیره می شوی
و برف دلت را بر کاج سوختهی موهایت می بارانی
ـ حلق چرا تشنهی جرعهای شراب می شود؟
خلق چرا خستهی زندگانی خراب میشود؟
!اینقدر تارموهای زلفت را به ستارهها گره نزن
لهیب قلب زخمی ات
فریب و غبار این سرزمین را نمی افروزد
زیرا حقیقتی که در دل من و تو برق می زند
از چراغ قصرها و جادهها روشنتر نیست
در روز تولدت
اشک برای چشمان و غم برای دلت می گرید
تو هم در آستانهی رود و طنین ابر
خود را به سوهان غم جهانی با رنج های ابدی می سپاری
ـ من امشب در خواب خویش
قافله سالار کاروانی بودم
که مردمانش در این سرزمین رنج
.تازه از خوابی سبز بیدار شده بودند”
―
Share this quote:
Friends Who Liked This Quote
To see what your friends thought of this quote, please sign up!
12 likes
All Members Who Liked This Quote
Browse By Tag
- love (101922)
- life (80314)
- inspirational (76755)
- humor (44596)
- philosophy (31369)
- inspirational-quotes (29082)
- god (27023)
- truth (24908)
- wisdom (24871)
- romance (24531)
- poetry (23561)
- life-lessons (22810)
- quotes (21193)
- death (20686)
- happiness (19062)
- hope (18745)
- faith (18581)
- inspiration (17783)
- spirituality (15902)
- relationships (15778)
- motivational (15760)
- religion (15479)
- life-quotes (15447)
- love-quotes (15062)
- writing (15018)
- success (14223)
- motivation (13705)
- time (12952)
- motivational-quotes (12241)
- science (12191)










