(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
William Shakespeare

“هملت: من افیلیا را دوست می‌داشتم. اگر محبت چهل هزار برادر را روی هم می‌گذاشتید با عشق من برابری نمی‌کرد. (به لایرتیس –برادر افیلیا) تو برای خاطر او چه کارهایی حاضر هستی بکنی؟
کلادیوس: لایرتیس، او دیوانه است.
گرترود: شما را به خدا، راحت‌اش بگذارید.
هملت: بگو ببینم. اشک می‌ریزی؟ می‌جنگی؟ گرسنه‌گی می‌کشی؟ بدن خودت را پاره پاره می‌کنی؟ زهر می‌نوشی؟ نهنگ می‌خوری؟ من هم حاضرم همه این کارها را بکنم. آمده‌ای اینجا شیون بکنی! خودت را در گور می‌اندازی که بیش از من اظهار تالم کرده باشی؟ خودت را پهلوی او زنده به گور می‌کنی؟ من هم می‌کنم. سخن از کوه می‌گویی؟ بگو بیایند روی من و اُفیلیا میلیون‌ها پیمانه خاک بریزند چنانکه قُله‌ی کوه مزار ما جرم سوزان خورشید را بخراشد، و کوه اوسا در مقابل آن مانند خاکی بر چهره‌ی زمین بیش‌تر نباشد. ها! اگر تو بخواهی پریشان بافی کنی من بیش از تو پریشان خواهم گفت.
هملت، پرده‌ی پنجم، صحنه‌ی اول ترجمه‌ی مسعود فرزاد”

William Shakespeare
tags: love
Read more quotes from William Shakespeare


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!



Browse By Tag