(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
Matei Vişniec

“یه باغچه داشتیم... روز تولدم پدرم توش یه درخت سیب کاشته بود... پدرم این‌جوری بود... هربار که مادرم بچه‌ای می‌زایید یه درخت می‌کاشت... وقتی به دنیا اومدم تو باغچه‌مون یه درخت زردآلو، یه درخت آلو، یه درخت آلبالو با یه درخت گردو بود.[…] عاقبت... چند سال پیش که رفتم مامانم رو ببینم دوباره باغچه‌مونو دیدم. هیچی تغییر نکرده بود. همه درختا جوونه زده بودن. مادرم وقتی منو دید انگار خود درخت سیب وارد اتاقش شده بود. خیلی تعجب کرد...اون هیچ وقت محتاج دیدن من و خواهر برادرام نبود. دلش واسه ما تنگ نمی‌شد. چون ما برایِ اون همیشه اون جا بودیم، تو باغچه... همیشه تو باغچه... اون واقعا عادت کرده بود.”

Matei Vişniec
Read more quotes from Matei Vişniec


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!



Browse By Tag