(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
شارمین میمندی‌نژاد

“در شب قدر، قدر نازل میشه. در شبهای دیگه قدر نازل نمیشه.
توی این شبها علی مظلومه. مظلوم، مظلوم، مظلوم به اندازه کودکی هایش. آن زمان که حضرت بی تابی می کنند. پیامبری به رنج افتاده. از خانه بیرون می زند. آن کودک کوچک، علی ما، ایستاده، محمد را می نگرد در افق نگاهش.
در افق نگاهش محمد است که به تاریکی شب می زند، بی تاب، عاشق. نیستی هبل، نیستی لات، نیستی منات، نیستی عذا. در تو محبتی نیست. در تو عشق، احسان، خنده، لبخند، زیبایی نیست.
علی بیاد می آورد محمد دیشب می گریست، مثل هر شب. برای کودکی که زنده به قربان شده است. علی بی تاب بر دور محمد می گردد.
ببینید یک شخص، یک مولود کعبه، یک کسی که در کعبه بدنیا میآید، چگونه کودکی می کند. کودکیش بوی وحی می دهد. کودکی اش علت وحی را استخراج کرده است.
محمد بی تاب است. در رخت خود را می پیچد. رطوبت اشک هایش بر این مرهبه می نشیند. اشک های رسالت، اشک های مسئولیت. اشک های پرسش. ای انسان بای ذنب قتلت. به کدامین گناه این فرزند را به گور گذاشتید. به کدامین گناه این مونث واره را خاک کرده اید جاهلان؟ به کدامین گناه؟
علی می داند در ذهن کودکی هایش شاید مردم کوچه کوچه گفته باشند بر گرد این دیوانه نگرد، ای کودک آینده! بر گرد او مگرد. اما علی بر لنگه های در تکیه می زند، های های اشک محمد را دزدکی می بیند. محمد به حرا می شود. حاصل حرایش را علی می دزدد. با نگاه کودکانه اش، با سوالش، با کشفش.
در کدام کتاب نوشته غیر از اینکه من کودکی را به چشم دیدم. این زاری را. و محمد بر می خیزد، می جنگد، می جنگد، می جنگد. آنقدر می جنگد.
همه به او تذکر می دهند. یا محمد! از خدایان نبر. خدایان تو را غضب خواهند کرد.
آیین نشکن. ای مرد! گناهکار! چه می کنی! نفرین بر تو باد! اوف! لعنت بر تو!
و ناگهان پیامبر می گوید، لعنت بر خدایانتان! لا اله، لا اله، لا اله، لا اله، نیستی خدایا، نیستی خدایا، نیستی خدایا! عدالت تو کجاست؟ کجا جاری شده عدالت تو ای خدایان! عدالت تو زمانی جاری می شود، که از این 360 بت، خون حاصل نگردد. زنده به گوری حاصل نگردد.
آنقدر لا اله می گوید، تا لا اله، لا اله الا الله می شود. نیست خدایی بجز خدایی که در این درد، در این رنج، در این گریه صخره و سنگ شناختم. و خداوند می گوید: ای گم شده! ای تلاشگر! ای مسئول! ای عاشق! حال به تو می گویم بخوان به نام من که نام من رحمت است و بخشش.
اقرا بسم ربک الذی خلق! پروردگار تو صدایت می زند. صدایی می خواستی. این صدا صدای زندگی است. صدای حیات است. صدای رحمت است که خداوند دلیل خنده های ماست که خداوند خود خنده های ماست. که خداوند همان نانی است که از سر عشق بر سر سفره ها تقسیم می کنیم.
و محمد چنین بی تاب به خانه می زند. چه کس را دیده ام. این رسالت را با که تقسیم کنم. علی است حیران. با همان لباس کودکی. ایستاده است با همان قامت کودکی! منتها با غیرت یک مرد! مسئولیت یک مرد!
محمد می لرزد و آنی علی به عنوان اولین کسی که به محمد ایمان می آورد در آغوش او می شود.
محمد و علی اند که می گریند.
کسی بزرگوارانه و کسی کودکانه.
کسی از دنیای پیری 40 ساله و کسی از پاکی کودکی.
ببینید! ببینید! ببینید علی ما را!
کودکی اش وحی و بلوغش گشتن در مقام پیامبران. گوشه نشینی. رنج.
خانه ای ساخته شده است. جمعی گرد هم آمده اند. بت ها قانون خود را بر مردم نوشته اند. این قانون را باید به هم زنیم.
علی است، محمد، بلوغ. ناگهان در مقام پیامبران تمام می شود.
علی است که جنگ ساده جوانی و بلوغ ما که همه ما به اقتضای انسانی خودمان داریم، در مقام پیامبران طی می کند.
ابراهیم وار! موسی وار! عیسی وار! نوح وار!
لحظه به لحظه هر سوال بشری اش را در مقام انبیاء جوابی می یابد.
--------------------
کوچه گردان عاشق- سال ششم”

شارمین میمندی‌نژاد
Read more quotes from شارمین میمندی‌نژاد


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!



Browse By Tag