Find & Share Quotes with Friends

 

 (?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)

“گفتند روزی شیخ ابوسعید در بازار نشابور می‌رفت. نزدیک نخاس خانه رسید و آواز چنگ بشنید. بنگریست. کنیزک ترک مطربه چنگ می‌زد و این بیت می‌گفت:

امروز درین شهر چو من یاری نی
آورده ببازار و خریداری نی
آنکس که خریدار بدو رایم نی
و آنکس که بدو رای خریدارم نی.

شیخ همانجا سجاده بیفکند و بنشست و فرمود که این کنیزک را بیاریت. رد حال آوردند فرمود: بیت بازگوی. باز گفت، شخ فرمود خصم کنیزک کجاست؟ گفتند حاضرست. آواز دادند، آمد. فرمود بچند می‌فروشی؟ گفت: یک هزار دینار. فرمود که خریدم. خصم گفت که فروختم. کنیزک را فرمود که رایت بکیست؟ گفت: بفلان. فرمود که حاضر کنیت. حاضر کردند کنیزک را آزد کرد و بزنی بدان خصم داد. فروشنده فریاد برآورد که بهای کنیزک. فرمود که برسانم. از مریدان یکی می‌گذشت، شیخ آواز داد و فرمود که هزار دینار از واجبات بدین خصم کنیزک ده. قبول کرد و در ساعت برفت.”

― جمال الدین ابوروح لطف الله بن ابی سعد, حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
Read more quotes from لطف‌الله بن سعد ابوروح


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

1 like
All Members Who Liked This Quote




Browse By Tag