(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
Leo Tolstoy

“تمام آن چه برایش زندگی کرده ای و میکنی دروغ است وفریبی که زندگی و مرگ را از تو پنهان میدارد."
*
در جایی که خیال می کردم دارم بالا می روم، تو نگو از تپه دارم پایین می آیم. و راستی راستی هم چنین بود. به لحاظ افکار عمومی بالا می رفتم، اما به همان نسبت زندگی از من کناره می گرفت. و حالا دیگر کار از کار گذشته است و چیزی جز مرگ وجود ندارد. نکند راستی راستی کل زندگی ام غلط بوده باشد؟
*
آنجا در پس‌ِ پشت، در ابتدای زندگی، یک نقطه‌ی روشن هست و پس از آن همه چیز به سیاهی می‌گراید و هی سیاه‌تر می‌شود و هی با سرعت پیش می‌رود – به نسبت معکوس با مجذور فاصله از مرگ.
*
ایوان ایلیچ در بستر مرگ به خاطر درماندگی و تنهایی جانکاهش و بی رحمی انسان و بی رحمی خدا و غیبت خدا می‌گریست.”

Leo Tolstoy, The Death of Ivan Ilych
Read more quotes from Leo Tolstoy


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!


This Quote Is From

The Death of Ivan Ilych The Death of Ivan Ilych by Leo Tolstoy
240,626 ratings, average rating, 21,778 reviews

Browse By Tag