(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
Sadegh Hedayat

“من هنوز با این دنیای که در آن زنده گی می کردم انس نگرفته بودم، آیا دنیای دیگر به چه درد من می خورد؟ حس می کردم که این دنیا برای من نبود، برای یک دسته آدم های بی حیا پررو، گدامنش، معلومات فروش، چاروادار و چشم و دل گرسنه بود. برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه جلو دکان قصابی که برای یک لشه دم می جنبانند گدایی می کردند و تملق می گفتند. فکر زنده گی دوباره مرا می ترسانید و خسته می کرد نه، من احتیاجی به دیدن این همه دنیا های قی آور و آین همه قیافه های نکبت بار نداشتم. مگر خدا آن قدر ندیده بدیده بود که دنیا های خودش را به چشم من بکشد؟ اما من تعریف دروغی نمی توانم بکنم و در صورتی که زنده گی جدید را باید طی کرد آرزومند بودم که فکر و احساسات کند و کرخت شده می داشتم. بدون زحمت نفس می کشیدم و بی آن که احساس خسته گی می کردم، می توانستم در سایه ی ستون های یک معبد لیگم پوجه برای خودم زنده گی را به سر ببرم. پرسه می زدم به طوری که آفتاب چشمم را نمی زد، حرف مردم و صدای زنده گی گوشم را نمی خراشید.”

صادق هدایت
tags: life
Read more quotes from Sadegh Hedayat


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

1 like
All Members Who Liked This Quote




Browse By Tag