(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
فریدون مشیری

“رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر،
غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر،
زمان، هنوز همان شرمسار بهت زده،
زمین، هنوز همین سخت‌جانِ لال شده،
جهان هنوز همان دست‌بسته‌ی تقدیر !
هنوز، نفرین می‌بارد از در و دیوار .
هنوز، نفرت از پادشاه بد کردار .
هنوز وحشت از جانیان آدم‌خوار!
هنوز لعنت بر بانیان آن تزویر .
هنوز دست صنوبر به استغاثه بلند،
هنوز بید پریشیده سر فکنده به زیر،
هنوز همهمه‌ی سروها که: « ای جلاد!
مزن! مکش! چه کنی؟ های؟
ای پلید شریر!
چگونه تیغ زنی بر برهنه در حمام؟
چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر؟»

هنوز، آب به سرخی زند که در رگ جوی،
هنوز،
هنوز،
هنوز،
به قطره‌قطره‌ی گلگونه، رنگ می‌گیرد،
از آن‌چه گرم چکید از رگ امیر کبیر!
نه خون، که عشق به آزادگی، شرف، انسان
نه خون، که داروی غم‌های مردم ایران!
نه خون، که جوهر سیّال دانش و تدبیر .
هنوز زاری آب،
هنوز ناله‌ی باد،
هنوز گوش کر آسمان، فسونگر پیر!
هنوز منتظرانیم تا ز گرمابه
برون خرامی، ای آفتاب عالم گیر.
«نشیمن تو نه این کنج محنت‌آباد ست
تو را ز کنگره‌ی عرش می‌زنند صفیر»
به اسب و پیل چه نازی که رخ به خون شستند،
در این سراچه‌ی ماتم پیاده شاه، وزیر!
چون او دوباره بیاید کسی؟
-محال … محال …
هزار سال بمانی اگر،
چه دیر …
چه دیر …”

فریدون مشیری
Read more quotes from فریدون مشیری


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!



Browse By Tag