یخم را باز نمیكرد
نه پای فرار جاماندهام
در دهان مین
نه دورهی گرم نامههای تاریخ گذشته
و نه این صلیب گلانداختهی سرخ
كه میخواست عكس نیمتنهام را به تو برساند
پشتش نوشته بودم
انگار امیدی نیست
منتظرم نباش
نیمی از تنم را به خاكی دادهام
كه زندگی را به من بخشید
حتمن با نیم دیگرش اینجا میمیرم
آن وقت دیگر به هیچكدام دینی ندارم
نه به آن كه زندهام را میخواست
نه به آن كه مردهام
این وسط میماندی تو
كه صلیب سرخ پیدایت نكرده بود
Published on November 30, 2010 08:16