یه ژامبون گوشت لطفا. با یه نوشابه. ممنون. صورت مردی که ساندویچ ها را سفارش می گیرد و تحویل می دهد در فاصله ی سی سانتی متری از صورتم است. پشت میز باریک نصب شده به دیوار می نشینم. فاصله ی صورتم تا دیوار نیم متر است. شروع می کنم به خوردن ساندویچ، بعد از هر گاز که سرم را بالا می آورم با چشمانم که به دلیل فشاری که به دندانهایم وارد کردم گشاد شده اند خیره می شوم به دیوار روبرویم که با کاشی های قرمز رنگ پوشیده شده است. لقمه ام را می جوم. فاصله ی بین کاشی ها با ظرافت سیمان کاری نشده است. لقمه ام را که قورت می دهم دوباره سرم را پایین می آوردم و از فاصله ی پنج سانتی متری به گوجه و کاهوی ساندویچم خیره می شوم و گاز بعدی را می زنم
ناهارم که تمام می شود به محل کارم برمی گردم. پشت میزم می نشینم و از فاصله ی سی سانتی متری خیره میشوم به مونیتور و کارهایم را ادامه می دهم
خسته می شوم. یک ربع تا پایان ساعت اداری مانده است. موبایلم را برمی دارم و یک بازی هیجان انگیز را با فاصله ی چهل سانتی از صورتم آغاز می کنم
ساعت کاری تمام میشود و از اداره خارج می شوم. سوار اتوبوس می شوم و صورتم را در فاصله ی ده سانتی متری صورت مسافر کناری ام قرار می دهم. صورت تمیز و اصلاح شده اش را می بینم. اما گویی زیر چانه اش را کاملا فراموش کرده است
امروز به خانه ی یکی از دوستانم می روم تا با هم یک فیلم سه بعدی ببینیم. به خانه اش که می رسم به سرعت در فاصله ی دو متری تلویزیون می نشینیم و با عینک های ویژه فیلم را تماشا می کنیم. شگفت انگیز است. بعضی از اجسام جلوتر از اجسام دیگر دیده می شوند. بسیار شگفت انگیز است
فیلم که تمام می شود شام می خوریم و به خانه می روم. از فاصله ی سی سانتی متری به آینه ی دستشویی خیره می شوم و مسواک زدنم را تماشا می کنم. احساس می کنم لثه ی دندان های فک پایینم کمی نشست کرده است
به تختم می روم. دراز می کشم و به سقف اتاقم خیره می شوم. دو متر و پنجاه سانتی متر از چشمانم فاصله دارد. دورترین فاصله ای که روزها می بینم. نمی دانم این ترک روی سقف به خاطر سهل انگاری نقاش بوجود آمده یا مشکل از ساختمان است
چشمانم را می بندم
Published on April 10, 2013 21:48