خاکم به باد رفت و قیامت تمام شد

ای مرگ! دیر کردی و طاقت تمام شد


ای زخم! مرهمی؛ که جراحت تمام شد


دنیا حکایتی شد و بعد از هزار سال


یک شب به ما رسید و حکایت تمام شد


می­خواستم برای دلم گریه سر کنم


نشکست قلب و ذکر مصیبت تمام شد


گفتم: «دریغ و وااسفا!» خنده کرد مرگ


یعنی: «چه جای گریه؟ ندامت تمام شد!»


می­خواستم شهیدِ شهادت شوم، نشد


پنداشتم که دورِ شهادت تمام شد


از رستخیزِ واقعه روحم گذر نکرد


خاکم به باد رفت و قیامت تمام شد

 •  0 comments  •  flag
Share on Twitter
Published on June 06, 2012 14:20
No comments have been added yet.


علیرضا قزوه's Blog

علیرضا قزوه
علیرضا قزوه isn't a Goodreads Author (yet), but they do have a blog, so here are some recent posts imported from their feed.
Follow علیرضا قزوه's blog with rss.