“آنروز به چشمهایم گفتم :
«متاسفم !
بعد از این بهطرز جنونآمیزی حرامتان خواهم کرد»
گفتم: «او رفته است
و آنکه مانده تا غربتِ شهر را کامل کند ،
دیوانهایست با دو حفرهی خالی بر صورت
و
دو کلیدِ زنگزده در دست
که حاضر نیست
آنها را بههیچ دری امتحان کند»”
―
لیلا کردبچه