محمد رضا صفدری - سیاسنبو > Quotes > Quote > Mozhgan liked it

“نگاهش‌ سرگردان‌ بود. رگ‌ سرخ‌ در چشم‌هایش‌ دویده‌ بود. انگار از خواب‌ پسینگاهی‌ بیدار شده‌ بود: منگ‌ و تهی‌ و دهانش‌ تلخ‌، یا كه‌ در چاهی‌ ژرف‌ و نمناك‌ از خواب‌ پریده‌ بود؛ مانند كبوتران‌ چاهی‌ كه‌ به‌ هوای‌ چراغ‌ خانه‌ای‌ فرود می‌آیند و در سیاهی‌ شب‌ به‌ دیوار كوبیده‌ می‌شوند، آنگاه‌ چشم‌هایشان‌ دودو می‌زند”
محمد رضا صفدری - سیاسنبو

No comments have been added yet.