محمد رضا صفدری - سیاسنبو > Quotes > Quote > Mana liked it
“كه رفتی، روزی كه آوردنت من كجا بودم؟"
دیگر چه بود؟ كسی تفنگ به دست میدوید، یخچالی جابه جا میشد و انگشتانی به هم مالیده میشدند. خدر دلتنگ بود، سینههایی كوچك و كمپیدا، سینهای سوخت. پرندهای بال گشود و رفت. كشالة رانی خونین بود و روی زمین كشیده میشد. ساختمانی آجری به هوا میرفت، دستی در هوا آجرها را كنار هم میچید. زنی لیك و شیون میكرد، پیرمردی بند گاو به دست كنار جاده، روی پاها تا میشد. و دو چشم درشت میشی غنیآبادی توی دیواری پیدا و ناپیدا میشد. چشمها بزرگ و ناگهانی ندیدار میشدند”
―
دیگر چه بود؟ كسی تفنگ به دست میدوید، یخچالی جابه جا میشد و انگشتانی به هم مالیده میشدند. خدر دلتنگ بود، سینههایی كوچك و كمپیدا، سینهای سوخت. پرندهای بال گشود و رفت. كشالة رانی خونین بود و روی زمین كشیده میشد. ساختمانی آجری به هوا میرفت، دستی در هوا آجرها را كنار هم میچید. زنی لیك و شیون میكرد، پیرمردی بند گاو به دست كنار جاده، روی پاها تا میشد. و دو چشم درشت میشی غنیآبادی توی دیواری پیدا و ناپیدا میشد. چشمها بزرگ و ناگهانی ندیدار میشدند”
―
No comments have been added yet.
