“صندلی - سال ها در شهر فریاد زدم ای پوست جهان میان دستانم سال ها زیر لب ترانه ام را در آتشی گلرنگ --------------------برای کشتی زمزمه کردم همه یا هیچ . ای نواده های کوچکم ، --خسته شدم ----------------از خویشتن ، از دریا ها ، برایم صندلی بیاورید”
―
ادونيس