“ما برای ادامه دادن
هیچکسی را نداریم جز خودمان،
و این کافی ست”
―
هیچکسی را نداریم جز خودمان،
و این کافی ست”
―
“اعتيادي على غيابك صعب
و اعتيادي على حضورك أصعب
كم أنا … كم أحبك … حتى
أن نفسي من نفسها تتعجب
يسكن الشعر في حدائق عينيك
فلولا عينيك لا شعر يكتب”
―
و اعتيادي على حضورك أصعب
كم أنا … كم أحبك … حتى
أن نفسي من نفسها تتعجب
يسكن الشعر في حدائق عينيك
فلولا عينيك لا شعر يكتب”
―
“به انتـظار نشـستن، در انتـظار نشـستن
کـنـار یـار نـبـودن، بـدون یـار نشـستن
وهیچ چیزمهم نیست، که هیچ چیزمهم نیست
و سـوگـوار پـریدن کـه سـوگـوار نشستن
بهـار را سـپـریـدن! بـه انتظار زمستان
تمام طـول زمسـتـان کـه تـا بهـار نشستن
دو«میم» در وسط قلب، دوکنده کاری چاقو
میان قـلب درخـتـان بـه یـادگـار نشـستن
دو نقش، قالی بی رنگ، برای بافـتن مرگ
از ابـتـدای تـولّـد کـنار دار نشـستـن
هراس تا ابد ازموج،همیشه ترس که ازاوج
فـقـط کناره گـرفـتـن، فـقط کنار نشـستن
شبیه یک گل عاشق، شبیه پـرده دریدن
اگـر چه بلبل بـودن، کـنار خـار نشستن
همینکه خوب بـدانی که هیچ وقـت نیایـد
هـمینکه تـا ابـدالـدّهـر سـر قـرار نشـستن
و کـرمهای قدیمی ... و دست هرزه موعود
چرا رسیدن و دیدن؟! چرا به بارنشستن؟!
هـمیشه فرق نمودن، هـمیشه زنـده نبـودن
کـنار «ایـست» دویـدن، دم فـرار نشـستن
تو مرده ای یا زنده، تو زنده ای یا مـرده
بـرای فـاتحـه خـویـش سـر مـزار نشـستن
که هیـچ کار نکردن، که هیچ کار نکردن
که هیچ کار نکردن، به اختصار: نشستن
که هیچ چـیز نبودی، که هیچ چـیز نـداری
درون خویش شکستن... و زار زار نشستن
زنی که می رسد از راه...و روی ریل قدیمی
و روی ریـل قـدیمی کـه تـا قطار نشستن”
―
کـنـار یـار نـبـودن، بـدون یـار نشـستن
وهیچ چیزمهم نیست، که هیچ چیزمهم نیست
و سـوگـوار پـریدن کـه سـوگـوار نشستن
بهـار را سـپـریـدن! بـه انتظار زمستان
تمام طـول زمسـتـان کـه تـا بهـار نشستن
دو«میم» در وسط قلب، دوکنده کاری چاقو
میان قـلب درخـتـان بـه یـادگـار نشـستن
دو نقش، قالی بی رنگ، برای بافـتن مرگ
از ابـتـدای تـولّـد کـنار دار نشـستـن
هراس تا ابد ازموج،همیشه ترس که ازاوج
فـقـط کناره گـرفـتـن، فـقط کنار نشـستن
شبیه یک گل عاشق، شبیه پـرده دریدن
اگـر چه بلبل بـودن، کـنار خـار نشستن
همینکه خوب بـدانی که هیچ وقـت نیایـد
هـمینکه تـا ابـدالـدّهـر سـر قـرار نشـستن
و کـرمهای قدیمی ... و دست هرزه موعود
چرا رسیدن و دیدن؟! چرا به بارنشستن؟!
هـمیشه فرق نمودن، هـمیشه زنـده نبـودن
کـنار «ایـست» دویـدن، دم فـرار نشـستن
تو مرده ای یا زنده، تو زنده ای یا مـرده
بـرای فـاتحـه خـویـش سـر مـزار نشـستن
که هیـچ کار نکردن، که هیچ کار نکردن
که هیچ کار نکردن، به اختصار: نشستن
که هیچ چـیز نبودی، که هیچ چـیز نـداری
درون خویش شکستن... و زار زار نشستن
زنی که می رسد از راه...و روی ریل قدیمی
و روی ریـل قـدیمی کـه تـا قطار نشستن”
―
“Yes: I am a dreamer. For a dreamer is one who can only find his way by moonlight, and his punishment is that he sees the dawn before the rest of the world.”
― The Critic As Artist: With Some Remarks on the Importance of Doing Nothing and Discussing Everything
― The Critic As Artist: With Some Remarks on the Importance of Doing Nothing and Discussing Everything
ایرمان’s 2025 Year in Books
Take a look at ایرمان’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
Polls voted on by ایرمان
Lists liked by ایرمان



