مشاعره discussion

21 views

Comments Showing 1-2 of 2 (2 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by SerA (new)

SerA Mo (saramoazamian) | 63 comments Mod
سلام
ربطی به مشاعره نداره اما واقعا جالب بود به نظرم

توروخدا نگین چه بی ادبه ها.جالبه و قشنگ

پیشاپیش از همه عزیزان معذرت میخوام
...
درگذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بدخواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها ودیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشورهمسایه که موطن اصلی شاه
بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گو..دن و چ..دن هم ممنوع اعلام شد.

پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگر قرار
نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران
نباشید اعلیحضرت. به بند گو..دن دقت
نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.

و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان
را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن
پرستی شاه است اما دیگر منع چ..دن و گو..دن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه میتواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند
داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد
روده برای سلامت مفید است و هیچ
قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو
می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی وکلمه متحجر سر تکان می دادند و
خودشان را روشنفکرمی نامیدند. وگفتند تازه
مگر خود شاه نمی گ..د. جک های
بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگو..دن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش
چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بوکشان دماغش را به سوراخ ک.ن مردم می
چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و
کلی خندیدند.نگهبانان حکومت در
سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر
به مستراح ها یورش می بردند و افراد گو.و را دستگیر می کردند و به منکرات می
بردند. اما مردم همچنان به چ..دن و گو..دن درخفا ادامه می دادند و این صداهای
بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت میدانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گو..دند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی میدادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گ.ز راه مینداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد وهمگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر میدادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان
را گو.و کرده اند

نویسنده:نمیدانم



message 2: by سحر (new)

سحر | 61 comments منم اینو خونده بودم
ولی اسم نویسنده نداشت


back to top