داستان كوتاه discussion
نوشته هاي كوتاه
>
چای و سیگار
date
newest »
newest »
فقط یه چیزیکسی که تا این حد تنهاس به اولین صدای زنگ گیج و سردرگم به سمت آیفون می ره و حتی منتظر زنگ دوم هم نمی مونه
کسی که اونقدر به شکسته شدن حصار تنهاییش علاقه داره که از آیفون صداهای بیرونو بشنوه و مردمو ببینه حتی برای حضور رفتگر هم ارزش قائل می شه.
چای از تنهاییه
سیگار از میل به فراموشی
ستاره جان ، اول بگم که چقدر از دیدن اسمت بالای این نوشته خوشحال شدم و اینکه چقدر دلم برات تنگ شده بود.
پاراگراف بندی به فهم بهتر نوشته ت کمک بیشتری می کنه.هرچند که یه نوشته ی کوتاه باشه.
(گوشی آیفون به دست به صدای بیرون گوش و تصویر را می نگرم)
تو این جمله نمی تونی فعل گوش کردن رو ناقص بگی و حذف به قرینه بکنی.چون گوش کردن و تصویر را نگریستن دو فعل قرینه (چه در لفظ و چه در معنی) نیستن.
به نظرم در این نوشته مشخص شدن جنسیت،لازم نیست و اینطوری جامعیت بیشتری پیدا می کنه.
مفهوم نوشته عمقی هست و اگر ویرایشش کنی می تونه بسیار تاثیرگذارتر از این باشه.ویرایش از این لحاظ که کمتر همه چیز رو به خواننده توضیح بدی و حاضر و آماده در اختیارش بگذاری.مثلا تنهایی رو گزارش نکنی بلکه نشون بدی.
چای و سیگار المان های قوی و خوبی در نشون دادن موقعیت راوی هستند.
امیدوارم بیشتر ازت بخونم دوست نازنینم
پاراگراف بندی به فهم بهتر نوشته ت کمک بیشتری می کنه.هرچند که یه نوشته ی کوتاه باشه.
(گوشی آیفون به دست به صدای بیرون گوش و تصویر را می نگرم)
تو این جمله نمی تونی فعل گوش کردن رو ناقص بگی و حذف به قرینه بکنی.چون گوش کردن و تصویر را نگریستن دو فعل قرینه (چه در لفظ و چه در معنی) نیستن.
به نظرم در این نوشته مشخص شدن جنسیت،لازم نیست و اینطوری جامعیت بیشتری پیدا می کنه.
مفهوم نوشته عمقی هست و اگر ویرایشش کنی می تونه بسیار تاثیرگذارتر از این باشه.ویرایش از این لحاظ که کمتر همه چیز رو به خواننده توضیح بدی و حاضر و آماده در اختیارش بگذاری.مثلا تنهایی رو گزارش نکنی بلکه نشون بدی.
چای و سیگار المان های قوی و خوبی در نشون دادن موقعیت راوی هستند.
امیدوارم بیشتر ازت بخونم دوست نازنینم
رک می گم چون می دونم ناراحت نمی شی
اصلا نوشته خوبی نبود
بعضی مورد ها رو مریم لطف کرد و بهت گفت بقیه رو هم خودت با بازخونی متوجه میشی
اما خوشحالم که دست به قلم شدی و با ما قسمتش کردی
این اولین قدم ئاسه پیشرفت تو هرکاریه
اینکه اونو با دوستات به اشتراک بذاری و اصطلاحا تیم ورک کنین
اصلا نوشته خوبی نبود
بعضی مورد ها رو مریم لطف کرد و بهت گفت بقیه رو هم خودت با بازخونی متوجه میشی
اما خوشحالم که دست به قلم شدی و با ما قسمتش کردی
این اولین قدم ئاسه پیشرفت تو هرکاریه
اینکه اونو با دوستات به اشتراک بذاری و اصطلاحا تیم ورک کنین
mojdeh wrote: "فقط یه چیزیکسی که تا این حد تنهاس به اولین صدای زنگ گیج و سردرگم به سمت آیفون می ره و حتی منتظر زنگ دوم هم نمی مونه
کسی که اونقدر به شکسته شدن حصار تنهاییش علاقه داره که از آیفون صداهای بیرونو بشن..."
مژده عزیزم ممنون از اینکه وقت گذاشتی و منو خوندی.. واسه زنگ اولی که عنوان کردی : اونو یه توهم تلقی کرده پس دلیلی برای رفتن به سمت در وجود نداشته... در مورد رفتگر : توی حصار تنهایی آدما واسه کسی ارزش قایلن که تنهاییشونو پر کنه... یک آشنا .. یک دوست..
امیدوارم تونسته باشم منظورمو برسونم ..
maryam wrote: "ستاره جان ، اول بگم که چقدر از دیدن اسمت بالای این نوشته خوشحال شدم و اینکه چقدر دلم برات تنگ شده بود.پاراگراف بندی به فهم بهتر نوشته ت کمک بیشتری می کنه.هرچند که یه نوشته ی کوتاه باشه.
(گوشی آی..."
مریم جان ممنون که نسبت به من اینقدر لطف داری دوست مهربونم...
از اینکه وقت گذاشتی و نقدم کردی خیلی خیلی ازت ممنونم.. چون دلیل گذاشتن این نوشته اینجا همین بود. که ایراداتمو متوجه بشم و بتونم تو نوشته های بعدی برطرفشون کنم...
منم دلتنگتم مریم عزیزم...
Behzad wrote: "رک می گم چون می دونم ناراحت نمی شیاصلا نوشته خوبی نبود
بعضی مورد ها رو مریم لطف کرد و بهت گفت بقیه رو هم خودت با بازخونی متوجه میشی
اما خوشحالم که دست به قلم شدی و با ما قسمتش کردی
این اولین قدم ..."
ممنون بهزاد از نگاه نقادانت... !
سلام. یک مقدار نویسنده داره داد میزنه و می خواد تنهایی شخصیت رو بچسبونه به داستانک. هر چه هم که اوون شخصیت تنها باشه این کار نویسنده حالتی ناخوشایند به وجود میاره که احساس میشه یکی داره هی میگه ببین چه تنهاست ببین چه تنهاست و خواننده نمیتونه تنهایی رو لمس کنه فقط به خاطر تاکید های نویسنده این رو می پذیره.
تنهایی باید تو این داستان حل بشه مثل شکر تو چایی که شیرینه ولی شکری پیدا نیست. نه مثل قندی که افتاده تو چایی که قند کاملا مشخصه ولی چایی چندان شیرین نیست.
پر حرفی من رو ببخشید.





آری دوباره وقت چای و سیگار است .