داستان كوتاه discussion

108 views
نوشته هاي كوتاه > چای و سیگار

Comments Showing 1-11 of 11 (11 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by ستاره (new)

ستاره (sisily_clfyhoocom) | 437 comments مثل همیشه تنها در خانه نشسته ام.سیگارم روشن و چای ام کنار م ومثل همیشه انتظار آمدن کسی را ندارم اما ناگهان زنگ به صدا در می آید و من به خیال توهمی مانند همیشه که از سر تنهایی از پنجره بیرون رانگاه می کنم یا گوشی آیفون به دست به صدای بیرون گوش و تصویر را می نگرم تا شاید کسی را که می خواهد به سراغ تنهایی ام بیاید را غافلگیر کنم از جایم تکان نمی خورم اما زنگ دوباره به صدا در می آید . به شوق اینکه این بار این منم که غافلگیرشده ام با دستان لرزان گوشی را برداشته و قبل از اینکه حرفی بزنم صدای مردی کهنسال که می گوید رفتگراست و ماهیانه می خواهد لرزش دستانم را گرفته و شوق ام را به یاس تبدیل می کند .مانند همیشه پنجره را باز می کنم و با عذر خواهی پول را پایین انداخته و نگاهی به پیرمرد می اندازم . حتی کلاه مشکی پر کلاغی اش هم نمی تواند موهای بلند و سفیدش را پنهان کند. پیرمرد پول را برداشته و حتی کلامی نمی گوید و فقط دستی به نشانه تشکر و رضایت تکان می دهد . رفتنش را نگاه میکنم بعد پنجره را می بندم و دوباره تنها صدایی که می شنوم صدای جوش آمدن آب در سماورست.
آری دوباره وقت چای و سیگار است .


message 2: by banafshe (new)

banafshe (banafshe65) | 550 comments فقط یه چیزی
کسی که تا این حد تنهاس به اولین صدای زنگ گیج و سردرگم به سمت آیفون می ره و حتی منتظر زنگ دوم هم نمی مونه
کسی که اونقدر به شکسته شدن حصار تنهاییش علاقه داره که از آیفون صداهای بیرونو بشنوه و مردمو ببینه حتی برای حضور رفتگر هم ارزش قائل می شه.

چای از تنهاییه
سیگار از میل به فراموشی


message 3: by [deleted user] (last edited Jul 20, 2012 02:43PM) (new)

ستاره جان ، اول بگم که چقدر از دیدن اسمت بالای این نوشته خوشحال شدم و اینکه چقدر دلم برات تنگ شده بود.

پاراگراف بندی به فهم بهتر نوشته ت کمک بیشتری می کنه.هرچند که یه نوشته ی کوتاه باشه.

(گوشی آیفون به دست به صدای بیرون گوش و تصویر را می نگرم)
تو این جمله نمی تونی فعل گوش کردن رو ناقص بگی و حذف به قرینه بکنی.چون گوش کردن و تصویر را نگریستن دو فعل قرینه (چه در لفظ و چه در معنی) نیستن.

به نظرم در این نوشته مشخص شدن جنسیت،لازم نیست و اینطوری جامعیت بیشتری پیدا می کنه.
مفهوم نوشته عمقی هست و اگر ویرایشش کنی می تونه بسیار تاثیرگذارتر از این باشه.ویرایش از این لحاظ که کمتر همه چیز رو به خواننده توضیح بدی و حاضر و آماده در اختیارش بگذاری.مثلا تنهایی رو گزارش نکنی بلکه نشون بدی.
چای و سیگار المان های قوی و خوبی در نشون دادن موقعیت راوی هستند.

امیدوارم بیشتر ازت بخونم دوست نازنینم


message 4: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
رک می گم چون می دونم ناراحت نمی شی
اصلا نوشته خوبی نبود
بعضی مورد ها رو مریم لطف کرد و بهت گفت بقیه رو هم خودت با بازخونی متوجه میشی
اما خوشحالم که دست به قلم شدی و با ما قسمتش کردی
این اولین قدم ئاسه پیشرفت تو هرکاریه
اینکه اونو با دوستات به اشتراک بذاری و اصطلاحا تیم ورک کنین


message 5: by ستاره (new)

ستاره (sisily_clfyhoocom) | 437 comments mojdeh wrote: "فقط یه چیزی
کسی که تا این حد تنهاس به اولین صدای زنگ گیج و سردرگم به سمت آیفون می ره و حتی منتظر زنگ دوم هم نمی مونه
کسی که اونقدر به شکسته شدن حصار تنهاییش علاقه داره که از آیفون صداهای بیرونو بشن..."

مژده عزیزم ممنون از اینکه وقت گذاشتی و منو خوندی.. واسه زنگ اولی که عنوان کردی : اونو یه توهم تلقی کرده پس دلیلی برای رفتن به سمت در وجود نداشته... در مورد رفتگر : توی حصار تنهایی آدما واسه کسی ارزش قایلن که تنهاییشونو پر کنه... یک آشنا .. یک دوست..
امیدوارم تونسته باشم منظورمو برسونم ..


message 6: by ستاره (new)

ستاره (sisily_clfyhoocom) | 437 comments maryam wrote: "ستاره جان ، اول بگم که چقدر از دیدن اسمت بالای این نوشته خوشحال شدم و اینکه چقدر دلم برات تنگ شده بود.

پاراگراف بندی به فهم بهتر نوشته ت کمک بیشتری می کنه.هرچند که یه نوشته ی کوتاه باشه.

(گوشی آی..."

مریم جان ممنون که نسبت به من اینقدر لطف داری دوست مهربونم...
از اینکه وقت گذاشتی و نقدم کردی خیلی خیلی ازت ممنونم.. چون دلیل گذاشتن این نوشته اینجا همین بود. که ایراداتمو متوجه بشم و بتونم تو نوشته های بعدی برطرفشون کنم...

منم دلتنگتم مریم عزیزم...


message 7: by ستاره (new)

ستاره (sisily_clfyhoocom) | 437 comments Behzad wrote: "رک می گم چون می دونم ناراحت نمی شی
اصلا نوشته خوبی نبود
بعضی مورد ها رو مریم لطف کرد و بهت گفت بقیه رو هم خودت با بازخونی متوجه میشی
اما خوشحالم که دست به قلم شدی و با ما قسمتش کردی
این اولین قدم ..."


ممنون بهزاد از نگاه نقادانت... !


message 8: by Mehrnaz (new)

Mehrnaz | 41 comments قشنگ بود


message 9: by ستاره (new)

ستاره (sisily_clfyhoocom) | 437 comments محمد و مهرناز عزیز ممنون که منو خوندین..


message 10: by Essi (new)

Essi Michael (essimichael) | 64 comments بسيار زيبا بود
سپاس مي گويم تو را


message 11: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments سلام.
یک مقدار نویسنده داره داد میزنه و می خواد تنهایی شخصیت رو بچسبونه به داستانک. هر چه هم که اوون شخصیت تنها باشه این کار نویسنده حالتی ناخوشایند به وجود میاره که احساس میشه یکی داره هی میگه ببین چه تنهاست ببین چه تنهاست و خواننده نمیتونه تنهایی رو لمس کنه فقط به خاطر تاکید های نویسنده این رو می پذیره.
تنهایی باید تو این داستان حل بشه مثل شکر تو چایی که شیرینه ولی شکری پیدا نیست. نه مثل قندی که افتاده تو چایی که قند کاملا مشخصه ولی چایی چندان شیرین نیست.
پر حرفی من رو ببخشید.


back to top