نادر ابراهيمي discussion
biography
date
newest »
newest »
شاید اگر هیچ نگویم بهتر باشد , هرچند او بزرگ تراز آن است که به کلمات بی رمق من لکه ای بر پیشانی بزرگواری اش بنشیند, اما بهتر است هیچ نگویمو تنها در سکوت به "مه" ای که خود ساخته بود به آرامی ِ عاشقانه هایش غرق روزهایی شوم که عاشقی را تلنگر می زد آن هم در این روزهای "ترانه و تشویش" در روزهایی که " قلب ها بی خبر از آهن و سنگ
قلب ها بی خبر از عاطفه اند" چ
چه بگویم که یارای سخنم نیست
که کمیت کلمات پیش یاد او لنگند
...
خواستم سکوت کنم اما شوق سخن گفتن از او امانم نمی دهد
پس به جدال این شوق و آن سکوت این بی خط ها را رها میکنم
....تا
او تنها بود، اما حالا ديگه تنها نيست.براي رفتنش ناراحت نيستم چون مهم روحه و پيام روح، كه ميمونه،كه هست ،توي لحظه لحظه زندگيم و خاطراتم و بغضام
نادر رفت. اما معنای زندگی را برایمان بر جای گذاشت.و مگر زنده بودن یعنی چه؟
و مگر نزدیک به نه سال نبود، که با مرگ دست و پنجه نرم می کرد؛ ولی هم چنان با کلمه کلمه ی نوشته هایش در میانمان می زیست؟
نادر با ما سخن می گفت و راهنمایمان بود. هم چنان که هنوز هم این گونه است و خواهد بود.
ابوالمشاغلمان رفت ولی معنای واقعی عشق را به تمامی کسانی که می خواهند بمانند و البته زیبا بمانند، آموخت.
آموخت که در « ره منزل لیلی که خطرهاست در آن/ شرط اول قدم آن است که مجنون باشی!»
و آموخت که: در هر حال هدف را فراموش نکنیم. چه در کسوت تعمیرکار باشیم و یا تحویل دار و یا روشن فکر نویسنده!
آموخت که می توان نویسنده بود ولی از مردم جدا نشد.
آموخت که آرامش عشق در همین نزدیکی است. وقتی به راحتی و با هیچ چیز می توان مردم را دوست داشت.
می توان به بیمارستان بچه ها رفت و جویای احوالشان بود و با برنامه یی زیبا و دست یافتنی لذت برد از این که زنده هستیم و صد البته که عاشق!
***
به نظرم یکی از راه های فهم عشق خواندن کتاب های ابراهیمی است. چراکه سعی نکرده است به ما دروغ بگوید. و با صداقت تمام با مخاطبش به گفتگو می نشیند




Goodreads
http://www.goodreads.com/author/show/...