نادر ابراهيمي discussion

30 views
biography

Comments Showing 1-6 of 6 (6 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by f. (new)

f.  | 1 comments لینک نادر ابراهیمی در
Goodreads

http://www.goodreads.com/author/show/...


message 2: by Mehdi (new)

Mehdi | 1 comments زندگی بال و پری دارد به وسعت مرگ
روحش شاد


message 3: by Hadi (last edited Jun 11, 2008 10:12AM) (new)

Hadi | 1 comments شاید اگر هیچ نگویم بهتر باشد , هرچند او بزرگ تراز آن است که به کلمات بی رمق من لکه ای بر پیشانی بزرگواری اش بنشیند, اما بهتر است هیچ نگویم
و تنها در سکوت به "مه" ای که خود ساخته بود به آرامی ِ عاشقانه هایش غرق روزهایی شوم که عاشقی را تلنگر می زد آن هم در این روزهای "ترانه و تشویش" در روزهایی که " قلب ها بی خبر از آهن و سنگ
قلب ها بی خبر از عاطفه اند" چ
چه بگویم که یارای سخنم نیست
که کمیت کلمات پیش یاد او لنگند

...

خواستم سکوت کنم اما شوق سخن گفتن از او امانم نمی دهد
پس به جدال این شوق و آن سکوت این بی خط ها را رها میکنم
....تا




message 4: by Roya (new)

Roya | 1 comments nemikham margesh ro bavar konam nemitunam
nemitunammm.....


message 5: by SerA (new)

SerA Mo (saramoazamian) | 6 comments او تنها بود، اما حالا ديگه تنها نيست.براي رفتنش ناراحت نيستم چون مهم روحه و پيام روح، كه ميمونه،كه هست ،توي لحظه لحظه زندگيم و خاطراتم و بغضام



message 6: by Masoud (new)

Masoud (masoud58) | 1 comments نادر رفت. اما معنای زندگی را برایمان بر جای گذاشت.

و مگر زنده بودن یعنی چه؟

و مگر نزدیک به نه سال نبود، که با مرگ دست و پنجه نرم می کرد؛ ولی هم چنان با کلمه کلمه ی نوشته هایش در میانمان می زیست؟

نادر با ما سخن می گفت و راهنمایمان بود. هم چنان که هنوز هم این گونه است و خواهد بود.

ابوالمشاغلمان رفت ولی معنای واقعی عشق را به تمامی کسانی که می خواهند بمانند و البته زیبا بمانند، آموخت.

آموخت که در « ره منزل لیلی که خطرهاست در آن/ شرط اول قدم آن است که مجنون باشی!»

و آموخت که: در هر حال هدف را فراموش نکنیم. چه در کسوت تعمیرکار باشیم و یا تحویل دار و یا روشن فکر نویسنده!

آموخت که می توان نویسنده بود ولی از مردم جدا نشد.

آموخت که آرامش عشق در همین نزدیکی است. وقتی به راحتی و با هیچ چیز می توان مردم را دوست داشت.

می توان به بیمارستان بچه ها رفت و جویای احوالشان بود و با برنامه یی زیبا و دست یافتنی لذت برد از این که زنده هستیم و صد البته که عاشق!

***

به نظرم یکی از راه های فهم عشق خواندن کتاب های ابراهیمی است. چراکه سعی نکرده است به ما دروغ بگوید. و با صداقت تمام با مخاطبش به گفتگو می نشیند



back to top