داستان كوتاه discussion

21 views
نوشته هاي كوتاه > گور باباش / میم صاد

Comments Showing 1-11 of 11 (11 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Mehdi (last edited May 13, 2012 11:27PM) (new)

Mehdi | 1794 comments Mod
محسن خوبه ها. نوشته کوتاه هست ولی حس داستان نداره. انگار داری یه چیزیو گزارش می کنی. انگار داری یه خاطره تعریف می کنی. شاید فضا سازی داشته باشه که داره یه کمی ولی اصلن شخصیت پردازی نداره.
از یک سری آشنایی زدایی هاش خوشم اوومد مثل اونجا که سرباز پاهاشو جفت می کنه و اون پاهاشو باز می کنه.
..............
تو با سر خودکار بیک حیاط رو متر کردی واقعن؟
...............
کار جالبی بود اما خوب نبوداااااااااا


message 2: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments آره قشنگ بود .
اما اگه دیالوگی باشه از یه داستان.
دیالوگی مثلا بین دو دوست تو قهوه خونه.


message 3: by Mehdi (new)

Mehdi | 1794 comments Mod
ولی محمد کلا مونولوگ هست این نوشته.


message 4: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بعضی وقت ها محسن نوشته هایی ازت می خونم که به خودم می گم گور بابای نقد! بعدش می شینیم زار زار گریه می کنم و اشک می ریزم


message 5: by mohammad (last edited May 14, 2012 12:05AM) (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments مهدی جان میدونم که این نوشته یه تک گویی بیرونیه. اما خصوصیات یک تک گویی رو نداره. چون گوینده اینجا داره احترام غیر قابل بخششی به شنونده میذاره احترامی که دقیقا تو دیالوگ دو دوست به هم گذاشته میشه. این نوشته مرتب قابل فهم و طبقه بندی شده است و آشفتگی لازم تک گویی رو نداره . ما تو دیالوگ مجبوریم منظم بگیم چون اگه آشفته بگیم مخاطب ابروهاش تو هم میره اما تو مونولوگ مجبور به این کار نیستیم.


message 6: by Mehdi (new)

Mehdi | 1794 comments Mod
محسن! شعر با روحیه داستان؟ اینجوری؟
اصلن دوره شعرهایی که یک قصه رو از اول تا آخر روایت می کنند به اتمام رسیده.


message 7: by [deleted user] (new)

من هم با خوندن این متن، یاد قطعه ها و داستانک های شل سیلوراستاین و یا اون ترانه ی صابخونه از لیگستون هیوز افتادم
ولی همونطور که خودت می گی این با زبان ما جور در نمیاد و نتیجه اش این متن میشه که صمیمیت و روح چندانی نداره
ولی حرف های جالبی زدی.حرف های مردونه.مَسکولینیسم هستی تو


message 8: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments محسن صادقیان wrote: "Ashkan wrote: "بعضی وقت ها محسن نوشته هایی ازت می خونم که به خودم می گم گور بابای نقد! بعدش می شینیم زار زار گریه می کنم و اشک می ریزم"


سوال این است؟
یعنی چی؟
به حال من
به حال نوشته
به حال مفهوم
..."


به حال خودم


message 9: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بله می دونم. یک زمانی می گفتند به هم نخندیم! با هم بخندیم حالا شده برای هم گریه نکنیم با هم گریه کنیم


message 10: by [deleted user] (new)

Ashkan wrote: "بله می دونم. یک زمانی می گفتند به هم نخندیم! با هم بخندیم حالا شده برای هم گریه نکنیم با هم گریه کنیم"

گور باباش اشکان جان، گریه نکن لطفا


طیبه تیموری | 659 comments تو گيجي و بي‌هدفي‌هايي رو به تصوير مي‌كشي كه همين نزديكيا هستن
يه‌جور «نمي‌دونم»هايي كه دنبال جوابشون نيستيم
هميشه بيشتر از فرم نوشته‌هات به تفكرت فكر مي‌كنم
اين دوتارو با هم پيش ببر


back to top