داستان كوتاه discussion
نوشته هاي كوتاه
>
گور باباش / میم صاد
date
newest »
newest »
بعضی وقت ها محسن نوشته هایی ازت می خونم که به خودم می گم گور بابای نقد! بعدش می شینیم زار زار گریه می کنم و اشک می ریزم
مهدی جان میدونم که این نوشته یه تک گویی بیرونیه. اما خصوصیات یک تک گویی رو نداره. چون گوینده اینجا داره احترام غیر قابل بخششی به شنونده میذاره احترامی که دقیقا تو دیالوگ دو دوست به هم گذاشته میشه. این نوشته مرتب قابل فهم و طبقه بندی شده است و آشفتگی لازم تک گویی رو نداره . ما تو دیالوگ مجبوریم منظم بگیم چون اگه آشفته بگیم مخاطب ابروهاش تو هم میره اما تو مونولوگ مجبور به این کار نیستیم.
محسن! شعر با روحیه داستان؟ اینجوری؟
اصلن دوره شعرهایی که یک قصه رو از اول تا آخر روایت می کنند به اتمام رسیده.
اصلن دوره شعرهایی که یک قصه رو از اول تا آخر روایت می کنند به اتمام رسیده.
من هم با خوندن این متن، یاد قطعه ها و داستانک های شل سیلوراستاین و یا اون ترانه ی صابخونه از لیگستون هیوز افتادم
ولی همونطور که خودت می گی این با زبان ما جور در نمیاد و نتیجه اش این متن میشه که صمیمیت و روح چندانی نداره
ولی حرف های جالبی زدی.حرف های مردونه.مَسکولینیسم هستی تو
ولی همونطور که خودت می گی این با زبان ما جور در نمیاد و نتیجه اش این متن میشه که صمیمیت و روح چندانی نداره
ولی حرف های جالبی زدی.حرف های مردونه.مَسکولینیسم هستی تو
محسن صادقیان wrote: "Ashkan wrote: "بعضی وقت ها محسن نوشته هایی ازت می خونم که به خودم می گم گور بابای نقد! بعدش می شینیم زار زار گریه می کنم و اشک می ریزم"سوال این است؟
یعنی چی؟
به حال من
به حال نوشته
به حال مفهوم
..."
به حال خودم
بله می دونم. یک زمانی می گفتند به هم نخندیم! با هم بخندیم حالا شده برای هم گریه نکنیم با هم گریه کنیم
Ashkan wrote: "بله می دونم. یک زمانی می گفتند به هم نخندیم! با هم بخندیم حالا شده برای هم گریه نکنیم با هم گریه کنیم"
گور باباش اشکان جان، گریه نکن لطفا
گور باباش اشکان جان، گریه نکن لطفا




از یک سری آشنایی زدایی هاش خوشم اوومد مثل اونجا که سرباز پاهاشو جفت می کنه و اون پاهاشو باز می کنه.
..............
تو با سر خودکار بیک حیاط رو متر کردی واقعن؟
...............
کار جالبی بود اما خوب نبوداااااااااا