داستان كوتاه discussion
گفتگو و بحث
>
کاسه از آش داغ تر
date
newest »
newest »
الی ۲۰۰۰مطابق آمار اداره کار یک هزاروهفتصد تنفروش بطور رسمی در شهر بندری هامبورگ مشغول به کار هستند که بر اساس قانون کار بعد از بیست سال فعالیت در این حرفه با سی روز حقوق بازنشسته می شوند۰ این عده چنانچه زودتر از کار خود دست بکشند و یا خود را بازخرید کنند به عنوان نوعی پاداش و کمک دولتی برای کارگران سخت کار نیمی از مالیاتی را که به دولت پرداخت کرده اند با محاسبه بهره بانکی آن در این مدت به آنان بازگردانده می شود ۰ مالیات بر حق الزحمه کارگران تصاعدی است و چنانچه کارگر درآمد بالا (مانند اضافه کاری بیش از هشت ساعت در روز) داشته باشد گاه تا شصت و پنج درصد از حقوق غیر خالص خود را بابت مالیات به دولت می پردازد۰ بعنوان مثال یک کارگر سخت کار مانند یک مونتاژ کار کفش پوش ( پارکت) که دائم روی زانو و سطوح سخت کار میکند در حد کارگر متخصص درآمد بالایی دارد که گاه با اضافه کاری ها در سطح یک پزشک عمومی کسب درآمد می کند۰ حرفه تنفروشی نیز در چنین سطحی از حرفه های سخت قرار دارد۰ این طبقه بندی در هر حرفه وابسته به نوع سختی کار رعایت می شود۰ بعنوان مثال در گستره پزشکی یک پزشک جراح متخصص در سطح سخت کار محاسبه می گردد۰
مسلماً در تمامی این حرفه ها کارگرانی وجود دارند که غیر قانونی و بدون پرداخت مالیات مشغول کار هستند۰ تعداد تن فروش های غیرقانونی در هامبورگ بیش از تعداد کارگران جنسی رسمی است ۰ گروهی که تحت اسارت دلال های بزرگ در بورس این نوع کار مجبور به پرداخت بیش از نیمی از حقوق خود جهت حق دلالی و فراهم آوردن امکانات کاری خود هستند۰ مسلم است که مطابق قانون یک کارگر رسمی می بایستی دارای اجازه اقامت قانونی در این کشور و همچنین اجازه کار باشد۰ گروه کارگران در بازار سیاه را اغلب خارجیانی که موفق به دریافت اجازه اقامت نشده و یا اجازه اقامت موقت بدون اجازه کار دریافت کرده اند, تشکیل می دهند۰
کسب درآمد در این حرفه با توجه به رابطه عرضه و تقاضا در شرایط روز فراز و فرود های خاص خود دارد۰ بعنوان مثال در دوره های رونق و یا خاموشی وضعیت اقتصادی و صادرات و واردت توسط کشتیهای بازرگانی به این بندر بزرگ اروپایی مقدار درآمد و فعالیت این کارگران دستخوش تغییرات است۰
*
زندگی ماری وعده خداوند است۰ مادر او شش فرزند خود را از دست داده است۰ کودکانی که متولد شدند و مردند۰ تولد و مرگ۰ شش بار۰ مادر او قشری مذهب نبود۰ او پس از مرگ شش کودک به خدا روی می آورد و با او عهد میبندد تا گناهانش را ببخشاید و به او زندگی ببخشد۰ فرزندی از مَحبت و عشق خدا برای انسانها به او ببخشاید که بتواند نام او را ماریا بگذارد۰ او فرزندی به دنیا میآورد و به نام الیزابت ماریا تعمید می دهد۰
هامبورگی ها ماریا را تحت نام مستعار الی می شناسند۰ او زنی ست معروف و برای بسیاری انگشت نما۰ نه فقط به این دلیل که قدی به بلندی یک مترو هشتاد و هشت سانت دارد و بدنی زیبا بلکه به این دلیل که او همه آنانی را که در حرفه تنفروشی فعالیت دارند بخوبی می شناسد۰ او رئیس صنف تنفروشان هامبورگ است و مقامی افتخاری دارد۰
ماریا در کار عشق از رقابت میان کارگران رسمی و غیرقانونی, درآمدهای سکسی, غارت کودکان و زنان جوان همچون آسیب های ناخواسته و جنبی یاد میکند و داستانهای غم انگیز زیادی از بردهداری نوین در دل خویش دارد۰ برده هایی که اغلب از ممالک شرقی وارد این بندر می شوند۰ با زور و مبلغی مضحک و ناچیز برای زنده ماندن۰ برده هایی که می بایستی تمامی خواستههای صاحب خویش را لبیک نهند و روح خود را از دست بدهند۰ او از چشم برهم نهادن پلیس هم قصه ها دارد۰ پلیس ها هم در این بازار داغ سروسری دارند۰ اسنادی در دست دارد حاکی از آسیب های جدی که برده فروشان بزرگ به کارگران رسمی و سخت کوش وارد میآورند و زندگانی آنان را ویران می کنند۰ او از حقایق بسیاری پرده بر میدارد که در دل دارد۰
حقیقت اما این است که ماری خود یک نیمچه فیلسوف و مبارز است۰ قرار بر این بود که این ملاقات یک ساعت باشد و اینک سه ساعت است که او حرف میزند۰ گردشی در زندگی درونی یک شاغل۰ او خود را با این عنوان معرفی می کند۰ شاغل۰
میگوید من قربانی برداره داری جنسی نبودهام بلکه این شغل را انتخاب کردم چرا که انتخاب دیگری نداشتم۰ همه چیز در ماری بزرگتر است۰ سر و صورت و دهان سینهها دست ها و ران ها۰ پیکری مردانه دارد با نگاهی زنانه۰ چشمهای قهوه ای رنگش را در زیر یک عینک آفتابی پوشانیده است که بر روی دسته آن قلبی کوچک حک شده است۰ بر سینه خود آویزه ای از یک صلیب سیاه رنگ دارد۰ همیشه سرتاپا سیاه پوش است۰ میگوید زمانی که کار میکنم این مناسبترین رنگ برای من است۰
در آلمان قدرت به اسب بخار تشبیه می شود۰ قدرت موتورها تا هزاران اسب بخار می رسد۰ از زمان ساخته شدن بنزهای ۴۵۰ که ۴۵۰ بخار اسب بخار قدرت داشتند رسم شد که به افراد قوی چهارصدوپنجاهی لقب دادند۰ اما کسانی که در این حرفه فعالیت میکنند الی را ۲۰۰۰ می خوانند۰
کلیسای ارتودوکس تنفروشی را بعنوان حرفه رسمی تقبیح میکند۰ و الی تنفروشان را در آغوش می گیرد۰ میگوید اینان همان مرواریدهای گمشده هستند۰ او کتاب مقدس را به گونه خود تفسیر میکند۰ تمامی تنفروشان مکتوب در کتاب مقدس را می شناسد و میگوید در مناجات نامههای ارتدوکسی سروده ها در ستایش تنفروشان بیش از مقدسان است۰ میگوید در من یک هسته حقیقی و ناملموس وجود دارد که قدرتمند است و آسیب ناپذیر۰ چرا که تمامی مغاک ها و کج روی هایی که در زندگی خویش تجربه کرده برای دیگران غیرقابل لمس هستند۰ این هسته درونی را او بسیار پیش از اینها در خود حس کرده و بعنوان یک هدیه و عهد به آن باور کرده است۰
ـ زمانی که پای هایم را می گشایم تا مردان به من درآیند جنسیت یک حرفه می شود۰ حرفهای باز و گشوده۰ نیرو و انرژی که به دلیل قوانینی ساده عمل میکند و چیزی را درمان میکند۰ این سادگی را به احکام کتاب مقدس و احساس انسانها تشبیه می کند۰ مانند ترس, ترحم, دلتنگی, عشق و حسادت۰ بسیاری زخم ها در دنیا هست و انرژیهای اشتباه۰ گرچه همه دلتنگی ها شبیه به هم است و همه دلتنگ عشق هستند۰
این موضوع ساده و آرمانی به نظر میرسد درعین حال که مردان را مقصر میشناسد که اغلب در مسیر دلتنگی عشق راهشان به پایان می رسد۰ میگوید: میدانم میدانم تمامی آنانی که مورد تجاوز قرار گرفتهاند بسوی من میآیند و من میدانم که نمیتوانم در هستی او تغییری بوجود آورم اما بازهم اتفاقی ناملموس برای ما می افتد۰
هنگامی که هشت سال داشتم با مادرم از محله بدنام شهر می گذشتم۰ میخواستم بدانم درون این خانهها چه می گذرد۰ و مادرم به من گفت: در آنها برای مردان مد می سازند۰
وقتی پانزده سالم بود برای یک دختر تازه بالغ آن محله جذابترین نقطه شهر بود۰ بوی این خانهها در هیچ خانه دیگری به مشامم نمی رسید۰ بوی این خانهها بوی خاص خودشان است۰
در بیست سالگی این حرفه را انتخاب کردم و نخستین مشتری من جوانی بود با موهای کوتاه و شبیه به مشت زنان۰ نخستین تجربهام بود۰ خسته شدم۰ و بعد از آن هزاران نفر آمدند و رفتند۰ هنوز هم مشتریانی دارم از همان دوران شروع کارم۰ مردانی که با من پیر شدند و اینک پسرهایشان یا برادرزاده هایشان را برایم می آورند۰
آنکه دیگر نیاموزد مرده است۰
آنچه الی میگوید بیشتر کلیشه به نظر می رسد۰ گویی با آنچه میگوید میخواهد تصویر مردان را نزد زنان به عنوان فاحشه های مقدس منفی نشان دهد۰ اما در میان روایت هایش به گونهای مبتذل و همچنین چشمگیر رنگها و نواها را از وجودی دیگرگونه نگاه میکند و میگوید ما اینجا هستیم تا چیزی بیاموزیم۰ کسی که دیگر نمی آموزد مرده است و عشق ورزیدن یعنی آموختن۰
میگوید تنفروشی انواع بسیار دارد۰ همچنین در زندگی زناشویی۰ برای او کار کردن در جمعی دوستانه افتخار آفرین است۰ اینکه معشوقه یک والامقام باشد۰ کار او دو رویه دارد۰ وقتی که با ریاکاری ها در گستر تنفروشی صحبت میکند چیزی در او شکوفا میشود و سر می کشد۰ به سختی برای احقاق حقوق و عدالت میجنگد و در عین حال میخواهد که مردم به نوع زندگی کردن او با دیده احترام نگاه کنند۰ پک های سرلبی به سیگارهای بلند و ظریفش میزند و با انگشت سیب زمینی سرخ کرده می خورد۰ میتواند همچون دختربچه ای جلوی آیینه برای خود عشوه گری کند و پیکر قدرتمند خویش را در باد بگرداند۰
هوسرانان از عشق نمی دانند۰
می گوید: زنان بایستی آزادانه حق انتخاب داشته باشند۰ بایستی بالنده و بالغ باشند و نه به دلیل احتیاج مادی پای به این حرفه نهند۰ و بلافاصله میگوید: و درست عکس این اتفاق می افتد۰ اینکه تمامی آنانی که تحت آزار و اذیت در صنف او هستند را نمیتواند نجات دهد۰
الی با فمینیست ها در جنگ دائم است۰ همان گروهی که تصمیم به اخته کردن مردان گرفته اند۰ به همان اندازه با مردانی در جنگ است که لذت جو و هوس ران هستند۰ میگوید هر دو گروه متوجه نشدهاند که موضوع اصلی تکامل است برای یافتن خویش در دیگران۰ ما محتاج یکدیگریم۰
الی چهل و چهار ساله است و تصور نمیکند که بتواند حرفهای دیگر داشته باشد۰ کتاب دوستداشتنی او « من یک تنفروش هستم, چرا که اینطور زاده شدم» است۰ میگوید: درها را باز خواهم کرد تا زمانی که کسی بر در بکوبد۰ و آغوش بر همه می گشایم تا در من تسلی یابند۰
شاید نتوان او را شناخت۰ شاید او یک موجود سرگرم کننده درخشان است۰ وقتی از گروه ۴۵۰ هم نیستی چگونه بتوانی در مورد الی ۲۰۰۰ داوری کنی؟ همان که مردان خوب به قصه اش گوش می دهند۰
الی ۲۰۰۰
*
متن بالا درواقع هم تحقیق و پژوهشی علمی بود و هم تخیلی در دل داستان۰
مدتی پیش از این طرح اجرای یک نمایش اینترنتی را پیشنهاد دادم۰
خواستم پیش از آنکه شرایط اجرای آنرا در این گروه مطرح کرده باشم با این متن فضای عمومی این نمایش را کمی روشن کرده باشم۰ تا درصورتیکه آنرا مطابق میل شما ندیدم از اتلاف وقت خودداری کنم۰
هر چند که الان و با این حرکات میدانم اتلاف وقت کرده ام۰
این متن به استناد چند مصاحبه که در روزنامه اشپیگل آلمان آمده تهیه شده و اینکه من شخصاً با آن موافق یا مخالف بوده باشم بحثی دیگر۰
دیشب متن را گذاشتم و در فاصله ربع ساعت حذف گردید۰
آنرا حذف کنید یا نکنید فضای این گروه را برای چنین فعالیتهایی مساعد نمیدانم و همینجا از کلیه دوستان گروه خداحافظی می کنم۰
موفق باشید
یا حق
آرتمیس
می ۲۰۱۲



فقط چرا و چگونه این حق را به خود می دهید۰
با هر قصدی اینکارها را می کنید روی مدیران وزارت ارشاد و صدا وسیما را سفید کردید۰
آنها جسارت آنرا دارند که دلایل خود را توصیح دهند که شما دلیلی هم برای توصیح نمی یابید و فقط حذف و سانسور می کنید
چه تفاوتی با یک جیره خوار و یا یک دیکتاتور دارید
شما که دست به تفتیش عقاید و تعیین هویت و بعد حذف و سانسور می زنید
مرا حذف کنید بگیرید, ببندید و یا اعدام کنید
اما بدانید که فقط سر خود را زیر برف کرده و از دنیا بی خبرید
چه خوش گفت آنکه گفت
خیلی سخته غمخوار کسی باشی که خودت بزرگترین غمش هستی۰