داستان كوتاه discussion
گفتگو و بحث
>
آخرین پست
date
newest »
newest »
سرکار خانم مخیر به هر کاری که صلاح می دانید انجامش برایتان به صواب است هستید.
بنده به هیچ وجهی زبان کس دیگری نیستم و فکر می کنم همه اعضا نیز به این موضوع واقف هستند.
به هیچ عنوان قصد حذف کردن شما را نداریم و نخواهیم داشت و همانطور هم که قبلا از شما خواسته بودم همچنان مصر بر ماندن شما و استفاده از نوشتار ونقدتان هستیم.
حفایی که به شما رفته را همه دیده اند و قضاوت هم برایشان آسان است چرا که آدم های عاقل قطعن قدرت تشخیص خوب و غیر خوب و راستی را از ناراستی دارند.
امید که این نوشته از سر احساسات زودگذر باشد و ما همچنان شاهد حضورتان در گروه باشیم.
زیاده عرضی نیست.
به امید محبت کردن و صلح ورزیدن.
بنده به هیچ وجهی زبان کس دیگری نیستم و فکر می کنم همه اعضا نیز به این موضوع واقف هستند.
به هیچ عنوان قصد حذف کردن شما را نداریم و نخواهیم داشت و همانطور هم که قبلا از شما خواسته بودم همچنان مصر بر ماندن شما و استفاده از نوشتار ونقدتان هستیم.
حفایی که به شما رفته را همه دیده اند و قضاوت هم برایشان آسان است چرا که آدم های عاقل قطعن قدرت تشخیص خوب و غیر خوب و راستی را از ناراستی دارند.
امید که این نوشته از سر احساسات زودگذر باشد و ما همچنان شاهد حضورتان در گروه باشیم.
زیاده عرضی نیست.
به امید محبت کردن و صلح ورزیدن.
ارتمیس جان،
خودت بهتر میدانی که من یکی از طرفداران پر و پا قرصت هستم. بودنت مهم و رفتنت ضربه خواهد بود. دلیل عصبانیت را میفهمم و حق میدم که اینقدر رنجیده خاطر باشی. همانطور که مهدی عزیز گفت اتفاقی که افتاد برای همه که هم عاقل هستند هم بالغ قابل رویت بود. اگر کسی در جمع چیزی نگفته دلیل نمیشود که نفهمیده. خود من یکی که سکوت کردم به خیلی دلایل. توجیه نمیکنم کارم را ولی میگویم که سکوت هیچوقت نشان رضایت نیست پس بدان که دیدیم و فهمیدیم. من متأسفم به خاطر همه چیز شخصا که در این آخرین چیزی بود که ما به آن احتیاج داشتیم. بدون که رفتن همیشه بهترین نیست گرچه که گاهی بین رفتن و ماندن دیگر فرقی نیست.
ما دوستت داریم و میخواهیم بمانی،
رویا
خودت بهتر میدانی که من یکی از طرفداران پر و پا قرصت هستم. بودنت مهم و رفتنت ضربه خواهد بود. دلیل عصبانیت را میفهمم و حق میدم که اینقدر رنجیده خاطر باشی. همانطور که مهدی عزیز گفت اتفاقی که افتاد برای همه که هم عاقل هستند هم بالغ قابل رویت بود. اگر کسی در جمع چیزی نگفته دلیل نمیشود که نفهمیده. خود من یکی که سکوت کردم به خیلی دلایل. توجیه نمیکنم کارم را ولی میگویم که سکوت هیچوقت نشان رضایت نیست پس بدان که دیدیم و فهمیدیم. من متأسفم به خاطر همه چیز شخصا که در این آخرین چیزی بود که ما به آن احتیاج داشتیم. بدون که رفتن همیشه بهترین نیست گرچه که گاهی بین رفتن و ماندن دیگر فرقی نیست.
ما دوستت داریم و میخواهیم بمانی،
رویا
آرتمیس همه شاهد این ماجرای به نظر من بچگانه ای که این چند روز اتفاق افتاد، بودیم.علت سکوت من یکی حداقل، این بود که این بحث می تونست توسط خود شما آرتمیس حل بشه،به این ترتیب که به درازا کشیده نشه
و در آخر در پُستی که محسن ایجاد کرد هم شما و هم بهزاد رو به ختم این بحث دعوت کردم.اما ظاهرا شما چندان اهمیتی به اون ندادی و همچنان اصرار داری بر ادامه ی موضوع.
به نظر من ادامه ی این بحث و جدل ها نه تنها کمکی نمی کنه بلکه باعث کدورت هرچه بیشتر هم می شه.چرا گذشت نمی کنی،چرا سعی نمی کنی با بهزاد خصوصی صحبت کنی؟
آرتمیس من به عنوان یکی از اعضای این گروه ازت می خوام که تجدید نظر کنی.هم در مورد موندنت، هم در مورد گذشت کردن
و در آخر در پُستی که محسن ایجاد کرد هم شما و هم بهزاد رو به ختم این بحث دعوت کردم.اما ظاهرا شما چندان اهمیتی به اون ندادی و همچنان اصرار داری بر ادامه ی موضوع.
به نظر من ادامه ی این بحث و جدل ها نه تنها کمکی نمی کنه بلکه باعث کدورت هرچه بیشتر هم می شه.چرا گذشت نمی کنی،چرا سعی نمی کنی با بهزاد خصوصی صحبت کنی؟
آرتمیس من به عنوان یکی از اعضای این گروه ازت می خوام که تجدید نظر کنی.هم در مورد موندنت، هم در مورد گذشت کردن
آرتمیس جان همانطور که گفتم نمیخواستم با بر هم زدن سکوتم من هم آتش بیار معرکه شوم امروز نیز نمیخواهم از میان ما بروی
البته همانطور که بچه ها گفتن تصمیم اخر را خودت میگیری
به عنوان یکی از ناظران ساکت گروه
واقعا از خواندن این پست ناراحت شدم
هر تصمیمی که گرفتی
بدان دوستی مرا پشت سرت داری
من آدمی صلح دوست هستم
ارتمیس عزیزفکر میکنم بهتر آن باشد این نمایش را در اینجا به پایان ببری و صحنه آخر را بازی کنی
می روی یا میمانی؟
در انتظار اکت آخر هستم۰
دوستدارت
نادر
من هرگز نمی خواستم سکوت کنم. نبودم که حرفی از من نشنیدید. اکنون بازگشته ام و در قصه داستان کوتاه دیدگاهم را آورده ام. آنچنان که در آنجا رفت، مدیران در حال شور هستند و باید به آنان زمان داد. من نه با کسی دشمنی دارم و نه در پی یار کشی هستم. تذکری دادم در مورد رعایت نشدن بند دوم مرامنامه گروه و امیدوارم که مدیران به تذکر من رسیدگی نمایند.
از شما هم، بانوی هنر تقاضا می کنم دست کم تا روشن شدن موضوع با ما بمانید چون هر چیزی را قابل تحمل می دانم جز توهین و افترا.
زمانی که قانونی وضع می شود باید قانون شکن یا شکنان پاسخگو باشند و اگر مکانیزمی برای پاسخگو کردن آنان در دست نداریم همین حالا باید فکرش را بکنیم.
دوستانی که می اندیشند این نه آن چیزی ست که دامان آنان را بگیرد سخت در اشتباه هستند. من هم امیدوارم این آشوب زودتر فرو بنشیند تا ما هم بتوانیم بنویسیم و بخوانیم!



اینک آنچه بر من رفت را همه می دانید۰ از جایی که به متنی خُرده گرفتم متوجه سعایت ها و دوز و کلکهای مدیری شدم که در جنگی روانی کار را به اینجا کشانید و اینک خود در آن پشت مخفی است و لب از لب نمی گشاید و مدیر محترم جناب بهروزی هم با تمامی تلاش یکجانبه خویش به نمایندگی از جانب شما همگی هر جا که خواستم لب باز کنم و بگویم بر من چه رفت زیپ دهان مرا کشیدند با این شعار که در جهت دوستی و یگانگی گام بر میدارند۰
از من توقع دارند تا در چنین فضایی باز هم از عشق سخن گویم۰ چه کنم که نوک مدادم همانند دلم شکست و دیگر نمی توانم۰
برای همه شما دوستان عزیزم شادی و شور و عشق آرزو دارم
تنها تقاضایم از مدیر محترم آن است که پیش از حذف نمودن من فرصتی در اختیارم قرار دهند تا بتوانم بساط خود را جمع کنم و بروم۰
سربلند و پیروز باشید۰