داستان كوتاه discussion

16 views
گفتگو و بحث > نگاهی بر داستان نویسی کهن در ایران

Comments Showing 1-9 of 9 (9 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments پیش نوشتار
گفتگویی که در گروه پیش آمد، من را بر آن داشت تا دیدی نو را در بازنگری هنر کهن در اینجا به اشتراک بگذارم. دو دلیل برای این کار دارم. یکی آنکه دیدگاه دوستان را جویا شوم و دیگر آنکه نشان دهم دیدگاه منتقدان پیشین فرستاده ای آسمانی نیست که نشود گونه ای دیگر از آن را برداشت کرد.

پیش از آغاز
پیش از آنکه به یک بازنگری در نوشته های کهن دست بزنم، دوست دارم دیدگاهی را درباره هنر هوموساتین ها (نئاندرتال ها) بازگو کنم. نگاه کردن به پیکره نیم تن مرد- نیم تن شیر ؟ که در غار هولستاین-استادل
(N 48° 32' 57.57" E 10° 10' 20.75")
یافت شد من را به این گمان انداخت.
واژه های آشنای رئال، سورئال و آبستره را همه شنیده اند. (برای دانستن بیشتر ن.ک.
Concepts of realism, Herman, 1996, P 52
Art in Theory, 1900-2000: An Anthology of Changing Ideas, Charles Harrison, Paul Wood, 2003, p. 434
The de-definition of art Rosenberg, 1972, p. 51

و بیشتر ما زمانی که سخن از سورئال به میان می آید در پی هنری نو می گردیم. به پیکره ای که گفتم بنگرید.
http://ulmer-museum.ulm.de
آیا این پیکره که کهنگی آن را سی هزار سال دانسته اند، پایه سورئال ندارد؟ آن را با کاری از پاتریشیا پیچینینی مقایسه کنید.
http://beinart.org/art-news/2007/05/0...
پس چگونه بگوییم که سورئال یک پدیده نو است؟ ممکن نیست چنین باشد! پس بیایید چشم ها را بشوییم و آنگونه که خود می اندیشیم پیرامونمان را بنگریم! ‏


message 2: by Ashkan (last edited Apr 29, 2012 03:06PM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments داستان سرایی کهن
در داستان سرایی کهن چه ایلیاد و ادیسه را بازکاوی کنیم، چه شاهنامه فردوسی را، یک نمودار بارز به دستمان می آید و آن روایت محوری است. روایت بر هر یک از شاخص های داستانی با تعریف های امروزی سایه می افکند.
بیایید نگاهی کنیم بر داستان کیومرث؛ نخستین کس در شاهنامه. نه شخصیت پردازی می بینیم و نه فضاسازی. چرا؟ و چرا در داستان های دیگری چون سیاوش یا هفت خوان رستم، روایت با فضاسازی و شخصیت پردازی همراه است؟
دو پاسخ برای این پرسش یافته ام. یکی آنکه فردوسی شاهنامه را بر بن پژوهش نوشته است و تلاش نموده تا کمترین دگرگونی را به هنگام داستان داشته باشد. پیرامون کیومرث که به باورمن نماینده انسان غارنشین در دوره نو سنگی است، چگونه ممکنم بوده که در یاد مردمان دوره فردوسی مانده باشد؟ پس او از آن تنها با روایت محوری گذر می کند.
و دیگر و مهم تر از آن اینکه شتاب تغییر پذیری در آن دوره بسیار اندک بوده است. آنچه اکنون برای ما نماد می باشد و جنبه ای انتزاعی می یابد، برای مردمان آن دوره بدیهی بوده است. مفاهیمی مانند شاه، بارگاه، لشکر و مانند آن. بنابراین بخش بزرگی از تصویرسازی ها (فضا و شخصیت ها) با بهره گیری از چند واژه انجام می شده و نویسنده یا شاعر نیازی به نوشتن زیاد نداشته است. ‏شما رئالیزم افراطی را در ادبیات اروپا ببینید. به باور من این یک واکنش به تغییرات سریع پس از رنانس است که آرام، آرام و با شتاب گیری بیشتر تغییرات پیرامونی خاموش می شود.
یک نمونه شاید مسخره ولی ملموس می آورم. اگر من بگویم کسی مانند نارنجی است! برای فردی که ده سال با من اختلاف سن دارد، معنایی نخواهد داشت. اما کسی که ساخته ارزشمند مرضیه برومند، مدرسه موش ها را در کودکی دیده باشد، معنای آن را در می یابد. پس این نماد، منحصر به ده سال و پس از آن کهنه می شود و ارزشی معنایی دیگر ندارد.

جمعبندی
در داستان سرایی کهن، نمادها بار اصلی فضاسازی و شخصیت پردازی را بردوش می کشند
بهره گیری این روش نگارش در دوره کنونی به دلیل شتاب بسیار تغییرهای پیرامونی شایسته نیست و کارایی چندانی ندارد.

و در پایان
این نوشته کوتاه در پی پرسش دوست گرامی ام، محسن صاد بود که پرسید آیا نمونه نقدی برای استدلال در ادبیات داستانی ایران وجود دارد؟ و من بر آن شدم تا آنچه می دانم و آنچه به آن دست یافته ام را در نوشته هایی کوتاه با دوستان به اشتراک بگذارم تا شاید بتوانیم طرحی نو در اندازیم! ‏

اشکان انصاری
دهم اردبیهشت ماه نود و یک
تهران


message 3: by Asal (new)

Asal (asalyli) | 5 comments بسيار عالي
درود


message 4: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments عسل گرامی سپاسگزارم از این که خواندی و نوشته پر مهرت
اگر زمانی دست داد خوشحال می شوم که دیدگاهت را درباره ریشه های رئال، سورئال و آبستره بدانم


message 5: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments اشکان جان راه جذاب و البته سختی رو پیش گرفتی. از این اطلاعات لذت بردم. بخصوص مثال ملموس نارنجی.
کاش بین نوشته تکه هایی از شاهنامه رو می آوردی که هم ملموستر میشد و هم توفیق اجباری خواندن فردوسی نصیبمون میشد


message 6: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments ممنون که خواندی. راستش همین نوشته کوتاه هم زیاد خواننده ندارد چه رسد به آن که بخواهم آن را از شعر پر کنم. باری در نوشته های دیگر این چنین خواهم کرد


message 7: by [deleted user] (new)

ممنون اشکان از اینکه اطلاعاتت رو به اشتراک می گذاری و همینطور از توصیه ای که درباره ی استفاده از نماد کردی.
این نکته در نوشتن داستان مهم هست.ولی گاهی واقعا نماد سازی برای یه داستان ، لازم و همچنین تاثیرگذاره.مثل همون مثال نارنجی که زدی.گرچه شاید تاثیرش محدودیت زمانی داشته باشه.
به نظرم به طور کلی نمی شه نادیده اش گرفت


message 8: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments ممنونم مریم که خواندی و نظر دادی. من هم نگفتم که نباید از نماد استفاده کرد. خیلی هم خوب است که استفاده کنیم. تنها تحلیلی کردم از آنچه قوت و ضعف این گونه نمادگرایی ها بود و گرنه که خسروان داستان نویسنده اش است
با هم ممنون


message 9: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments من روش نقد دکتر شفیعی کدکنی را بسیار می پسندم. بد نیست اگر کتاب صور خیال در شعر فارسی را از ایشان بخوانی. روش نقد بسیار درخور توجهی دارد. ‏


back to top