داستان كوتاه discussion

81 views
گفتگو و بحث > نوشته مالی

Comments Showing 1-6 of 6 (6 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments فکر بد نکنید تا بگویم! بسیار کسان را می شناسم که امروز داعیه روزنامه نگاریشان گوش همه را پر کرده است اما نام بزرگان روزنامه نگاری این سرزمین هم به گوششان نخورده است. یکی از پربارترین این بزرگان، روانشاد علی اصغر امیرانی (1294 – 1360) است که نشریه «خواندنی ها» را برای نزدیک به چهل سال به چاپ می رسانید.
یکی از بزرگانی که در این نشریه صفحه مخصوص به خود را داشت، روانشاد خسرو شاهانی (1381-1308) بود به ذیل عنوان «کارگاه نمدمالی» او در هر شماره به طنازی، کسی را به قول خودش «نمدمالی» می کرد! من این نام را از او به وام گرفتم تا در این گروه هر بار کتابی را «نوشته مالی» کنیم! و از زبان خود می گویم که:

به مالش تن هر نویسنده ای
چه از رشک باشد، چه از خنده ای

چه نیکو روش، چه از بدسگال
قلم را بگیر و نوشته بِمال

همه مالش و دانش و آگهی
برویان تو از نقدِ والا، سَهی

به نقد اندر آییم همه انجمن
ز دستانِ نو یا نبشتی کهن


message 2: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments برای آغاز این سخن من رمانی را از استاد ارجمند، ایرج پزشکزاد برگزیده ام به نام «حافظ ناشنیده پند» که هم زیبایی داستانی دارد و هم طنازی ویژه استاد پزشکزاد را! ‏


message 3: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments تخیل در آفرینش داستان: ‏
میکاوالتاری بر بن چند پاپیروس، کتابی نوشت با نام سینوهه که فکر می کنم بیشتر دوستان آن را با بازگردان ذبیح الله منصوری خوانده باشند. (کاری ندارم که خود ذبیح الله منصوری یک جلد کتاب را در بازگردان به دو مجلد افزایش داد!) در این روش نگارش که با وام گیری از یک بازه تاریخی و نام شخصیت های واقعی، فضاسازی و شخصیت پردازی می شود، نویسنده داستانی می سازد که از یک سوی با شرایط تاریخی همخوانی دارد و از دیگر سوی زاده اندیشه خود اوست. باری این روش نگارش را بسیاری آزموده اند و از نمونه های شاخص آن که در دو دهه پیشین به چاپ رسیده است می توانم به «امینه» نوشته «مسعود بهنود» (1377 نشر علم) اشاره کنم.
«حافظ ناشنیده پند» هم یکی از این نمونه هاست. داستانی نیمه خیالی و نیمه واقعی از حافظ جوان در دوره ای که مبارزالدین از چوپانیان حکومت اینجوییان را برمی چیند و بر شیراز حکم می راند. روزگارانی آشفته که هر پاره ای از سرزمین ایران را پادشاهی بود.
این محیط دست مایه تخیل نویسنده است در آفرینش رمانی که به باور من هم جذاب است و کشش روایی قابل ملاحظه ای دارد و هم کارگاهی است برای دوستداران نویسندگی و نمایان گونه ای نوشتاری است (سبک) که با بررسی بیشتر می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

مرغ یک پا دارد! ‏
همیشه باور داشته و گفته ام که سخنی نو آوردن بسیار دشوار و گاهی ناممکن است. اگر نگویم همه، دست کم بیشتر آنچه باید تا کنون گفته می شده است، گفته شده! آن هم پس هزاران سال آزمون شهرنشینی از جنگ میان نیکی و پلیدی تا عشق و عاشقی. یک هنرمند می تواند این نمایان های اجتماعی را به زبانی نو بازگوید و این تفاوتی میان گزارش و هنر است: زبانی نو!
استاد ایرج پزشکزاد هم از این هنرمندان جدا نیست. او به باور من در کتاب بسیار ارزشمند خود، «دایی جان ناپلئون» به بالندگی در نویسندگی می رسد و دستمایه های اجتماعی خود را برای آفرینش می یابد. این نمایه در کتاب هایی که پس از آن از او خوانده ام به تناوب تکرار می شوند و با زبانی نو! ‏
این روش نگارش را من نه تنها ناتوانی نویسنده از آفرینش نمایه هایی نو نمی دانم که باور دارم توانایی نگارش نویسنده را بالا برده است. برای او مرغ یک پا دارد و عجب پایی! برای مقابله نمونه ای را ذکر می کنم:
شخصیت شازده اسدالله میرزا که یکی از محبوب ترین شخصیت های داستان دایی جان است: فردی روشن، متلک گو و اهل شوخی. شازده هر چیزی را با نقدی طنزآلود می بیند و هرچند که محور روایت به گرد او نمی چرخد و تنها یک بار روایت حاشیه ای را به دوش می کشد اما این شخصیت تاثیری مستقیم بر به جلو رفتن روایت دارد و حذف او از داستان به روایت صدمه ای اساسی وارد می سازد. این شخصیت با شخصیت عبید زاکانی جایگزین شده است.
زبان نیشدار و تنبیهی او، شکل طنازی اش و نقش روایی، همه و همه جایگزینی از شازده است! اما ما دیدی نو از او می بینیم همان تکراری که در خانواده نیک اختر با آن روبرو هستیم. این جایگزینی ها و شاید گفت کلیشه های شخصیتی بیش از آنکه دست مایه ای شود برای به چالش کشیدن نوشته های نویسنده، به باور من چندگانه ای می سازد که تک شخصیت ها را در شرایط گوناگون و دوره های زمانی متفاوت می بینیم. و این زیبایی خواندن را بیش از پیش می کند.

روایت و درونمایه
روایت از دید اول شخص است و از زبان محمد گل اندام. آنچه که این نوشته را بیشتر به زیر سایه دایی جان ناپلئون می کشد، روش روایی و درونمایه است. توضیحی اجتماعی از دوره ای تاریخی و همچنین نگاهی تنبیهی به آدم های بی بنیاد نان به نرخ روز خور. آینه ای از عشق و دوست داشتن، نفرت و کینه توزی! دروغ و بادمجان دور قاب چینی. مقابله اصلیت و اهلیت و انسانیت با بی ریشگی و نااهلی و ددمنشی. محور قرار گرفتن خودخواهی در برابر حق و دگر خواهی. بازتابشی جهانی از جامعه انسانی.
هرچند که گاهی وظیفه ای روایی برعهده راوی داستان گذاشته می شود اما در بیشتر موارد او تنها نگاه می کند و کنش و واکنش دیگر شخصیت ها و شرایط را روایت می کند. شخصیت محوری داستان، شمس الدین حافظ، هم تنها بهانه ای است برای به جلو راندن روایت و بیشتر کارها را عبید زاکانی انجام می دهد بی آنکه ما رد زیادی از او در داستان ببینیم. عبید زاکانی جز نقش روایی اش نقش مهم دیگری هم دارد و آن این که او زبان تنبیهی نویسنده است. هشدار می دهد و تنبیه می کند!
به باور من مخلوط این درونمایه با روایتی جذاب نتیجه ای جز کشش بی اندازه این رمان ندارد.

یک قربانی
زبان روایت با باور من قربانی بزرگ این رمان است. شاید به این دلیل باشد که نویسنده تلاش می کند روایت را از بند زبان کهن برهاند و امروزی کند تا مخاطب بیشتری داشته باشد؛ نمی دانم! اما آنچه به باور من از این روایت گم شده است، زبان روایی آن است. بسیار امروزی است و من این را قربانی این نوشته می دانم هرچند که این قربانی برای بدست آوردن مخاطب بیشتر بوده باشد.


message 4: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments چه خوب است که چیزی بنویسم و کسی را به اندیشیدن بیاندازد. ممنون که خواندس


message 5: by [deleted user] (new)

خیلی‌ دوست داشتم اشکان جان، تو پر میکنی‌ وجود را با لذت یادگیری


message 6: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments رویا گرامی خوشحالم از این که خواندی و خوشحالی بیشتر اینکه مورد توجهت قرار گرفت


back to top